کوزه، سو یولوندا سینار – کوزه سرانجام در راهِ آوردن آب میشکند.
کوزه
کوزه، سو یولوندا سینار – کوزه سرانجام در راهِ آوردن آب میشکند.
کوزه، سو یولوندا سینار – کوزه سرانجام در راهِ آوردن آب میشکند.
ثواب تؤکولوب ییغانی یوخدی – کار ثواب زیر دست و پا افتاده اما جمع کنش نیست. مراد اینکه امر خیر کم انجام میگیرد.
ابله اودور دنیا ایچون غم ییه – ترجمه: ابله کسی ایت که غم دنیا را بخورد. نظیر: بزن بر طبل بیعاری که این هم عالمی دارد.
برای امثالی که با «ائل» و «ائله» شروع میشوند به «ایل» و «ایله» هم نگاه کنید.
اتینن دیرناق آراسینا گیره ن چورور چیخار – هر چه که بین گوشت و ناخن فرو رود میپوسد و بیرون میاید. مراد آنکه نمیتوان بین دو نفر که بهم خیلی نزدیکند تفرقه انداخت.
ات اوددا پیشمز خمیر سودا – ترجمه: گوشت در آتش نپزد و خمیر در آب.
اجلی یتیشمه میشدی طبیبی قارشو گلدی – اجلش بر نیامده بود طبیبش از روبرو آمد. نظیر: بیماری که تیمار دارد طبیبش ناخوانده آید.
اجلی جهره اگیریر – اجلش را چرخ میریسد. یعنی اجلش رسیده. اجل دور سرش میچرخد.
اختلاطین شیرین یئرینده مولتانی گلدی (مراغی) – در بحبوحه راز و نیاز مولتانی (سر خر) وارد شد. نظیر: یکدم نشد که بی سر خر زندگی کنیم.
احتیاطدان سلامت اولار – سلامت از احتیاط است.
احمق اودور دوستی اولمییه، اوندان احمق اودور که دوستونی الدن وئره – احمق کسی است که دوستی نداشته باشد، از او احمقتر هم کسی که دوستش را از دست بدهد.
ارینجه بزیدیر، نه انه یاریر نه بویا – نظیر: تپاله گاو است، نه بو دارد نه خاصیت.
ار قازانجین تک یئمه ز – مرد (شوهر) درآمدش را تنها نخورد. نظیر: مرد مهمان آورد نامرد ننگ.
ار آروادین ساواشی یای گونونون یاغیشی – دعوای زن و شوهر مثل باران تابستانی (زودگذر) است.
اردوی همایونی با آن همه شوکت سپلندى، عار اولدی منه یکه و تنها سپلنماخ. توضیح: روزی که لشکریان عباس میرزا از گنجه به نخجوان عقب نشینی میکردند میرزا فتحعلی ندیم ولیعهد قاجار که طبع شعر داشت کرّه الاغی گیر آورده با بقیه السیف بسوی نخجوان روان بود. پس از چند ساعتی که به اردو میرسد تا چشم ولیعهد به وی میافتد بشوخی میگوید: «میرزا فتحعلی، گینه سوپالانمیسان؟» میرزا فتحعلی فی البداهه میگوید: «اردوی همایونی با آن همه شوکت سوپالاندی، عار اولدی منه یکه و تنها سوپالانماق.»
ار ایپک ساپدیر، دوگون دوشسه آچیلماز – شوهر مثل نخ ابریشم است، اگر گره خورد باز نمیشود.
اریک قوروت برابری (یا: اریکینن قوروتی بیر ائلیسن) – نظیر: چه نسبت خاک را با عالم پاک.
اره گئدنده بؤیوک قیزدی، ائو سوپورنده کیچیک – موقع شوهر رفتن دختر بزرگ است موقع جارو کردن خانه دختر کوچک. نظیر: وقت خوردن قول چماقم وقت کارکردن چلاق.
ار باشیندان دولت، داغ باشیندان دومان اسکیک اولماز – از سر مرد دولت و از سر کوه مه کم نشود.
ارکک ائشّک آختاریر آلتیندان بالا چیخاردا (ویا: ارکک ائشّک آلتیندا قودوق آختاریر) – الاغ نر میجوید تا از زیرش کّره در آورد. مراد آنکه دنبال موضوعی میگردد تا قضیه را گنده جلوه دهد.
ار گره ک تئز گره ک او دا جمعه گئجه سی – شوی باید، زود باید، آنهم شب جمعه. نظیر: مروارید میخواهم، ارزان میخواهم، غلطان میخواهم.
ار آرواد ساواشدی ابله لر ایناندی (مراغی) – زن و شوهر دعوا کردند و ابلهان باور کردند.
اردونی یالان ساخلار – اردو (ارتش) را دروغ حفظ کند. نظیر: آنچه به حیلت توان کرد به قوت ممکن نباشد.
ار همتینن، قوش قانادینان قالخار – مرد با همتش و پرنده با بالهایش به پرواز آید. نظیر: همت بلند دار که مردان روزگار / با همت بلند به جائی رسیده اند.
ار ارین گوزگوسودور – مرد آئینه مرد است.
ار اری یولداشلیقدا، ائو ائوی قونشولوخدا – مرد مرد را در دوستی آزماید و خانه خانه را در طرز همسایگی.
ار چؤره يى ار یانیندا بورج اولور – نان مرد برای مرد قرض است.
ارلیخ دستگیرلیخدى – مردی دستگیری است.
ار چؤلده اولسون چؤره گی ائوده – شوهر بیرون باشد نانش توی خانه باشد. نظیر: شوهرت شغال باشد آردت در تغار باشد.
ازمه سین ازمییم – نفشارد تا نفشارم! توضیح: مردی روستائی بشهر آمد پس از انجام کار های خود برای ادای نماز جماعت در مسجد حاضر شد و پشت سر امام ایستاد. در رکعت اول ظریفی که پشت سر آن روستائی نماز میخواند بیضه های او را با دست گرفته فشار داد. روستائی به گمان اینکه این عمل از رسوم و آداب نماز جماعت آن مسجد است او نیز به نوبه خود دست پیش برد و بیضه های امام جماعت را چسبید و فشرد. امام برای اینکه نماز را نشکند پیاپی کلمه «عظیم» ذکر رکوع را تکرار میکرد. دهاتی عصبانی شد و گفت: «چته؟ چه خبرته؟ ازمه سین، ازمییم!»
استخاره پیس گلدی؟ – استخاره بد آمد؟ مراد آنکه چرا معطلی؟
اسکی دشمن دوست اولماز، ایت دریسی پوست اولماز – دشمن دیدن رفاقت نپذیرد و پوست سگ دباغت.
اسگی سوپورگه نی داما آتارلار – جاروب کهنه را پشت بام میاندازند. نظیر: صوف که کهنه گردد پاتابه میکنند.
اشتاه (اشتها) دیش آلتدا (آلتیندا) اولار – اشتها در بیخ دندان باشد.
اشّکدن سوروشدولار گونده نه قدر یول گئدیرسن؟ دئدی بیز بولر – از خر پرسیدند هر روز چقدر راه میروی؟ گفت آنرا سیخکی میداند.
اشیت، اینانما – بشنو و باور مکن.
اشّگیم ئولمه یونجا بیتینجه، یونجا سارالما توربا تیکینجه – نظیر: بزه نمیر بهار میاد (میاید) خربره و خیار میاد.
اشّگه قیزیل چاتسان قیمتی آرتماز – خر را اگر طلا بار کنند قیمتش نیافزاید.
اشّگی مینیب، حلوانی ییب – نظیر: خرش از پل گذشته (به مرادش رسیده).
اشّک ایشله ر آت ییه ر – خر کار کند و اسب بخورد.
اشّگی نردبانا چیخاردان اندیرماغینی دا باشارار – کسی که خر را بالای نردبان توانست ببرد حتما پائین آوردنش را هم بلد است.
الی بوش اوزی قره – تهی دست و رو سیاه.
اشّگ آنقیراندا ایتین باشی آغریر – خر که عر عر کند سر سگ به درد میاید.
اشّگه مینماخ بیر عیب دوشماخ ایکی عیب – خر سواری یک عیب و افتادن از خر عیب دوم.
ات دیرناقدان آیریلماز – ترجمه: گوشت از ناخن جدا نشود.
اتی سنون سوموکلری منیم – گوشت و پوستش از آن تو، استخوانهایش مال من. جمله ایست که ابوین موقع سپردن اولاد به استاد و معلمین میگفتند. مراد آنکه تا میتوانی از گرده اش کار بکش (حتی اگر لازم باشد کتک بزن، ولی استخوانهایش را نشکن).
ات قوخیینده ایته توی اولار – ترجمه: گوشت که میگندد عروسی سگ است. رجوع شود به: آت ئولنده…
اتینن دیرناغی آییرماق اولماز – گوشت و ناخن را نمیتوان جدا کرد. یعنی دو نفر را که خیلی بهمدیگر نزدیکند (والدین و کودکان، برادر و خواهر، دو قوم و خویش و یا دوست صمیمی) نمیتوان جدا کرد.
اتی اتدن کسه رلر – ترجمه: گوشت را ازگوشت میبرند. نظیر: گوشت را ازنان گاو میبُرند.
اتینن دیرناخ کیمیندیرلر – مانند گوشت و ناخن اند – خیلی بهم نزدیکند. جداشدنی نیستند.