جمله های سؤالی در ترکی آذری

این نوشته بر پایه مقاله ای تهیه شده است که در سال 1366 در مجله «وارلیق» چاپ تهران منتشر شده بود:

در ترکی آذربایجان سه نوع جمله سوالی داریم:

الف – جملاتی که با  ادات سوالی و لحن سوالی ساخته میشوند مانند:
کیم بونو سنه دئدی؟ (این را کی به تو گفت؟)
مگر بیلمیرسن؟ (مگر نمیدانی؟)
گؤره سن هاردادیر؟ (تعجب میکنم که کجاست؟)
هارا گئدیرسن؟ (کجا میروی؟)
نه وقت گله جکسن؟ (کی بر میگردی؟)
نئجه اولدو؟ (چطور شد؟)

ب – جملاتی که فقط با لحن سوالی که در نوشتار با علامت سوال و در گفتار با لحن سوالی بودنشان معلوم میشود، مانند:
گئدیرسن؟ (میروی؟)
گله جکسن؟ (خواهی آمد؟)
بونو سنه حسن دئدی؟ (این را به تو حسن گفت؟)
(که این لحن سوال را در تلفظ میکشند و بالا میبرند و تبریزی ها در کشیدن طول این لحن سوالی معروفند!)

ج – جملاتی که با ادات سوالی می – مو
mi, mı, mu, mü
که مخصوص زبان های ترکی است و لحن سوالی ساخته میشوند مانند:
بازارا گئدیرسن می؟ (به بازار میروی؟)
حسن بونو سنه دئدی می؟ (حسن این را به تو گفت؟)

حتی در بعضی گویش های ترکی وابسته به اینکه ازادات می – مو در کجای کلمه و یا جمله استفاده میکنند به طرز سوال معنای دیگری میدهند که ظرافت جالبی در ترکی است و در تلفظ با تاکید روی آن کلمه معنی دقیق جمله معلوم میشود که منظور سوال در باره چیست، مانند:
حسن می بونو سنه دئدی؟
یعنی حسن بود و کس دیگری نبود که این را بتو گفت؟
حسن بونومو سنه دئدی؟
یعنی این را و نه چیز دیگری را حسن بتو گفت؟
حسن بونو سنه می دئدی؟
یعنی حسن این را به تو گفت و نه به کس دیگری؟
حسن بونو سنه دئدی می؟
یعنی این را حسن به تو گفت؟ (با تاکید و سوال روی اینکه گفت یا نه؟)

در جمهوری آذربایجان و ترکیه چه در زبان گفتار و چه در نوشتار از ادات سوالی می – مو استفاده میشود. در ادبیات هم چنین است مثلا:

اویالدیر خلقی افغانیم – قارا بختیم اویانمازمی؟ (فضولی)
و یا:
منه قارا دییه ن دلبر – قاش گؤزون قارا دگیل می؟ (کوراوغلو)

در زبان گفتاری ترکی آذربایجان ایران و همچنین زبان نوشتاری که به زبان مردم ترک زبان ایران نزدیک است از ادات می – مو استفاده نمیشود. میان مردم بعید است که بشنوید کسی در طرح یک جمله سوالی از این ادات استفاده کند وبرای مثال «گئتدی می؟» «گلدی می؟» بگوید. اما در ادبیات، مخصوصا ادبیات کلاسیک که در آذربایجان ایران تولید شده موارد استفاده از می – مو فراوان است.

چیلتیک

چیلتیک = بشکن. چیلتیک چالماخ = بشکن زدن و رقص و شادی کردن.

چوبوخ

چوبوخ = چُپق. اصلش از «چوبک» است. وسیله ای قدیمی و لوله ای شکل برای دود کشی (مانند «پیپ» دوره های بعدی).

çubux

دال با دال

دالبادال = پشت سر هم.

آراد‌ا بیر

آرادابیر = گاه و بیگاه، بعضا.

بادکِش (باککش)

بادکِش = ظرف شیشه ای (معمولا استکانی) کوچک که در پزشکی سنتی به محل درد (مثلا پشت) می چسباندند (می انداختند)، هوای داخل آن را با پنبه می سوزاندند و با این ترتیب گرم و تخلیه میکردند. بادکش محل درد را گرم میکرد، جریان خون عادی میشد و درد، تسکین می یافت.

.بادکش سالماخ = بادکش انداختن.

badkeş (bak-keş)

من بیلَه‌لی

من بیلَه‌لی = تا جایی که من میدانم…

Män biläli…

گیلَه

گیله = ۱- مردمک چشم؛ ۲ – دانه و حبّه انگور؛ ۳ – جمع، خانواده، خانه کسی و کسانی، مثلا: فریبا گیله گئدیرم (میروم پیش فریبا و خانواده یا دوستان او)، حسن گیلده توی وار (در خانه حسن عروسی هست).

gilä

هم توربادان، هم آخیردان

هم‌ توربادان ییر، هم آخیردان = هم از توبره میخورد و هم از آخور، به این معنا که از هر چیز و هر کس به نفع خود استفاده می‌کند.

Hem torbadan yiyir, hem axırdan.

آبدار

آبدار (آب_دار) = در گذشته به کسی گفته می‌شد که در خانه ای بزرگ و اعیانی یا بازار و موسسه ای مسئول خدمات آب، چائی، قهوه و دیگر نوشیدنی ها بود. < آبدار خانا،‌ آبدار باشی.

Abdar, abdarxana, abdarbaşi

هؤشؤنه

هؤشؤنه = دلهره، دلواپسی

Höwşünä

ییخالاماخ

ییخالاماخ = آب کشیدن (مثلا ظرف، گیلاس)

yeyxalamax (yeyxalamaq)

بارا قویماق

بارا قویماخ (قویماق) = تحت اللفظی: به بار گذاشتن، دسته گل به آب دادن، حرف بیمورد و حساب نشده گفتن یا نوشتن یا کاری اینچنین کردن.

Bara qoymax (qoymaq)

کیپ

کیپ = تنگ، فشرده (مثلا لباس، جمعیت در اتوبوس) (یای وسط این واژه کوتاه تلفظ میشود).

kip

دیل

«دیل» (زبان) در اصطلاحات ترکی آذری ایران: دیللنماخ = زبان گشودن؛ دیله دوشماخ = به زبان دیگران (مردم) افتادن؛ دیلدن دوشماخ = از روی افتادن؛ دیله توتماق = از راه صحبت نرم به کسی (مخصوصا به یک کودک) تسکین دادن؛، دیلباز = کسی که خوش صحبت و شیرین سخن است؛ دیل تؤکماخ = با سخن و صحبت کوشش به اقناع کسی کردن؛ دیللی (آدام)؛ انسان سخنور؛ دیلیم یاندی = زبانم سوخت، هم به معنی سوختن واقعی زبان، مثلا به علت داغ بودن آش و هم به معنای از گفتن فلان حرف بدی دیدم، پشیمان شدم.

dil (çeşitli deyimler)

موشتولوخ

موشتولوخ (موشتولوق) = مژدگانی

Muştulux

کاسیب گییسه، دولتدی گییسه

کاسیب گییسه، دییه رلر هاردان تاپدین، دولتدی (دولت لی) گییسه، دییه رلر مبارکدیر = آدم فقیر اگر چیز نوی بپوشد می‌گویند از کجا پیدا کردی؟ آدم پولدار اگر لباس جدیدی بپوشد، می‌گویند مبارک باشد.

آتان سوغان

آتان سوغان آنان ساریمساق اؤزون نئجه اولدون گول بسر؟ – پدرت پیاز، مادرت سیر، چطور شد که تو شدی گل به سر(خیار نورس)؟

گیلَه

گیلَه = مردمک چشم

gilä

گاهدان

گاهدان =گاهی، بعضا

gahdan

زوغ

زوغ = کناره و لبه یا شیار داخل برگ بعضی گیاهان و میوه ها که معمولا سفت تر از بقیه آنهاست، مانند کاهو. معمولا این «زوغ» را ابتدا از بدنه گیاه یا میوه کشیده و جدا میکنند و بعد آن را میخورند.

zuğ

دوغراماخ

دوغراماخ = خًرد کردن (گوشت، سبزی).

اَسکی

اسکی (تلفظ به فتح الف) = کهنه بچه
(احتمالا این تعبیر کهنه شده و جای آن را نام تولیدات جدید مانند «پامپرز» گرفته است).

äski

دوزَللنماخ

دوزَللنماخ = یولا دوزَللنماخ (معمولا با «یولا» یعنی به راه) = راه افتادن، به راه افتادن، راهی را در پیش گرفتن.

düzällänmax (yola düzällänmax)

گوداز

گوداز (وتو با تلفظی مانند «گون» به معنی روز و خورشید) = احتمالا اصلش فارسی است (گداز، گداختن) معمولا به صورت گوداازا سالماخ، گودازا قویماق به معنی کسی را به مهلکه، خطر جدی انداختن ، با مشکی جدی روبروو کردن/

güdaz, güdaza salmax(q), güdaza qoymax(q)

بختَوَر

بخنتَوَر = (بخت-وَر) خوش شانس، نیک کام

bäxtävär

یِیخالاماخ

یِیخالاماخ = آب کشیدن (بعد از شستن چیزی مانند لیوان، ظرف، دهان)

yeyxalamax (-maq)

تازاشدان

تازاشدان = دوباره، از نو

tazaşdan

سینسیماخ

سینسیماخ (سینسیماق) = دچار اذیت شدن، سینسیتماخ = (به کسی، جانداری) اذیت دادن

sinsimax (maq)

قاری

قاری (آی کوتاه) = پیر؛ قاریماخ = ‌پیر شدن؛ قاری ننه (مثلا در قصه ها) = پیرزن.

آتا ات، ایته اوت وئرمزلر

آتا اَت، ایته اوت وئرمزلر = به اسب گوشت نمیدهند، به سگ علف.

Ataa ät, itä ot vermäzler.

زَهلَم گئدیر

زهلَمی آپاردی، زهلَم گئدیر = (فلان شخص، چیز، موضوع) باعث انزجارم شد، بسیار بدم آمد. (بعضی منایع لفظ زهله را در ترکی آذری به معنی «صفرا» شمرده اند.)

zähläm gedir, zählämi apardi

قوپالاغا گؤتورماخ

قوپالاغا گؤتورماخ (بیر نفری) = دنبال کسی دویدن که فرار میکند

(bir näfäri) qopalağa götürmax

دیبَک

دیبَک = هاون چوبی یا سنگی (مثلا برای کوبیدن سیر، قهوه)

dibäk

ملا ئولدی، مکتب داغیلدی

ملّا ئولدی، مکتب داغیلدی = ملا مُرد و مکتب تعطیل شد.

Malla (molla) öldi, mäktäb dağıldi.

قیپ قیرمیزی، آغ آپباخ

قیپ-قیرمیزی = قرمز تُند، پررنگ (تاکید و تشدید صفت یا قید دستورزبانی، مانند:) قَپ قره، آغ آپباخ (آپباغ)، گؤم گؤی، دوم‌دوز (راه، مستقیم، راستِ راست)، دار دودوک، اوپ اوزون،

qıp-qırmızi, ağ-apbağ, qäp-qärä, göm-göy, düm-düz, dar-düdük, up-uzun

یئریندن دوران …

یئریندن دوران … (تحت اللفظی: هرکسی که از جایش بلند شد…) = هر کس و ناکسی …، هر کسی که میخواهد…، هر کسی که دلش خواست (با داشتن یا بدون داشتن صلاحیت و دانش) فلان حرف را میزند یا فلان کار را انجام میدهد.

yerindän duran…

کوت

کوت (بر وزن جوت، جفت) = غیر تیز، مانند کوت پیچاخ (چاقو یا کارد غیر تیز). کوت بِیین (تحت اللفظی: کسی که مغز غیر تیز دارد)، کُند ذهن.

küt

اَللَشماخ

اَللَشماخ= سعی و کوشش بسیاری کردن (مثلا برای تعمیر یا ساختن چیزی.

älläşmax

هوبّولماخ

هوبّولماخ (هوپ-بولماخ) پریدن، رو به پایئن، مثلا از نردبان به زمین (بیشتر در زبان گفتاری).

hobbulmax, hopbulmax

قالین قِییم

قالین قِییم = بسیار ضخیم (به عنوان تاکید و تحکیم صفت قالین بمعنی ضخیم). (تلفظ دراز تر از معمول آ).

qalin-qeyim

یکّه

یکّه (با تشدید و فتحه روی کاف) = بزرگ؛ یکّه دانیشماخ = گُنده گوئی کردن.

yekkä

قورا qowra

قورا = سوهان (برای صاف کردن اشیاء فلزی). تلفظ درست آن در پائین نوشته شده است:

qowra

شیربینیش

شیربینیش = شیر برنج

şirbiniş

قینیندان چیخیپ

قینیندان چیخیپ، قینینی بَیَنمیر = تحت اللفظی: از غلاف در آمده، اما غلاف خودش را نمی پسندد. به کسی گفته میشود که گذشته خود را فراموش کرده است.

Qınından çıxıp, qınıni bäyeänmir.

تَلیس

تَلیس=گونی

tälis

دیبَک

دیبَک = هاون چوبی یا فلزی

dibäk

قیروئرماخ، قیرجانماخ

قیروئرماخ، قیرجانماخ = قر دادن، قر و ناز آمدن

qır vermax, qırcanmax

قره یاخماخ

بیرینه قره یاخماخ (یاخماق) = کسی را بدون دلیل به چیزی متهم کردن، «سیاه کردن»

qärä (qara) yaxmax (yaxmaq)

خشکیّت

خشکیّت (با تلفظ «او» مانند «سو») = یبوست

xuşkiyyät