پولوش (مانند گولوش به معنی خنده) (گاه به صورت پولوشک) = تفاله، ته مانده، باقیمانده یک میوه (مانند سیب، هلو) یا سبزی بعد از آن که قسمت های اصلی آن خورده شد.
pülüş (pülüşk?)
پولوش (مانند گولوش به معنی خنده) (گاه به صورت پولوشک) = تفاله، ته مانده، باقیمانده یک میوه (مانند سیب، هلو) یا سبزی بعد از آن که قسمت های اصلی آن خورده شد.
pülüş (pülüşk?)
پی لَه تَه = اجاق نفتی کوچک (با شعله آتش) (قدیمی)
pilätä
کَلَه پَرتَه وورماخ = چرت و پرت گفتن
kälä-pärtä vurmax
پؤشلماخ، پؤشلنماخ (پؤشلماق، پؤشلنماق) = (فعل متعدی و لازم) با درجه حرارت بالا در آب یا روغن داغ کردن، سرخ کردن (مثلا سبزی، گوشت). مجازی=احساس گرمای شدید: پؤشلندیم.
pöşlä(n)max
پاکا پاک (تلفظ کاف سخت کامی است، مانند کاغاذ / کاغذ) = معنی تحت اللفظی: پاکِ پاک، پاکا پاک. به وضعیتی گفته میشود که دو طرف تسویه حساب کرده باشند، «این با آن در!»
paka-pak
پیر اولسون: (فلانی) زنده باشد! آفرین!
pir olsun!
پیتداشیخ = قره قاطی، درهم برهم
pıtdaşıx, pıtdaşıq
پادار = (تاکید روی آی دوم) مرتبا، شدیدا، فعالانه، پی در پی؛ پادار پول ییغیر = مرتب پول جمع میکند.
padar
پیس میریخ (میس میریخ) = دست و پا چلفتی، چیم چاوات
pısmırıx (mısmırıx)
کَله پَرتَه وورماخ = حرف های بی ربط میزند.
kälä pärtä vurmax
یکّه پَر = آدم درشت بدن، بلند قامت
yekkäpär
پادار(هر دومصوت کوتاه، تاکید روی الف دوم) = پی درپی، مرتبا، بطور منظم، مثلا: پادار سیگار چکیر=مرتبا سیگار میکشد.
padar
پی 1. (حرف ندا، تعجب و شگفتی) = عجب! شگفتا! «ی» در آخر، طولانی و با تاکید تلفظ میشود.). 2. چربی بدن (حیوانات یا انسان).
pi/piy
پیشیک آسقیردی (تحت اللفظی: گربه عطسه کرد) = مجازا به این معنا که بهانه بی اهمیتی به دست افتاد تا کسی در رابطه با کاری که قرار بود انجام دهد، صبر نماید.
Pişik asqırdi.
پِی سر (پِیسر) = پس گردن. بیری نین پیسرینه سالماخ = پس گردن کسی زدن.
peysär
پاس، پاسلانماخ (پاسلانماق) = زنگ (زدگی) فلزات، مثلا «پیچاخ پاسلانیپ». (کارد زنگ زده). حتی در مورد دهان (هنگام تب و بیماری) هم گفته میشود: آغزیم پاسلانیپ.
pas, paslanmax (paslanmax)
پکر (به فتح «پ» و «ک») دلخور، ناراحت
päkär
کاسیپ تازا پالتار گییسه دییه للر هاردان تاپدون، دولتدی تازا پالتار گییسه دییه للر مبارک دی!
Kasıp taza paltar giysä diyärlä hardan taptun, döwlätdi giysä diyällä mübaräkti!
پیشیک بَزَمهَ = (تحت اللفظی: آرایش گربه) اصطلاحا به معنی ظاهر فریبنده به کار می رود. مثلا کار فلان کس فقط «پیشیک بزمه» است، یعنی تظاهر است، واقعیت ندارد.
پَراخ= پرُ مو، پُر پشم، مثلا: پراخ پیشیک=گربه ای که موی زیاد و بلند داشته باشد.
pärax
پؤلؤشک= تفاله (مثلا میوه): آلمانی یئدی، پؤلؤشؤنی آتدی (سیب را خورد، تفاله اش را (بیرون) انداخت.
pülüş, pülüşk
پؤشلمک، پؤشلماخ (فعل متعدی): با آب یا بخار مقداری پختن، تفت دادن (گوشت، مرغ، سبزی) کمی سرخ کردن؛ پؤشلنماخ، پؤشلنمک: (فعل لازم) (از فرط گرما، درجه حرارت) داغ کردن. لغت دیگری با معنای مشابه: تاو وورماخ = تاب دادن، تفت دادن.
pöşlämek, pöşlämax, pöşlänmek, pöşlänmax
پالاز=پلاس، گلیم (کلیم)، فرش پشمی و اغلب ارزان که پرز ندارد.
palaz
پاتلِت = (زبان کوچه) سر و پا، هیکل، ریخت و رو. مثلا پاتلتی بئش شاهی یه دیمز! سر و رو یش پنج شاهی نمی ارزد!
patlet
پیش (تبریز)، پیچ، بعضا پینچ (احتمالا از اصل روسی)= بخاری، فِر
piş (Täbriz), piç (Russ.)
پی اَسکَن
piyäskän
پاشنه کش کفش (احتمالا از اصل پای افکن)
پولوشک=تفاله (معمولا پس مانده میوه، بخصوص پس از خوردن) مثلا: آلمانی یئدیم، پولوشگونی آتدیم=سیب را خوردم و پس مانده اش را بیرون انداختم. در زبان شفاهی با حذف کاف آخر «پولوش» هم گفته می شود.
pülüşk
پیتیراق، پیتیراخ= فراوان
( pıtraq)
بو کلمه چوخ میوه آغاجلاریندا ایشلنیر.بو ایل گیردکان آغاجلاری پیتراق گیردکاندی… یعنی چوخ و سیخ سیخ.
پیشیک اؤلدورور آدام قورخودور! – گربه میکشد و آدم میترساند!
پوخ ییه نین قاشیغی یانیندا (بلینده) اولار – منظور اینکه قبل از شروع هر کار باید لوازم آن کار را تهیه کرد. وقتی این مثل را میگوئیم که کسی کاری را شروع کرده ولی به علت نداشتن تجهیزات عملیات نصفه کاره مانده.
سیزین پیشیک بیزیم ایتی بوغار – گربه شما میتواند سگ ما را خفه کند یعنی: من دیگر حرفی ندارم.
پاسلی دمیردن قیلیچ اولماز – از آهن زنگ زده شمشیر نتوان ساخت.
پیشنماز (ویا: ملا) اوسسورسا، جماعت سیچار – اگر پیشنماز (ویا:ملا) بگوزد، جماعت میریند. مراد آنکه مردم یه پیشوایشان نگاه کرده عمل میکنند.
یالانا بورون ، ائل ایله سورون – دروغ هم که باشد همرنگ جماعت شو.
پیشیک بزه میسن؟ – ترجمه تحت اللفظی: «گربه آرایش کرده ای؟» بمعنی: این چه بازی و یا ادائی است که در میاوری؟!
پُزی (پوزی) عالی، جیبی خالی – نظیر: اوستو بزه ك، آلتى تزه ك ،و یا: آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هيچى.
پخمه اولماسا، مرد رند آجیندان اؤلر – اگر آدم پخمه وجود نداشته باشد، رند از گرسنگی می میرد.
پاپاسا تک خال سالیر. ترجمه: برای شاه آس میاورد. نظیر: خال بالا دست میارد.
پالازا بورون، ائلینن سورون. ترجمه: جاجیم پوش، با جامعه بجوش. نظیر: خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.
پامبوقچونون آغ ایتدن آجیغی گلر – ترجمه: پنبه فروش از سگ سفید بدش میاید.
پامبوغونان باش کسیر – ترجمه: با پنبه سر میبرد، نظیر: خر را با نمد داغ میکند.
پامبوغونان اود بیر یئره ییغیشماز – ترجمه: آتش و پنبه یکجا جمع نشود.
پای وئریب دردیندن ئولمه – نظیر: زشت بود دادن و واخواستن.
پتیکله دونقوز داریدان چیخماز – با جادو جنیل خوک از مزرعه ارزن بیرون نیاید.
پزه ونگین آخری درویش اولار – ترجمه: آخر جاکشی درویشی است. نظیر: عاشق چو پیر گشت قرمساق میشود.
پنیر چؤره گه ال یوسان، پلووا گره ک غسل ائلییه سن – ترجمه: اگر برای نان و پنیر دست بشوئی برای پلو باید غسل کنی!
پولون وار گیریش، یوخوندی سوروش! ترجمه: پول داری بفرما تو، نداری بفرما بیرون!
پله کانی بیر بیر چیخاللار – ترجمه: پلکان را یک یک بالا روند.
په اینن پلو اولماز، یاغینان دوگی گره ک – ترجمه: به «په» گفتن پلو نشود روغن و برنج لازم است.
پ… ندیر که کؤلگه سی نه اولا – ترجمه: سنده چیست که سایه اش چه باشد. نظیر: سگ کیست که پشمش چه باشد.