آخار (آخان) سو، یولونی تاپار = آبی که روان است، راه خود را می یابد.
Axar su yoluni tapar.
آخار (آخان) سو، یولونی تاپار = آبی که روان است، راه خود را می یابد.
Axar su yoluni tapar.
شرّینی سوودی = (فلانی) شرّش را کم کرد.
şärrini sowdi
ایسراغی گون (سیراغی گون) = پریروز
israğigün (siraği gün)
ساری (آی کوتاه) = به سوی، به طرف کسی یا چیزی، منه ساری = به طرف من.
sari
میس-میریغینی ساللییپ = (فلان کس) لب و لوچه اش را آویزان کرده.
mıs-mırığıni salliyip
آنادان اَمدیغی سوؤت بورنوندان گلدی = تحت اللفظی: همه شیر مادری که نوشیده بود از بینی اش بیرون زد، مجازا به معنای اینکه از کرده اش پشیمان شد، اتفاقات بدی به سرش آمد.
Anadan ämdıği (ämdiyi) süt burnundan gäldi.
نه ساتا بیلیرسن، نه آتا بیلیرسن = تحت اللفظی به معنای نه میتوانی او را (یا آن را) بفروشی و نه بیرون بیندازی. در زبان مردم اشکال مختلفی از این مثل رایج است، مثلا: نه آتماغ اولور، نه ساتماخ. مقایسه شود با: یاخینا گلمه یانیرام، اوزاغا گئتمه دونورام، و یا: یاخینا گلمه اییین گلیر ، اوزاغا گئتمه جانیم چیخیر.
satmax, atmax
گئجه سووا گئدن چوخ اولار = نحت اللفظی: شب خیلی ها میگویند به آب خواهند رفت). در دهات که صبح زود قبل از طلوع آفتاب بیدار میشوند و «به آب میروند» تا آب مزرعه ها را تقسیم کنند، شب صحبت میکنند که چه کسی باید صبح زود بلند شود و «به آب برود». آن وقت بسیاری از روستائیان میگویند که بلند خواهند شد و به آب خواهند رفت. اما وقتی صبح شد، کمتر کسی واقعا بیدار میشوند که به کار تقسیم آب برود.
gecä suva (suya) gedän çox olar
سوسَری = سوسک
süsäri
اوره گیمه سو سَپدی = (فلا کس، خبر) اصطلاحا: آب به دلم پاشید، به معنی: راحتم کرد، مرا تسکین داد.
Üräyimä susäpdi.
حسابا سوخماخ = (تحت اللفظی: با دروغ و کلک چیزی را به حساب گذاشتن)، جازدن، با دروغ و ظاهر سازی چیزی را به گونه مثبت و خوش آیندی جلوه دادن.
hesaba soxmax (soxmax)
باشی سوغوخ = آدم بی خیال، بی دقت
başi soğux
سیریخ (سیریق) = غالبا نخی نه چندان نازک که برای دوختن کنار لحاف و بالش و لباس هایی مانند کت و شلوار و پیراهن به کار میرود. سیریخ چکماخ = دوختن کنار لحاف و پالتو و غیره. (بیرشخصه، به کسی) سیریخ چکماخ = پدر کسی را در آوردن، او را فریب دادن.
sırıx, sırıq, sırıx çäkmax
سُوماخ، سووماخ، سُوماق=روبراه کردن، تمام کردن، رسیدگی کردن و به انجام رسانیدن. مثلا: کلاسی (فلان ایشی، جلسه نی) سُودوم= کلاس، فلان کار، جلسه را به سرانجام رساندم.
sowmax, sowmaq
سوتول = نوزاد، شیرخوار، نونهال.
sütül
بِینی سولانیپ = (تحت اللفظی: مغزش آبکی شده.») اصظلاحا به معنی «عقلش سرجایش نیست.»
Beyni sulanıp.
سَککی (سکّی) = سکّو
säkki
گؤزوم سو ایچمیر (یا: ایشمیر) = (به شخصی، در مورد چیزی و کار یا نقشه ای) خوشبین نیستم، امیدی ندارم، فکر نمیکنم. (معنای تحت اللفظی: «چشمم آب نمی خورد.»)
Gözüm su içmir
فلانکس عزرائیله ساققیز وئریپ = فلانی به عزرائیل سقز داده (تا بجود و در مرگش تاخیر شود.) مجازا به معنی فلانی از مرگ در میرود، نمی میرد.
من با فلان کس «آرام سازدی» یعنی میانه من با فلان کس خوب است. (آرا=میانه، رابطه، ساز=روبراه، مناسب، خوب).
ایتین سؤزی = معنی تحت اللفظی: حرف سگ. مثلا: ایتین سؤزونی منه دئدی = هرچه از دهنش بر آمد، به من گفت _مرا به باد انتقاد و تقبیح گرفت).
سَیاخ (سَیاق، سایاق) = طرز، نوع، شکل، مثلا او ایشی بو سیاخدا گؤرماغ اولماز به معنی «آن کار را نمی توان به این شکل انجام داد. » (در دوره های جدید به معنی «مِتُد» نیز به کار می رود.)
säyaq, säyax, sayaq
بوگون منه دیر، صاباح سنه = امروز (فلان اتفاق) بر سر من می آید و فردا بر سر تو (به این معنی که تو هم از این اتفاق با حادثه مصون نخواهی بود).
Bugün mänä, saba sänä.
بو سؤزلره بیر باغ سوُزی وئرمزلر = برای این قبیل حرف ها یک دسته تره هم نمی دهند.
Bu sözlärä bir bag sowzi vermäzlär
سلام وئردیم، بورجلی چیخدیم = سلام دادم و مقروض شدم (به این معنی که خواستیم کار خیری بدهیم، گفتند فلان کار را هم بکن). با همه ضمیر ها می توان به کار برد، مثلا سلام وئردوخ، سلام وئردیلر…
sälam verdim, borçli çıxdım
سوسوز قلمه= در اصل به معنی «درخت تبریزی بی آب» اصطلاحا به آدم های لاغر گفته می شود.
suusuz qälämä
(فلان کس) آدامی سوسوز چشمه یه آپارار، سوسوز گتیرر> (فلانی) آدم را تشنه تا چشمه آب می برد و تشنه برمی گرداند (برای تعریف زرنگی و یا حیله گری کسی گفته می شود.)

سوزی (sowzi)
به معنای «تره» است، یک نوع سبزی که در ایران درکنار جعفری و شوید و اسفناج از پرمصرف ترین سبزی ها به شمار می رود. گونه ای از پیازهای خوردنی است.
از نگاه لغت شناسی ریشه نام «سوزی» دقیقا روشن نیست. در فارسی استاندارد معاصر کاربرد چنین واژه ای برای تره در جائی ذکر نشده، اما در گیلکی و بختیاری، کردی و لری به طور کلی به همه نوع سبزی «سوزی» و یا «سوزا،» «سوز» گفته می شود و این باعث شده است بعضی ها گمانه زنی کنند که اصل ریشه »سوزی» همان «سبزی» است. اما در ترکی ترکیه و یا حتی آذربایجان قفقاز چنین کاربردی برای «تره» به ما معلوم نیست.
در زبانشناسی ترکی تصوری حاکم و رایج است که گفته میشود زبان ها و لهجه های ترکی در اصل خود «آواهای دوگانه» مرکب و یا «دیفتونگ» ندارند، این ترکیب های صوتی (مانند نوروز، ذوق) ترکی نیست و به ترکی از زبان های همجوار فارسی و عربی وارد شده است. این منابع به عنوان دلیل می گویند که در اکثر زبان ها و لهجه های ترکی که هنوز از تاثیر زبان های همجوار دورمانده اند (و یا بین روستائیان) آواهای دوگانه به دو آوی مستقل تبدیل می شوند و این ترکیب دوگانه حتی در نوشتار این زبان ها و لهجه ها وارد شده است، مانند:
Ne-v-ruz, fe-v-kalade, ze-vk
من چند سال پیش در مقاله کوتاهی استدلال کرده ام که برپایه بسیاری واژه های ترکی آذری که لغات دخیل هم نیستند بلکه کاملا ترکی هستند، می توان قبول نمود که وجود آوای مرکب «او» ویژه ترکی آذری ایران است که درنوع استاندارد ترکی ترکیه و یا آذربایجان قفقاز به صورت
ev, ov, öv
در می آیند، در حالی که در ترکی آذری ما کاملا صورت
ow
را دارند و این هیچ هم نشانه تاثیر فارسی نیست.
توولاماق، ذوق، نوروز… متلا اینها را در ترکی آذری ایران چطور تلفظ میکنیم؟ معمولا اینطور:
towlamaq, zowq, Nowruz
معمولا، یعنی اکثرا و بخصوص بین تحصیلکرده ها. اما اگر کسی بطور روشن اینطور تلقظ کرد شما میفهمید که احتمالا این، تلفظ ترکی استانبول و یا باکو است :
tavlamak (tovlamaq), zevk (zövq), Nevruz (Novruz)
دوگانه آوائی «او» مثلا در «نوروز» در علم آواشناسی «آوای مرکب» خوانده میشود. طبق تعریف، «آوای مرکب» (و یا «واکه مرکب») و یا
diphtongue
به اجتماع دو آوا (صدا) گفته میشود که دو جزء ترکیب دهنده اش در زمان تلفظ مشخص اند ولی یکدفعه از دهان بیرون میآیند مانند
ow, ei
در لغات: سوق، سیل، موج، طور.
اولین جزء آوا های مرکب یک مصوت (حرف صدادار) و یا
vowel
مانند
a, e, , ə, i, ı, o, ö, u, ü
است. جزء دوم را بعضی ها یک حرف صدا دار و دیگران حرف بی صدا و یا صامت و یا
consonant
میشمارند. طوریکه من سال ها پیش در آزمایشگاه آوا شناسی دانشگاه کلن آلمان سنجیده ام، عنصر نخست آوا های مرکب بی شک یک مصوت (حرف با صدا) است اما عنصر دوم نه یک مصوت کامل و نه یک صامت روشن است بلکه چیزی بین این دو بشمار میرود. یعنی مثلا »در تلفظ کلمه «موج
mowc (mowj)
عنصر نخست بدون تردید یک حرف با صدا و یا مصوت است (او) اما عنصر دوم
v
و یا «واو» نیست بلکه
w
است که مانند تلفظ انگلیسی آن چیزی بین صامت «واو» و مصوت های
u, o
است. با این ترتیب اگر از الفبای لاتین استفاده کنیم، املای درست تر کلمات زیر باید اینطور باشد:
towlamaq, owlad, Nowruz, sowq
و نه:
tovlamaq, ovlad, Novruz (Nevruz), sövq (sevk)
آوا های مرکب مخصوص لغات در اصل عربی و یا فارسی نیست. در ترکی آذری هم ما بسیاری لغات حاوی آوا های مرکب داریم مانند: توولاماق، قایتارماق، (قیترماخ)، اگلشمک.
در الفبا های لاتین ترکیه و جمهوری آذربایجان این «آوا های مرکب» را بصورت دو حرف و آوای مستقل از هم مینویسند و متناسب با این طرز نوشتار هم آنان را تلفظ میکنند:
evlat (övlad), Nevruz (Novruz), sevk (sövq).
اما در تلفظ ترک زبانان آذربایجانی ایران آوا های مرکب معمولا بصورت «آوای مرکب» (مانند فارسی) تلفظ میشوند یعنی:
towlamaq, owlad, Nowruz, sowq.
عموما میتوان وجود آوا های مرکب
ow, ei (ey), oy (oi), ay
در ترکی آذری ایران را قبول نمود. بنظر من املای رایج این «آوا های مرکب» در املاهای لاتین ترکیه و جمهوری آذربایجان منطبق با واقعیت تلفظ آنها نیست – حد اقل تلفظ آن در تركى ما فرق ميكند. در املای فارسی – عربی ترکی آذری ایران نظر به اینکه این املا منعکس کننده همه ریزه کاری های تلفظی و آوائی نیست (و لازم هم نیست باشد) مشکلی وجود ندارد که مثلا نمونه های فوق را بصورت «توولاماق، اولاد، نوروز، سوق» مینویسیم – و میخوانیم.
این هم یک حُسن الفبای فارسی ماست.
سن اوخویانلاری من توخوموشام = «آن چه تو میخوانی آنها را خود من بافته ام (سروده ام).» مجازا این بدان معنی است که آنچه تومیگوئی برای من چیز نوی نیست، میدانم. این البته کمی لحن بی اهمیت جلوه دادن گفته های طرف مقابل را دارد و از این نگاه شاید توهین آمیز تفسیر شود.
ساغ الوز بیزیم باشیمیزا (ترجمه تحت اللفظی: دست راست شما بالای سر ما) = به معنی امیدوام نصیب ما هم بشود، ما هم مانند شما موفق و از فلان چیز بهره مند شویم.
سن ایچین یه من قابیغین گمیریم. ماخوذ از داستان نوکری است که خربزه را نازک قاچ میکرد و خدمت ارباب میبرد و خودش ته مانده پوست خربزه را میخورد.
سققلیم (ساققالیم) یوخدی (یوخدور)، سؤزومه قولاغ آسمیرلار – ریش ندارم و بخاطر همین به حرفم گوش نمیکنند.
سويو بولانديرير باليق توتا! – آب را گل آلود میکند تا ماهی بگیرد!
سو آیدینلیق دیر (آیدینلیخدی) – ریختن آب چیز خوش یمنی است.
سؤز وار داغا چیخاردار، سؤز وار داغدان اندیرر – منظور اینکه: بفرما و بنشین و بتمرگ همه به یک معنا هستند ولی تاثیرشان کاملا متفاوت است.
آقا دییر سور دره یه، سن ده سور دره یه! – ارباب که میکوید بزن به دره، تو هم بزن به دره! – منظور اینکه هر دستوری که شد باید اجرا کنی (این مثل بیشتر بصورت طنز و در تنقید اطاعت کورکورانه استفاده میشود).
سوغان یئمه میسن، ایچون نییه گؤینور؟ – نظیر: آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است.
سؤز وار خلق ایچینده، سؤز وار حلق ایچینده – نظیر: هر سخن جائی و هر نکته مقامی دارد.
سارالا سارالا قالماخدان ، قیزارا قیزارا ئولمه ک یاخشیدیر – مراد آنکه: مرگ بهتر از زندگی ننگین است.
سیزین پیشیک بیزیم ایتی بوغار – گربه شما میتواند سگ ما را خفه کند یعنی: من دیگر حرفی ندارم.
سن آقا ، من آقا ، اینکلری کیم ساغا؟ – تو آقا ، من آقا ، پس گاوها را کی بدوشد ؟!
سو آیدینلیقدی جالا اوز قاپینا – اگرریختن آب خوش یمن است بریز جلوی در خودت.
سو بولبولو دور – منظور کسی است که زیاد به حمام میرود.
سوت گؤلونده دیر – توی استخرشیر است. منظور اینکه به او خیلی خوش میگذرد.
سؤزو آت یئره صاحبی گؤتوره ر – حرف را بینداز زمین صاحبش خود برش خواهد داشت..
سؤزون دوزون اوشاق دیه یر(سؤزون دوزون اوشاقدان ائشیت) – حرف راست را بچه میگوید.
سوغان یِئمَه میسن، نییه آجیشیرسان؟ – پیاز نخورده چرا میسوزی؟
سئرچه دن قناری اولماز (ویا: قارقادان قناری اولماز) – گنجشک جای قناری را نمیگیرد (و یا: کلاغ جای قناری را نمیگیرد).