حسابا سوخماخ = (تحت اللفظی: با دروغ و کلک چیزی را به حساب گذاشتن)، جازدن، با دروغ و ظاهر سازی چیزی را به گونه مثبت و خوش آیندی جلوه دادن.
hesaba soxmax (soxmax)
حسابا سوخماخ = (تحت اللفظی: با دروغ و کلک چیزی را به حساب گذاشتن)، جازدن، با دروغ و ظاهر سازی چیزی را به گونه مثبت و خوش آیندی جلوه دادن.
hesaba soxmax (soxmax)
بو حنا (خینا) او حنالارا بنزه مز = این حنا از آن حناهائی که میشناسی نیست.
Bu häna o hänalara bänzämäz.
حکیم محرم دیر – حکیم محرم است.
حق الی بیکار قالماز، گئژ کسر، کارلی کسر – دست حق بیکار ننشیند. دیر میبُرد اما خوب میبُرد.
حاجی لِیلگین آرتیخ بالاسی – جوجه اضافی لک لک ( جوجهای که خود لکلک از لانه بیرون پرت میکند).
حق ایله باطلین آراسی دؤرد بارماقدیر – فاصله حق و باطل چهار انگشت است.
حق داشی آغیر اولار – سنگ حق سنگین است.
حق سؤز آجی اولار – حرف حق تلخ است.
حق سؤز آخار سولاری ساخلار – حرف حق آبهای جاری را متوقف میکند.
حرصین دؤلته زیانی وار – عصبانیت به ضرر مال ودولت تمام میشود.
حیوانين دیشینه باخارلار ،انسانين ایشینه – نظير: سلامت اسب به دندانش است و شايستگى انسان به كارش.
حساب دینار دینار، بخشش تومن تومن – ترجمه: حساب به دینار، بخشش به تومان. نظیر: حساب به دینار، انعام به خروار.
حسابی سؤزون جوابی یوخدور – ترجمه: حرف حساب جواب ندارد.
حسن سوخدی دگیرمانی دی – نظایر: قهوه خانه قبر است. کی به کیه!
حسن یانیر، حسین یانیر، فاطمه ده لولو تپیر.
حسین ده قلیان چکر، حسن ده قلیان چکر، تنباکی بول اولاندا انسم ده قلیان چکر – منظور: وقتی چیزی فراوان شد همه از آن استفاده میکنند.
حق اینجه لر، اوزولمز – ترجمه: حق نازک میشود اما پاره نمیشود.
حق باشی آغیر اولار – ترجمه: کفه حق سنگینتر است.
حق الی بیکار قالماز، گئژ کسر کارری کسر – ترجمه: دست حق دیر بُرد اما کاری بُرد. نظیر: خدا دیر گیر است سخت گیر است.
حقدور یوخدور، دانا نین ائوی ییخیلسون – نظیر: خر برهنه را پالان نگیرند.
حق دییه ندن صونرا آخار سولار دورار – ترجمه: حرف حق که بزبان رانده شد آب روان میایستد.
حق سؤز آجی اولار – ترجمه و نظیر: حرف حق تلخ است.
حق سؤز دانیشانین بؤرکونون تپه سی ییرتیق اولار- ترجمه: کلاه حق گو پاره است (برای آنکه همیشه مورد توبیخ واقع میشود و توسری میخورد.)
حق کمک ائله سه قورد چوبان اولار – ترجمه: اگر حق مدد فرماید گرگ شبان میشود.
حق ییه سینه یاد اولماز – ترجمه: حق برای صاحبش بیگانه نیست.(و یا: مال صاحبینه…)
حق ییه سینه قاییدار – ترجمه: حق به حقدار میرسد.
حق ییه نین آدین قویاللار حق وئردی – ترجمه: نام کسی را که حق میخورد «حق وئردی» («حق بخش») میگذارند.
حق ایله باطلین آراسی دؤرت بارماقدیر – ترجمه: فاصله بین حق و باطل چهار انگشت است. مراد آنکه آنچه را بچشم دیدی قبول کن، با گوشت شنیدی تردید نما.
حکمتدن سوال یوخدور – ترجمه: از حکمت سوال نشاید.
حکمی حضرت سلیمانه یئتیشر – ترجمه: حکمش به حضرت سلیمان میرسد.
حاجی لیلگین عمری لاخلاخینان گئچر (ریاحی) – عمر لک لک با لاخلاخو سپری شود.
حاجی حاجی نی مکه ده گؤره ر، کورد کوردی دگیرماندا – ترجمه: حاجی حاجی را در مکه بیند، کُرد کُرد را در آسیاب.
حاجی اوغلی تاپبیسوز؟ – ترجمه: پسر حاجی گیر آوردید؟
حاجی لیلگین عمری لاخلاخینان گئچر (ریاحی) – عمر لک لک با لاخلاخو سپری شود.
حاجی حاجی نی مکه ده گؤره ر، کورد کوردی دگیرماندا – ترجمه: حاجی حاجی را در مکه بیند، کُرد کُرد را در آسیاب.
حاجا (حجه) گئدن گلدی، ساجا گئدن گلمه دی – نظیر: خوب است عقب ماما بفرستندش.
حاجی آغادان طلبون اولسون، نه دانار، نه وئره ر – ترجمه: از حاجی آقا طلب داشته باش، نه انکار میکند و نه می پردازد.
حاجی اوغلی یاغ بستیلتدیر – مراد آنکه میتوانش دوشید.
حاجاتلاردا قمچی! ترجمه: بین سلاح ها شلاق! توضیح: مرد جبونی را دزدان بدون آنکه دست به اسلحه ببرند به ضرب چند شلاق لخت کردند. از آن روز به بعد هروقت صحبت از اسلحه های مختلف و اهمیت آنها میشد آن شخص میگفت: «حاجاتلارداقمچی!»
حساب بیلمیرسن یا قازیق یئمه میسن! – یا حساب نمیدانی یا قازوق نخورده ای! توضیح: حاکمی دستور داد مجرمی را که به حضورش آورده بودند هزار تا قازوق (میخ چوبی) اعمال کنند. وقتی که مامورین یقه بد بخت را گرفته و برای اجرای حکم بیرون میکشیدند مجرم بانک برآورد که عرضی دارم. حاکم گفت بگو. مجرم گفت: «قربان یا حساب بلد نیستید و یا تا حالا قازوق نخورده اید!»
حساب دینار دینار، بخشش تومن تومن – ترجمه: حساب به دینار، بخشش به تومان. نظیر: حساب به دینار، انعام به خروار.
حسابی سؤزون جوابی یوخدور – ترجمه: حرف حساب جواب ندارد.
حسن سوخدی دگیرمانی دی – نظایر: قهوه خانه قبر است. کی به کیه!
حسن یانیر، حسین یانیر، فاطمه ده لولو تپیر.
حسین ده قلیان چکر، حسن ده قلیان چکر، تنباکی بول اولاندا انسم ده قلیان چکر – منظور: وقتی چیزی فراوان شد همه از آن استفاده میکنند.
حضرت خضری گؤردوخ ایکی یول دا جریمه سین چکدوخ – ترجمه: حضرت خضر را دیدیم دو بار هم ضرر کردیم. توضیح: زارعی شنیده بود که هرکس حضرت خضر راببیند و حاجتی از وی بخواهد حتما برآورده میشود. روزیکه بیل بدست مشغول آبیاری بود مردی بر وی ظاهر شد و گفت عمو جان من خضرم. هر حاجتی داری بگو تا بر آورد کنم. زارع گفت خواهش میکنم سربسر من نگذار، تو خضر نیستی زیرا مرا آن سعادت نیست که خضر بر من ظاهر شود. هرچه خضر اصرار کرد، پیرمرد قبول نکرده طفره رفت. اما آخر سر رو به خضر کرده گفت: اگر در ادعایت صادقی این بیل را تبدیل به پارو کن. فی الفور بیل تبدیل به پارو شد و خضر غایب. در حالیکه زارع پارو را زیر چانه اش تکیه داده و بر طالع بدش نفرین میفرستاد و مبهوت ایستاده بود، همسایه اش که از آنجا میگذشت پرسید: چرا مات و مبهوتی؟ زارع گفت: «حضرت خضر را دیدیم و دو قران هم ضرر کردیم.» منظورش فرق قیمت بیل و پارو بود.
حق اینجه لور، اوزولمز – ترجمه: حق نازک میشود اما پاره نمیشود.
حق باشی آغیر اولار – ترجمه: کفه حق سنگینتر است.
حق الی بیکار قالماز، گئژ کسر کارری کسر – ترجمه: دست حق دیر بُرد اما کاری بُرد. نظیر: خدا دیر گیر است سخت گیر است.
حقدور یوخدور، دانا نین ائوی ییخیلسون – نظیر: خر برهنه را پالان نگیرند.