کوت (بر وزن جوت، جفت) = غیر تیز، مانند کوت پیچاخ (چاقو یا کارد غیر تیز). کوت بِیین (تحت اللفظی: کسی که مغز غیر تیز دارد)، کُند ذهن.
küt
کوت (بر وزن جوت، جفت) = غیر تیز، مانند کوت پیچاخ (چاقو یا کارد غیر تیز). کوت بِیین (تحت اللفظی: کسی که مغز غیر تیز دارد)، کُند ذهن.
küt
کَلَه پَرتَه وورماخ = چرت و پرت گفتن
kälä-pärtä vurmax
ککلیک (به فتح کاف نخست)، کهلیک = کبک؛ کهلیگیم (ککلییم) آزیپ (تحت اللفظی: کبکم گم شده) = حالم خوب نیست، دلم به هم خورده.
käklih (käklik); kähläyim (käkligim) azıp
ich کالاک = کمبوزه. کاف نخست نرم یا پس کامی تلفظ میشود، کاف دوم حتی نرم تر از آن، نزدیک به ح یا ح/خ مانند تلفظ مشابه آخرین آوای کلمه آلمانی
kalak (Türkçede kelek)
کول = (بر وزن یول، بُل، کاف نرم تلفظ میشود، مانند کیم) دسته گل یا هر سبزه و گیاهی همراه با ریشه اش، مثلا: یاسمن کولی
kol
کوناز (تلفظ ک پیش گامی مانند کیشی به معنی مرد، تلفظ و مانند سول به معنی چپ) = یک دنده، لجوج
konaz
کَله پَرتَه وورماخ = حرف های بی ربط میزند.
kälä pärtä vurmax
کیف (در «کیف توتماخ») = نم شئی لرین اوستونده نازک قارچ طبقه سی. گندیدن، پوسیدن.
kif tutmax
کِهلماخ (کهلماق) = بی حس شدن، مثلا: بارماغیم کهلدی = انگشتم بی حس شد.
kehälmax, kehälmaq
کاسب اوشاغی اولمییاسان! (اولمییه سن!) = بچه آدم فقیر نباشی! در مواردی میگویند که خرج و قیمت یا به دست آوردن چیزی برای گوینده از نظر مالی خیلی بالا و هزینه دار باشد.
Kasıb uşağı olmıyasan! (olmiyäsän!)
کردی (به فتح کاف) = کرت: زمین معین کوچک (مثلا در حیاط) برای زراعت؛ کاله.
kärdi
کِه= بی حس. کِهَلماخ = بی حس شدن (دست، پا)، مثلا: بارماغیم کِهَلدی=انگشتم بی حس شد.
keh, kehälmax(max/maq)
کوف (با تلفظ میان کامی ک) = تاب (مثلا در کودکستان)
Kuf
کاسیپ تازا پالتار گییسه دییه للر هاردان تاپدون، دولتدی تازا پالتار گییسه دییه للر مبارک دی!
Kasıp taza paltar giysä diyärlä hardan taptun, döwlätdi giysä diyällä mübaräkti!
قیژقیرماخ = فاسد شدن، گندیدن شیر، ماست، میوه، غذا، کپک زدن (در عین حال کوفلنماخ)
qıjqırmax
küflänmax
کیریش (کهنه شده) = چسب
کاریخماخ، کیریخماخ = دستپاچه شدن، بلاتکلیفی حس کردن، وقتی که آدم نمی داند چه کند و چه بگوید.
کیریخماخ = به اشتباه افتادن، عوضی انداختن (با تلفظ نرمکامی ک و تلفظ ی مانند ی در قیز به معنی دختر). مثلا: کیریخدیماحمد عوضینه علی نی چاغیردیم = اشتباه کردم، به جای احمد، علی را صدا زدم.
kırıxmax
کوله= آدم قد کوتاه (تلفظ واو مانند گول به معنی گل).
külä
بی کمال حمال اولار = کسی که کمال نداشته باشد، حمال می شود.
کوفلنماخ (کوف-لن-ماخ)= گندیدن، فاسد شدن غذا، مثلا شیر، ماست، میوه (ن. قیژقیرماخ)
küf-län-max
کورلاماق، کورراماخ=(معنی لغوی: «کور کردن») مجازا به معنی ضایع کردن، خراب کردن (مثلا کاری، غذایی، برنامه و نقشه ای را).
korlamaq, korramax
کولَه = آدم قد کوتاه
külä
کوف (با تلفظ نرم کاف)- تاب (بازی کودکان)
کوف اوشماخ= تاب بازی کردن
köndäm کؤندم (به فتح دال)=من این لغت را تقریبا 45 سال پیش از روستائیان هشترود شنیدم به معنی متد، روش، طرز (همان یونتم که امروز در ترکی مدرن ترکیه به کار می برند. میگفتند «هر شئی ین بیر کوندمی وار یعنی هر چیز راه و روشی دارد. yöntem
در تبریز هم به کار میرود دقیقا با همان تلفظ و معنی که نوشتید
او ایشینین کوندمین بیلیر:
کؤندمسیز: عجیب و غریب، خارج از اصول
یاغ یؤغورتداندی،یؤغورت یاغدان – کره از ماست بعمل اید و ماست از کره.
سولاری بیر ارخه گئتمیر – آب آنها به یک جو نمی رود. کنایه از اینکه اختلاف عقیده و سلیقه دارند.
کار ائشیتمز، یاراشدیرارـ کور گؤرمه ز ، قوراشدیرار – کر نمی شنود و جفت وجور می کند ، کور نمی بیند و سرهم می کند.
کاسبی دَوَه اوستونده بووَه سانجار(و یا: کاسبی، دوه اوستونده ایلان وورار) – آدم بی چیز (فقیر) را وقتی سوار شتر است، رتیل می گزد(ویا:آدم بدبخت اگر روی شتر هم باشد مار آن را نیش میزند).
گئچی نین (کئچی نین) قطوری بولاغین گؤزوندن سو ایچر – بز گر از سر چشمه آب می خورد.
کفنین جیبی یوخدور – کفن جیب ندارد. منظور اینکه کسی مال دنیا را به آخرت نمیبرد.
کورا گئجه گوندوز بیردیر(و یا: کورا نه گئجه نه گوندوز) – کور را شب و روز یکسان است (برای کور شب و روز فرقی ندارد).
کورآللاهدان نه ایستر ، ایکی گؤز بیری ایری بیری دوز – کوراز خدا چی میخواد دوتا چشم، یکی کج یک سالم.
کیشی توپوردویون یالاماز(و یا: کیشی ده سؤز بیر اولار،کیشی سؤزونون اوستونده دورار) – مرد تفش را لیس نمیزند. نظیر: حرف مرد یکی است، مرد سر حرفی که زده میایستد.
کیشی قیزی اولمایاسان ،کیشی قادینی اولاسان – دختر یک مرد بودن چندان خوب نیست، بهتر این است که زن یک مرد باشی.
کؤرپو ده ن گئچه نده گؤت گؤته دَیمیشیخ – موقع رد شدن از روی پل، از ناحیه ی ماتحت به هم خورده ایم. اشاره به شخصی است که آشنای خیلی دوری محسوب میشود.
فرستنده در فیس بوک: س.
کاسبی دوه اوسته بووه سانجار – ترجمه: درویش را روی شتر رتیل گزد. نشیر: محنت زده را ز هر طرف سنگ آید.
کاسب چراغین یاندیرار، دولتلی نین حسابین گئده ر – ترجمه: درویش چراغ خود سوزد و حساب توانگران کند.
کاسیپ ده ن تاپدی، قاب تاپاممادی – ترجمه: دانه پیدا کرد و ظرف پیدا نکرد.
کاسیپ کاسبیانه – نظیر: ارزان مناسب مال کاسب.
کاسبین اوغلی اولونجا دولتلی نین قولی اولاسان – ترجمه: بنده ارباب توانگر شدن به که فرزند پدری درویش بودن.
کاسبین داناسی دولتلی نین تایاسینا باخار (ریاحی).
کساد بازارین گلیری اولماز – ترجمه: بازار کساد درآمدی ندارد.
کسنین اوزونى، تیکن آغاردار – ترجمه: روی کسی را که می بُرد کسی سفید میکند که میدوزد.
کفگیر قازانین تکینه دگیر – ترجمه: کفگیر به ته دیگ خورده.
کور توتدوغون بوراخماز – کور آنچه را که گرفته دیگر ول نمیکند.
کاسب اوشاغی اولمییاسان! – نظیر: نداری است و هزار عیب!
کاسبین دیواری آلچاق اولار – نظیر: چراغ مفلسی نوری ندارد.
کوتک ییه نین کیسه سیندن گئده ر – ترجمه: هر که کتک خورد از کیسه اش رفت.