به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi

ت te rss

تالواسا

(0)
07/05/2022

تالواسا=دلهره، نگرانی (شدید). تالواسییه (تالواسایا) دوشدوم=دچار دلهره شدم. talvasa

تَپماخ

تَپماخ = به فشار و به اندازه زیاد چیزی را در چیزی (کانند کیسه، توبره، قوطی) پر کردن، فرو کردن. ن. تَپیلماخ. täpmax

تَپیلماخ

تَپیلماخ = (به جائی، محلی، مانند خانه، کوچه) با عجله، هراسان، نگران، دور از چشم دیگران یا خواست آنان خود را به محلی خانه ای یا کوچه ای «انداختن» وارد شدن. بازارا تپیلدی (خود را زد به بازار). ن. تَپماخ (مص.) = به فشار و به اندازه زیاد چیزی را در چیزی (کانند کیسه، توبره،… ادامهٔ مطلب ›

تازا یونجا

تازا یونجا ائششگه باش آغریسی گتیره ر = اگر به خر یونجه تر و تاره بدهی، سردرد میگیرد. Taza yonca eşşäyä baş ağrısı gätirär.

منی گؤرور، لال اولور

منی گؤرور لال اولور، تاتی گؤرور بلبل اولور=مرا که می بیند زبانش بند میشود، تات را که می بیند مثل بلبل میشود. (میاندوآب-شاهین دژ) Mäni görür lal olur, tatı görür bülbül olur.

تومانچاخ

تومانچاخ (احتمالا: تومانی آچیخ) = شخص لخت، عور، بی تنبان Tumançax

تورآتان toratan

تورآتان = عنکبوت

شیطان توری şeytan tori

شیطان توری = تور عنکبوت şeytan tori

تولازلا tolazla

تولازلاماخ (تولازلاماق) = با فشار پرتاب کردن. (شبیه فعل توننه ماخ). tolazlamax (tolazlamaq)

توننه ماخ

توننه مک، توننه ماخ = با فشار و به تندی پرتاب کردن چیزی. نزدیک به «تولازلاماخ» tünnämax (tünnämax)

تو دابانا!

تو دابانا! = (تحت اللفظی: تف به پاشنه) به معنی بزن به چاک، زدم به چاک! فرار کردن از دست چیزی یا کسی. Tü dabana!

تَنَبی

تَنَبی = اطاق پذیرایی در خانه، قوناغ-اوتاغی (قوناخ اتاغی) (کهنه شده) tänäbi  

دویماج، دویماش

دویماج، دویماش=نوعی غذای میان وعده مخلوط لواش خشک خورد شده، پنیر و کره و گاه جعفری یا تلخون ریز شده.

تولوخ، تولوق

تولوخ، تولوق (کهنه شده): خیک، مشک، کیسه از چرم بز و گوسفند برای حمل مایعات و همچنین روغن و کره. tuluq, tulux

تونوکه

تونوکه/تنکه=زیرشلواری کوتاه مردانه و یا زنانه (ظاهرا متروک شده است)، تنبان (تومان) (متروک شده است)، tünükä

توخداماخ

توخداماخ = درمان شدن (بیماری)، التیام یافتن (زخم)، حصول بهبودی و سلامتی

تویدان سورا

تویدان صونرا ناغارانین فایداسی اولماز – منظور: ساز و اواز بعد از عروسی بی فایده است.

تازا یونجا

تازا یونجا ائششگه باش آغریسی گتیره ر – خر اگر یونجه تر و تازه بخورد سر درد میگیرد.

تنبل احمد

تنبل احمددیر – منظور اینکه آدم تنبلی است.

تایلی

تایلی تایین تاپمالی – نظیر: کبوتر با کبوتر باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز.

تولکی

تولکی سوواخلی باغا گیرمه ز . روباه به باغ  محصور وارد نمی شود.

تویدا دون

طویدا (تویدا) دونووی تانیدون؟ – ترجمه: در جشن قبایت را شناختی؟

تویدا کیسه نین باشی

طویدا (توی دا) کیسه نین باشین سووزی باغیله باغلاللار – ترجمه: در عروسی سر کیسه را با بند سبزی (تره) می بندند. مراد آنکه در عروسی سر کیسه را باید شل کرد.

تویدا

طویدا دونون تانیدون؟ – ترجمه: در جشن قبایت را شناختی؟

تابوت بیر مرکبدی

تابوت بیر مرکبدور، هامی مینه جاق – ترجمه: تابوت مرکبی است که همه سوارش خواهند شد.

تابوت زینقروودی

تابوت زینقروودور – ترجمه: زنگوله پای تابوت است (اولاد صغار اواخر عمر را تشبیه کنند).

تاپیلان تاپانین اولسا

تاپیلان تاپانین اولسا، چؤلده چوبان بیگ اولار – ترجمه: اگر بنا باشد که هر کس که چیزی یافت صاحبش شود، چوپان در اندک مدتی خان میشود.

تاتین گلیشی، تورکون گئدیشی

تاتین گلیشی، تورکون گئدیشی – ترجمه: مهمان آمدن تات خوش آیند است و رفع مزاحمت ترک.

تاتی دؤیسن

تاتی دؤیسه ن آقچا چیخار، کوزه ری دؤیسه ن بوغدا – ترجمه: تات را بکوبی (بزنی) پول درآید و سنبل را بکوبی گندم.

تاخمامیش تاققیلدادی

تاخمامیش تاققیلدادی – نظیر: اول پیاله و بد مستی.

تاری آج ایستییه نی

تاری آج ایستییه نی بنده دویورابیلمز – ترجمه: کسی را که خدا گرسنه اش خواهد خواسته بنده سیرش نتوان کرد.

تاری اشتهانی کیمه وئریب

تاری اشتهانی کیمه وئریب، پلووی کیمه! – ترجمه: خدا اشتها را به کی داده و پلو را به کی!

توضيح: «تارى»

توضيح: «تارى» در تركى بمعناى خداست. امثالى را كه در باب همزه (الف) با لفظ جلاله «الله» نوشتيم با كلمه «تارى» نيز مستعمل و متداول است.

تارى اشّگى تانيردى

تارى اشّگى تانيردى، بوينوز وئرمدى – ترجمه: خدا خر را ميشناخت كه شاخش نداد.

تارى بيلير كتده گناهكار كيمدی

تارى بيلير كتده گناهكار كيمدور – خدا داند كه در ده كى گناهكار است.

تارى بيلير كيم قازانا كيم ييه

تارى بيلير كيم قازانا كيم ييه / ابله اودور دنيا ايچون غم ييه – نظير: الله الله كه تلف كرد كه اندوخته بود.

تارى تقديرين بنده پوزامماز

تارى تقديرين بنده پوزامماز – تقدير الهى را بنده نميتواند حك و اصلاح كند.

تارى سنه بالام دييب

تارى سنه بالام دييب – خدا خوب كمكت كرده است.

تاريسيز يئرده اوتور

تاريسيز يئرده اوتور، حاكمسيز يئرده اوتورما – نظير: از رمه خيرى نماند چون نماند ميشبان.

تارى قارقيانى

تارى قارقيانى پيغمبر عصاسيله دؤگر – ترجمه: خدا شخصى را كه نفرين كرده است با عصاى پيغمبر ميزند. نظير: چوب خدا صدا ندارد.

تاری وئره ن

تاری وئره ن دولتی بنده آلماز – دولت خدادادی را بنده نتواند گرفت.

تاری وئره نه وئریر

تاری وئره نه وئریر، ابله قایقی دان ئولور – خداوند سخی را عطا فرماید و ابله از نگرانی هلاک شود.

تاری وئریب زینیه

تاری وئریب زینیه، دیشی یوخدور چینییه (چیگنییه) – نظیر: خدا دندان را به که داده و اشتها را به که!

تاری هر یئرده

تاری هر یئرده پولی بیر اوره گی سخته وئریب / معرفت مفته ایمیش کاسب بدبخته وئریب / حاجی الله قلی یه یئددی اوغول جمله غنی / هله بقال ممییه یئددی قیزی سفته وئریب.

تاری یاندیران چراغی

تاری یاندیران چراغی گئچیرتمک اولماز – چراغی را که ایزد برفروزد / هر آنکس پف کند ریشش بسوزد.

تاریدان قورخان

تاریدان قورخان قولدان قورخماز – کسی که از خدا میترسد از بنده ترس ندارد.

تاریدان گلمسه

تاریدان گلمسه بنده دن نه نه گلور!- اگر خدا ندهد بنده چه تواند کرد؟!

تاریسین تانیمییندن

تاریسین تانیمییندن نه اومورسان؟ – از خدانشناس چه توقعی داری؟!

تارینی چاغیر

تارینی چاغیر، تازی نی بوراخ – خدارا بخوان و تازی را رها کن.

تاری نی گؤرمییبلر

تاری نی گؤرمییبلر، عقلینن تانیللار – خداوند را ندیده اند، او را با عقل خود میشناسند.