به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi

ب be rss

بلدسیز

(0)
07/18/2021

بلدسیز یولا چیخان یولون آزار = کسی که بدون راهنما به راهی برود، گمراه می شود. Bälädsiz yola çıxan yolun(u) azar.

بوگون منه، صاباح سنه

بوگون منه دیر، صاباح سنه = امروز (فلان اتفاق) بر سر من می آید و فردا بر سر تو (به این معنی که تو هم از این اتفاق با حادثه مصون نخواهی بود). Bugün mänä, saba sänä.

بیر باغ سوُزی

بو سؤزلره بیر باغ سوُزی وئرمزلر = برای این قبیل حرف ها یک دسته تره هم نمی دهند. Bu sözlärä bir bag sowzi vermäzlär

یاغا، بیته

یاغا، بیته = اگر (باران) ببارد، خواهد روئید. منظور آن که اگر بخت یاور شود و باران ببارد، محصولی عاید خواهد شد. اکثرا به این معنی به کار می رود که عاقبت کار هنوز معلوم نیست و بسته به تصادفات و بخت است. Yağa, bitä.

بَرنی

بَرنی = ظرف سفالی، نسبتا کوچک، تا اندازه ای شبیه دیزی، معمولا برای گذاشتن و نگهداری ماست، ترشی و غیره از آن استفاده می شد. Bärni

بو قره

بو قره (قارا) او بیری قره لره بنزه مز = این سیاه شبیه آن یکی سیاه ها نیست. Bu qärä obiri qärälärä bänzämäz.

بارا قویماخ

بارا قویماخ= بند را به آب دادن، گاف دادن. دییه سن من بارا قویدوم ها…! مثل اینکه بند را به آب دادم. یک شخص هنگام صحبت بارا قویماخ میکند! یعنی طوری حرف می زند و چیزی را، حتی رازی را فاش میکتد که نباید در آن جمع و به آن افراد بگوید یا به صورتی… ادامهٔ مطلب ›

بیزو

بیزو = گوساله. واژه «دانا» (هر دو حرف الف کوتاه خوانده می شوند). هم به گوساله گفته می شود، اما «بیزو» کوچک تر از «دانا» است. مهم این است که «و» در پایان این کلمه به صورت آوای دوگانه یا «دیفتونگ» تلفظ شود یعنی همان تلفظ «واو» اول در کلمه «نوروز» یا «تولاماخ» (به معنی… ادامهٔ مطلب ›

بَیاخ

بَیاخ، بایاخ = مدتی قبل، چند لحظه پیش bäyax, bayax

بیول

بیول = بعد، بعدا، اوندان صورا biyol

نوخوشون تری

بوگون نوخوشون (ناخوشون) تری گلدی=امروز مریض عرق کرد (حالش رو به بهبود است). Noxuşun teri geldi

بی کمال

بی کمال حمال اولار = کسی که کمال نداشته باشد، حمال می شود.

بِی بازار

بِی بازار (یکجا بکار می رود) تنها در اصطلاح (فلان کسین) بِی بازاری یوخدی (یوخدور) به معنی فلانی چپ و راستش معلوم نیست، هیچ معلوم نمی شود که چه خواهد کرد، هر چیزی را می توان از او انتظار داشت.شاید در اصل از دو واژه «بیع» و «بازار» مرکب بوده است، به معنی کسی که… ادامهٔ مطلب ›

بیرووز آلماق/وئرماق

بیرووز آلماخ (از کسی چیزی را قرض گرفتن، اما معمولا برلی پول استفاده نمی شود). بیرووز وئرماخ چیزی را به کسی قرض دادن. birowuz almq, vermaq

قولای، بیر قولای

قولای (در ترکی ترکیه: «کولای» به معنی آسان) در ترکی آذری (شفاهی و تا حدی زبان عوام) معنی چیزی کم ارزش و با کیفیت پایین می دهد، مانند قولای قارپیز: هندوانه با کیفیت پایین. اصطلاح «بیر قولای» در زبان شفاهی ترکی آذری به معنی «کمی» می آید: «بیز قولای دوشوندوم» (کمی فهمیدم).

بیر تیل

بیرتیل= یکراست، مستقیما، به سرعت؛ مثلا بیر تیل ائوه گئتدیم=یکراست به خانه رفتم. Bir til

بورجلی بورجلونون

بوشلی (بورجلی، بورشلی، بوشلی)  بوشلونون ساغلیغین ایستر.

بئش بارماغین بئشی

بئش بارماغین بئشی ده بیر اولماز – پنج انگشت برابر نیستند.

بابا بؤک

بابا بؤک (baba bük) کلمه‌ای است که در کمیجان به دو معنا به کار می‌رود: 1- به معنای پرنده جغد یعنی دقیقاً معادل بی قوش 2- به شکل صفت به فردی اطلاق می‌شود که مدام از مسائل زندگی شاکی است و غر می‌زند (آدم غرغرو). * بؤک وورماق به معنای غر زدن در این منطق… ادامهٔ مطلب ›

بابا دگیل

بابا دیی، وبادی – بابا نگو وبا بگو.

بو حنا

بو حنا (خینا) او حنالارا بنزه مز – این حنا از آن حنا ها که میشناسی نیست!

بیگ وئره ن آت

بَی وئره ن آتین دیشله رینی سایمازلار – دندان های اسبی را که هدیه داده باشند، نمیشمارند.

بال چؤره ک

ایستیرسن بال چؤره ک، آل الووه بئل کوره ک – نظیر: هر که را طاووس باید جور هندوستان کشد.

باش سیز بؤرک

باش سیز بؤرک اولماز، تات سیز تورک – سر بی کلاه نمیشود، ترک بی تات (نمیشود).

بیر حصیر

بیر حصیر قالدی بیر ممدنصیر – منظور اینکه: دارو ندارم رفت، خودم ماندم وحصیرم.

بیر اوغلون

بیر اوغلون اولسون آدین قویاسان نظرعلی، خیری اولماسا نه ضررلی – یک پسر داشته باش، اسمش را بگذار نظرعلی. حتی اگر فایده ای نداشته باشد, ضرری هم ندارد.

باجی

باجی، باجین اؤلسون، درد چوخ، وخت یوخ –  خواهر خواهرت بمیرد، حرف زیاد است  اما زمان کم.

بئش یاشیندا

بئش یاشیندا قویون اللی یاشیندا قاضی نی آلار –  یک گوسفند پنج ساله یک قاضی پنجاه ساله را می خرد. مراد آنکه با رشوه هر کسی را میتوان خرید.

بیر میخ

بیر میخ بیر نالی، بیر نال بیر آتی، بیر آت بیر پهلوانی، بیر پهلوان بیر لشکری، بیر لشکر بیر کشوری ساخلار – یک میخ یک نعل را، یک نعل یک اسب را، یک اسب یک پهلوان را، یک پهلوان یک لشکر را، یک لشکر یک کشور را  نگه دارد.

باغدا اریک

باغدا اریک واریدی سلام علیک واریدی، باغدا اریک قورتولدى سلام علیک قورتولدى – مراد اینکه فلانی فقط تازمانی که سود میرسد دوست است.

باغبانین گول واختی

باغبانین گول واختی قولاغی ائشیتمز – گوش باغبان وقت باز شدن گل کر می شود.

بال شیرین

بال شیرین،بالا بالدان دا شیرین – عسل شیرین است ، فرزند از عسل هم شیرین تر.

بئش ده آلاجاغیم یوخ

بئش ده آلاجاغیم یوخ، اوچ ده وئره جاغیم – نظیر: نه به اشتری سوارم نه چو خربه زیر بارم.

بوردا منم

بوردا منم بغداددا کور خلیفه – در اینجا همه کاره من هستم همچنانکه در بغداد نیز خلیفه کور همه کاره است.

بولانماسا

بولانماسا دورولماز(مانند:خراب اولماسا آباد اولماز) – تا آب گل آلود نشود صاف نمیشود (خانه تا خراب نشود آباد تمیشود).

بیر آیاغی

بیر آیاغی قبرده دیر – پایش لب گور است. مراد آنکه مرگش نزدیک است. بسیار پیر، بیمار و ناتوان است.

بیر الده

بیر الده ایکی قارپئز توتماغ اولماز – با یک دست نمیتوان دو هندوانه را برداشت.

بیر بیر مین اولار

بیر بیر مین اولار،داما داما گو’ل اولار –  یکی یکی هزار میشود، چکه چکه دریاچه (استخر) میشود. نظیر: قطره قطره جمع گردد وانگهی دریاشود.

بیرلیک

بیرلیک هاردا دیرلیک اوردا – یکدلی هرجا که باشد زندگی آنجاست.

بیر کنده گیردین

بیر کنده گیردین هامی کور سن ده کور- اگر وارد دهی شدی و دیدی همه کور هستند تو هم کور باش. نظیر: خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.

بوقارا

بوقارا او قارا یا بنزه مز – این سیاه از آن سیاه ها نیست. نظیر: این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست.

بورنوندان

بورنوندان توتسان جانی چیخار –  اگر دماغش را بگیری جانش در می‌آید. مراد آنکه بسیار ضعیف و ناتوان است.

بابلی بابین تاپباسا

بابلی بابین تاپماسا، گونی آخ وایینان گئچر. ترجمه: هر کس کفوش را پیدا نکند روزگارش با آه و ناله سپری خواهد شد.

بابا دييه ر بوللى گره ك

بابا دییه ر بوللی گره ک یا درمانی یا دردی – نظیر: وئردون دویور، ویردون ییخ و یا: الاحسان بالاتمام.

بارک اللهی ائشگه دییه للر

بارک اللهی ائشگه دییه للر – ترجمه: بارک الله به ابلهان گویند. نظیر: بارک الله قبای کسی را رنگین نمیکند.

باسانى كسمزلر

باسانی کسمزلر – غالب را سر نبرند. نظیر: مرگ برای ضعیف امری طبیعی است.

باخماغینان آدمیزاد ئورگشسیدی…

باخماغینان آدمیزاد ئورگشسیدی، ایتلر سلاخ اولاردی – ترجمه: اگر آدمیزاد با دیدن میتوانست یاد بگیرد سگان سلاخ میشدند.

باتیرمامیش اوجاق باشی

باتیرمامیش اوجاق باشی قویماییب. نظیر: تلی پاک نگذاشته است. توضیح: روباهی که به درد چشم مبتلا بود به شغالی مراجعه و درمان خواست. شغال دستور داد از خاک تلی که در آنجا ملوث کاری نکرده ای قبضه ای بردار و توتیا کن امید است بهبود یابی. روباه زارزار بگریست و گفت: اگر چاره به این… ادامهٔ مطلب ›

باخدون یارون یار دگیل

باخدون یارون یار دگیل، ترکین قیلماق عار دگیل. ترجمه: اگر دیدی که یارت یار نیست، ترک کردنش عار نیست.

باش یولداشی یوخدى

باش یولداشی یوخدور، آش یولداشی چوخدور – یار جانی کم است و یار نانی بسیار.