به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs collected by Abbas Djavadi

ح-he rss

حکیم محرم دیر

(0)
25 آوریل 2018

حکیم محرم دیر – حکیم محرم است. Advertisements

حق الی بیکار قالماز

حق الی بیکار قالماز، گئژ کسر، کارلی کسر – دست حق بیکار ننشیند. دیر میبُرد اما خوب میبُرد.

حاجی لک لک

حاجی لک ‌لگین آرتیخ بالاسی – جوجه اضافی لک‌ لک ( جوجه‌‌ای که خود لک‌لک از لانه بیرون پرت میکند).

حق

حق ایله باطلین آراسی دؤرد بارماقدیر – فاصله حق و باطل چهار انگشت است.

حق داشی

حق داشی آغیر اولار – سنگ حق سنگین است.

حق سؤز

حق سؤز آجی اولار – حرف حق تلخ است.

حق سؤز آخار

حق سؤز آخار سولاری ساخلار – حرف حق آبهای جاری را متوقف میکند.

حرص

حرصین دؤلته زیانی وار – عصبانیت به ضرر مال ودولت تمام میشود.

حیوان

حیوانين دیشینه باخارلار ،انسانين ایشینه – نظير: سلامت اسب به دندانش است و شايستگى انسان به كارش.

حساب دینار دینار

حساب دینار دینار، بخشش تومن تومن – ترجمه: حساب به دینار، بخشش به تومان. نظیر: حساب به دینار، انعام به خروار.

حسابی سؤز

حسابی سؤزون جوابی یوخدور – ترجمه: حرف حساب جواب ندارد.

حسن سوخدی دگیرمانی

حسن سوخدی دگیرمانی دی – نظایر: قهوه خانه قبر است. کی به کیه!

حسن یانیر، حسین یانیر

حسن یانیر، حسین یانیر، فاطمه ده لولو تپیر.

حسین ده قلیان چکر، حسن ده

حسین ده قلیان چکر، حسن ده قلیان چکر، تنباکی بول اولاندا انسم ده قلیان چکر – منظور: وقتی چیزی فراوان شد همه از آن استفاده میکنند.

حضرت خضری گؤردوخ

حضرت خضری گؤردوق ایکی یول دا جریمه سین چکد‌وخ! – ترجمه: حضرت خضر را دیدیم دو بار هم ضرر کردیم. توضیح: زارعی شنیده بود که هرکس حضرت خضر راببیند و حاجتی از وی بخواهد حتما برآورده میشود. روزیکه بیل بدست مشغول آبیاری بود مردی بر وی ظاهر شد و گفت عمو جان من خضرم. هر… ادامهٔ مطلب ›

حق اینجه لر

حق اینجه لر، اوزولمز – ترجمه: حق نازک میشود اما پاره نمیشود.

حق باشی

حق باشی آغیر اولار – ترجمه: کفه حق سنگینتر است.

حق الی

حق الی بیکار قالماز، گئژ کسر کارری کسر – ترجمه: دست حق دیر بُرد اما کاری بُرد. نظیر: خدا دیر گیر است سخت گیر است.

حقدور یوخدور

حقدور یوخدور، دانا نین ائوی ییخیلسون – نظیر: خر برهنه را پالان نگیرند.

حق دییه ندن سورا

حق دییه ندن صونرا آخار سولار دورار – ترجمه: حرف حق که بزبان رانده شد آب روان میایستد.

حق سؤز آجی اولار

حق سؤز آجی اولار – ترجمه و نظیر: حرف حق تلخ است.

حق سؤز دانیشان

حق سؤز دانیشانین بؤرکونون تپه سی ییرتیق اولار- ترجمه: کلاه حق گو پاره است (برای آنکه همیشه مورد توبیخ واقع میشود و توسری میخورد.)

حق کمک ائله سه

حق کمک ائله سه قورد چوبان اولار – ترجمه: اگر حق مدد فرماید گرگ شبان میشود.

حق یاندیران چراغ

حق یاندیران چراغی گئچیرتماق اولماز – نظیر: چراغی را که ایزد برفروزد / هر آنکس پف کند ریشش بسوزد.

حق ییه سینه یاد اولماز

حق ییه سینه یاد اولماز – ترجمه: حق برای صاحبش بیگانه نیست.(و یا: مال صاحبینه…)

حق ییه سینه قاییدار

حق ییه سینه قاییدار – ترجمه: حق به حقدار میرسد.

حق ییه نین آدی

حق ییه نین آدین قویاللار حق وئردی – ترجمه: نام کسی را که حق میخورد «حق وئردی» («حق بخش») میگذارند.

حق اینن باطلین آراسی

حق ایله باطلین آراسی دؤرت بارماقدیر – ترجمه: فاصله بین حق و باطل چهار انگشت است. مراد آنکه آنچه را بچشم دیدی قبول کن، با گوشت شنیدی تردید نما.

حکمتدن سوال

حکمتدن سوال یوخدور – ترجمه: از حکمت سوال نشاید.

حکمی حضرت سلیمانا یئتیشر

حکمی حضرت سلیمانه یئتیشر – ترجمه: حکمش به حضرت سلیمان میرسد.

حاجی لیلگین عمری

حاجی لیلگین عمری لاخلاخینان گئچر (ریاحی) – عمر لک لک با لاخلاخو سپری شود.

حاجی حاجی نی مکه ده گؤره ر

حاجی حاجی نی مکه ده گؤره ر، کورد کوردی دگیرماندا – ترجمه: حاجی حاجی را در مکه بیند، کُرد کُرد را در آسیاب.

حاجی اوغلی تاپبیسوز؟

حاجی اوغلی تاپبیسوز؟ – ترجمه: پسر حاجی گیر آوردید؟

حجه گئدن

حاجا (حجه) گئدن گلدی، ساجا گئدن گلمه دی – نظیر: خوب است عقب ماما بفرستندش.

حاجی آقا

حاجی آغادان طلبون اولسون، نه دانار، نه وئره ر – ترجمه: از حاجی آقا طلب داشته باش، نه انکار میکند و نه می پردازد.

حاجی اوغلی

حاجی اوغلی یاغ بستیلتدیر – مراد آنکه میتوانش دوشید.

حاجاتلاردا قمچی

حاجاتلاردا قمچی! ترجمه: بین سلاح ها شلاق! توضیح: مرد جبونی را دزدان بدون آنکه دست به اسلحه ببرند به ضرب چند شلاق لخت کردند. از آن روز به بعد هروقت صحبت از اسلحه های مختلف و اهمیت آنها میشد آن شخص میگفت: «حاجاتلارداقمچی!»

حساب بیلمیرسن

حساب بیلمیرسن یا قازیق یئمه میسن! – یا حساب نمیدانی یا قازوق نخورده ای! توضیح: حاکمی دستور داد مجرمی را که به حضورش آورده بودند هزار تا قازوق (میخ چوبی) اعمال کنند. وقتی که مامورین یقه بد بخت را گرفته و برای اجرای حکم بیرون میکشیدند مجرم بانک برآورد که عرضی دارم. حاکم گفت بگو…. ادامهٔ مطلب ›

حق سؤزدن

حق سؤزدن گوا اییی گلیر – ترجمه: حرف حق بوی مشک میدهد.

حق سؤزون یوقورتجان لکه سی

حق سؤزون یوقورتجا کری وار – ترجمه: حرف حق باندازه ماست لکه باقی میگذارد.

حکماوار اوزاخ

حکماوار (حکم آباد، هكماوار) اوزاق، کردی سی یاخین – نظیر: این گوی و این میدان. توضیح: شخصی ادعا کرد که در محله ما هکماوار (حکم آباد) کرتی هست به عرض هفت زرع و من بار ها از روی آن پریده ام. حضار گفتند: «هکماوار اوزاق…» یعنی همینجا بپر، ببینیم.

حد و سدی ئوکوز بیلر

حد و سدی ئوکوز بیلر – ترجمه: حد و سد را گاو میشناسد.

حرام حراما

حرام حراما گئده ر – ترجمه: پول حرام در راه حرام خرج میشود.

حرامی سان چیخ اشییه

حرامی سان چیخ چؤله – ترجمه: اگر حرامی هستی بیا بیرون.

حرص گلر

حرص گلر گؤز قیزارار، حرص گئدهر اوز قیزارار – ترجمه: غیض که آمد چشم (از غضب)سرخ میشود غیض که رفت روی آدم (از شرم) سرخ میشود.

حرصلنمیسن

حرصلنمیسن سو ایچ – نظیر: حرصت گرفته پشتت را بزن به آب سرد.

حلوا حلوا دئماغینان

حلوا حلوا دیماقینان آغیز شیرین اولماز – با حلوا حلوا گفتن دهان آدم شیرین نمیشود.

حلوا شیرین

حلوا شیرین، نفس کافر – ترجمه: حلوا شیرین و نفس (حرص) کافر.

حمامچی حمامچی نی گؤرنده

حمامچی حمامچی نی گؤرنده صندوقی ئوپر – حمامی که حمامی دیگری را ببیند صندوق را میبوسد. نگاه کنید به: دلاک دلاکین…

حمامدا اوخوماخ

حمامدا اوخوماق، غربتده ئوگونماق – ترجمه: آواز خوانی در حمام و خود ستائی در دیار غربت. نظیر: لاف در غربت و گوز در بازار مسگران.