به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi

س-sin rss

سوسوز

(0)
18/02/2020

(فلان کس) آدامی سوسوز چشمه یه آپارار، سوسوز گتیرر> (فلانی) آدم را تشنه تا چشمه آب می برد و تشنه برمی گرداند (برای تعریف زرنگی و یا حیله گری کسی گفته می شود.)

سوزنی

سوزنی، süzeni سفره، رومیزی و هر نوع پارچه ای که چه برای آذین و چه کاربرد خانگی (مثلا: برای انداختن جلوی سماور) نقش و نگار سوزن دوزی و یا ملیله دوزی شده داشته باشد.

سوزی

سوزی (sowzi) به معنای «تره» است، یک نوع سبزی که در ایران درکنار جعفری و شوید و اسفناج  از پرمصرف ترین سبزی ها به شمار می رود. گونه ای از پیازهای خوردنی است. از نگاه لغت شناسی ریشه نام «سوزی» دقیقا روشن نیست. در فارسی استاندارد معاصر کاربرد چنین واژه ای برای تره در جائی… ادامهٔ مطلب ›

سن اوخيينلرى من توخوموشام

سن اوخویانلاری من توخوموشام = «آن چه تو میخوانی آنها را خود من بافته ام (سروده ام).» مجازا این بدان معنی است که آنچه تومیگوئی برای من چیز نوی نیست، میدانم. این البته کمی لحن بی اهمیت جلوه دادن گفته های طرف مقابل را دارد و از این نگاه شاید توهین آمیز تفسیر شود.

سن اوخویانلاری من توخوموشام

اصطلاحی هست میگویند: سن اوخویانلاری من توخوموشام… به این معنی که «آن چه تو میخوانی آنها را خود من بافته ام (سروده ام).» مجازا این بدان معنی است که آنچه تومیگوئی برای من چیز نوی نیست، میدانم. این البته کمی لحن بی اهمیت جلوم دادن گفته های طرف مختطب را دارد و از این نگاه… ادامهٔ مطلب ›

ساغ الوز بیزیم باشیمیزا

ساغ الوز بیزیم باشیمیزا (ترجمه تحت اللفظی: دست راست شما بالای سر ما) = به معنی امیدوام نصیب ما هم بشود، ما هم مانند شما موفق و از فلان چیز بهره مند شویم.

سن ایچین یه

سن ایچین یه من قابیغین گمیریم. ماخوذ از داستان نوکری است که خربزه را نازک قاچ میکرد و خدمت ارباب میبرد و خودش ته مانده پوست خربزه را میخورد.

سققلیم یوخدی

سققلیم (ساققالیم) یوخدی (یوخدور)، سؤزومه قولاغ آسمیرلار – ریش ندارم و بخاطر همین به حرفم گوش نمیکنند.

سويو بولانديرير

سويو بولانديرير باليق توتا! – آب را گل آلود میکند تا ماهی بگیرد!

سو آیدینلیق دیر

سو آیدینلیق دیر (آیدینلیخدی) – ریختن آب چیز خوش یمنی است.

سؤز وار داغا چیخاردار

سؤز وار داغا چیخاردار، سؤز وار داغدان اندیرر – منظور اینکه: بفرما و بنشین و بتمرگ همه به یک معنا هستند ولی تاثیرشان کاملا متفاوت است.

سور دره یه

آقا دییر سور دره یه، سن ده سور دره یه! – ارباب که میکوید بزن به دره، تو هم بزن به دره! – منظور اینکه هر دستوری که شد باید اجرا کنی (این مثل بیشتر بصورت طنز و در تنقید اطاعت کورکورانه استفاده میشود).

سوغان

سوغان یئمه میسن، ایچون نییه گؤینور؟ – نظیر: آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است.

سؤز وار…

سؤز وار خلق ایچینده، سؤز وار حلق ایچینده – نظیر: هر سخن جائی و هر نکته مقامی دارد.

سارالا سارالا

سارالا سارالا قالماخدان ، قیزارا قیزارا ئولمه ک یاخشیدیر – مراد آنکه: مرگ  بهتر از زندگی ننگین است.

سیزین پیشیک

سیزین پیشیک بیزیم ایتی بوغار – گربه شما میتواند سگ ما را خفه کند یعنی: من دیگر حرفی ندارم.

سن آقا، من آقا

سن آقا ، من آقا ، اینکلری کیم ساغا؟ – تو آقا ، من آقا ، پس گاوها را کی بدوشد ؟!

سو آیدینلیخدی

سو آیدینلیقدی جالا اوز قاپینا  – اگرریختن آب خوش یمن است بریز جلوی در خودت.

سو بولبولی

سو بولبولو دور – منظور کسی است که زیاد به حمام میرود.

سوت

سوت گؤلونده دیر – توی استخرشیر است. منظور اینکه به او خیلی خوش میگذرد.

سؤزو آت

سؤزو آت یئره صاحبی گؤتوره ر – حرف را بینداز زمین صاحبش خود برش خواهد داشت..

سؤزون دوزی

سؤزون دوزون اوشاق دیه یر(سؤزون دوزون اوشاقدان ائشیت) – حرف راست را بچه میگوید.

سوغان

سوغان یِئمَه میسن، نییه آجیشیرسان؟ –  پیاز نخورده چرا میسوزی؟

سئرچه

سئرچه دن قناری اولماز (ویا: قارقادان قناری اولماز) – گنجشک جای قناری را نمیگیرد (و یا: کلاغ جای قناری را نمیگیرد).

سوغان یئمه میسن

سوغان یئمه میسن، نییه آجیشیرسان؟ – پیاز که نخورده ای، پس چرا میسوزی؟

سن اوخويانلارى

سن اوخويانلارى من توخوموشام – مراد آنكه من از تو بهتر ميدانم.

سودا بوغولان

سودا بوغولان سامان چؤپوندن یاپیشار – کسی که غرق میشود بر هر گیاه خشک چنگ زند.

سو بیر یئرده

سو بیر یئرده قالسا ایی له نر – آب که یک جا ماند بو میگیرد. مراد آنکه تحرک لازمه زندگی است.

سئرچه

سئرچه (قاریشقا) ندیر کله پاچا سی نه اولا – مراد آنکه این موضوع بی اهمیتی است و قابل بحث نیست.

سؤز وار

سؤز وار گلر کچر ، سؤز وار دلر کچر – حرفی هست که گفته میشود و میگذرد، حرفی هم هست که گفته میشود، سوراخ میکند و میگذرد.

سؤیه ره م

سؤیه ره م (سئوه ره م) سؤیه نی، کچل اولا داز اولا، سؤیمه رم سؤیمییه نی، شاه اولا شاهباز اولا – نظیر: خواهان کسی باش که خواهان تو باشد.

سویون لام آخانی

سویون لام آخانی، آدامین یئره باخانی – نظیر: از آن نترس که های و هو دارد، از آن بترس که سر بتو دارد.

سویی کوزه ده گؤروپ

سویی کوزه ده گؤروپ، گونی باجادا – آب را در کوزه دیده و آفتاب را در روزنه. مراد آنکه سرد و گرم روزگار را نچشیده.

سویوپ سویوپ

سویوپ سویوپ قویروغونا یئتیشنده مردار ائله دی – (گوسفند را کشت و) پوستش را کند و وقتی به دمش رسید حرامش کرد. مراد آنکه همه چیز را انجام داد اما آخر سر خراب کرد.

سیچان اولمامیشدان

سیچان اولمامیشدان داغارجیق دیبی دلیر – نظیر: این طفل یکشبه ره صد ساله میرود و یا: غوره نشده مویز شده.

سققلووه توپوره جاغيميش

صاققالیوا (ساققالووا) توپوره جاغیمیش آغزووا دوشوب! – ترجمه: میخواسته به ریشت تف کند، به دهانت افتاده! ماخوذ از داستان معروف.

سققلووى اوشاخ موشاخ الينه وئرمه

صاقالووی اوشاق موشاق الینه وئرمه! – نظیر: عنان را به کهتر نباید سپرد.

ساتماغا گتیرمه میشم

ساتماغا گتیرمه میشم، گؤرستماغا گتیرمیشه م – ترجمه: برای فروش نیاورده ام، برای نشان دادن آورده ام. (ماخوذ از داستان ملا نصرالدین که الاغ چموشش را برای فروش به بازار آورده بود و وقتی مردم گفتند این الاغ که چموش است و بفروش نخواهد رفت ملا جواب داد: «برای فروش نیاورده ام…»)

ساتین آلما قولوخ؟

ساتین آلما قولوق؟ – ترجمه: مگر ما غلام زرخریدیم؟

سققلیم چیخینجا

صاقالیم چیخینجا جانیم چیخدی، دونن بیر قیز منه عمی دییب – نظیر: پیری است و هزار عیب!

ساج چؤره گی

ساج چؤره گیدور – ترجمه: مثلا نان ساج است (مراد آنکه دورو است.)

ساچ ئولی اوسته آچیلیر

ساچ ئولی اوسته آچیلیور (ویا: ساچی ئولی اوسته کسرلر) – ترجمه: موی بر روی نعش پریشان میشود.

ساچیم اولوپ دالیما دوشسون

ساچیم اولوب دالیما دوشسون، بیرچگیم اولوب اوزومه دوشمسین (ریاحی).

ساح امرود

ساح امرود ساپدان دوشمز – ترجمه: گلابی سالم از درخت نیافتد.

ساح باشووا ساققیز

ساح باشووا ساققیز سالما – ترجمه و نظیر: میافکن بر سر بی موی خود زفت (ایرج میرزا).

ساح سؤز

ساح سؤز بیر سؤز – ترجمه: یک کلمه بگو، حسابی بگو.

ساحا چوروک دایامماز

ساحه چوروک دایانماز – ترجمه: چیز فرسوده در مقابل چیز سالم دوام نیاورد.

ساح یئری

ساح یئری قولتوغی آلتیندادیر – نظیر: هر چه در قرآن کاف است در تن او شکاف است.

ساخلا سامانی

ساخلا سامانی گلور زمانی – نظیر: هر چه به چشمت خوار آید نگاه دار که بکار آید.

سار، چالاغان

سار دا چالاغانین دایی سیدیر – ترجمه: سار هم خالوی بازز است. نظیر: سگ زرد برادر شغال است.