به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi

تمام سایت rss

بیر شئیی بیری نین بوینونا قویماخ

(0)
09/15/2021

بیر شئیی بیری نین بوینونا قویماخ = کسی را بطور غیر مستقیم و با زیر فشار معنوی گذاشتن به انجام کاری وادار کردن، مثلا: بوینوما قویدی کی، اونا بیر چلوکباب آلیم = (بطور غیر مستقیم) مرا ناچار کرد که برایش چلوکباب بخرم.

اَکیلماخ

اکیلماخ (اکیلمک) = 1. حالت مفعولی فعل «اکمک» (اکماخ) به معنی کاشتند، یعنی کاشته شدن، 2. «جیم شدن»، مثلا رضا گؤردی وضع خراپدی، اکیلدی = رضا دید وضع خراب است، جیم شد )پیدایش نشد). äkilmax, äkilmäk

هامپا

هامپا (اصلا «همپا») = در زمان مالکین هامپا به سهمداران کوچک زمین گفته میشد که خودشان در ضمن جزو زارعین بودند. یعنی در کنار مالکین، برخی زارعین نیز سهم کوچکی از زمین زراعی را صاحب بودند. آنها را «هامپا» می نامیدند. هامپا های کمی بزرگ تر را «خرده مالک» می نامیدند. ن. هامپانا گؤره دانیش!… ادامهٔ مطلب ›

تولازلاماخ

تولازلاماخ (تولازلاماق) = با فشار پرتاب کردن. (شبیه فعل توننه ماخ). tolazlamax (tolazlamaq)

قارقا قارقانین گؤزونی اویماز

قارقا قارقانین گؤزونی اویماز = کلاغ چشم کلاغ دیگر را در نمی آورد. Qarqa qarqanın gözüni oymaz.

مقید اولماخ

مقید اولماخ = معنی تحت اللفظی: از کسی مقید بودن). در واقع مقید بودن معنای در قید و بند بودن می دهد. در این مورد بخصوص مقید بودن در رابطه انسان ها با یکدیگر به آن معناست که کسی مثلا از آمدن ناگهانی مهمان یا حتی فردی از خانواده به خاطر منظم نبودن خانه خود،… ادامهٔ مطلب ›

بیر باغ سوُزی

بو سؤزلره بیر باغ سوُزی وئرمزلر = برای این قبیل حرف ها یک دسته تره هم نمی دهند. Bu sözlärä bir bag sowzi vermäzlär

تایا

تایا = مادر شیرده Taya

بیزو

بیزو = گوساله. واژه «دانا» (هر دو حرف الف کوتاه خوانده می شوند). هم به گوساله گفته می شود، اما «بیزو» کوچک تر از «دانا» است. مهم این است که «و» در پایان این کلمه به صورت آوای دوگانه یا «دیفتونگ» تلفظ شود یعنی همان تلفظ «واو» اول در کلمه «نوروز» یا «تولاماخ» (به معنی… ادامهٔ مطلب ›

ها…

ها…= حرف تاکید (تلفظ «آ» در آخر کشیده می شود و «تاب می خورد»). به معنای طوری که میدانی، طوری که معلوم است، میدانی؟ خبر داشته باشی که… ، این را بدان که… مثلا: من یوخ ها… (بدان که) من نیستم، او اوجا بویلی کیشی وار ها… = آن مرد بلندی که هست… (که میدانی،… ادامهٔ مطلب ›

سَپگیل

سَپگیل=کک و مک (مخصوصا در صورت) säpgil

سلام وئردیم

سلام وئردیم، بورجلی چیخدیم = سلام دادم و مقروض شدم (به این معنی که خواستیم کار خیری بدهیم، گفتند فلان کار را هم بکن). با همه ضمیر ها می توان به کار برد، مثلا سلام وئردوخ، سلام وئردیلر… sälam verdim, borçli çıxdım

جوبوتماخ

جوبوتماخ=کِش رفتن، یواشکی دزدیدن (البته به جدیت و وخامت دزدی نیست. بیشتر در مورد چیزهای کوچک و گاه من باب شوخی و مزاح و همچنین در زبان کودکان به کار می رود. مثلا: او شینی لری جوبوتدی=آن شیرینی ها را کش رفت. cübütmax  

چیغیر-باغیر

چیغیر-باغیر: داد و فریاد Çığır-bağır

میرَسٓک

میرَسٓک=تخم مرغ سرخ شده در روغن mirässak