به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi

طرز کاربرد این سايت

(0)

این وب سایت دارای بیش از دوهزار و پانصد مثل ترکی آذری ایران است و تعداد روزافزونی واژگان و اصطلاحات ترکی آذری ایران است که معولا در فرهنگ های لغات ترکی یافت نمی شوند. در واقع این سایت از دو بخش عبارت است: یکم: ضرب المثل ها و دوم: لغات و اصطلاحات جالب و نایاب… ادامهٔ مطلب ›

الف، آ، همزه -alef »

اَنایین

(0)

اَنایین = در اصل اَن-آئین (خلاف آئین) خلاف رسم و عادت، عجیب و غریب (احتمالا باقیمانده از پهلوی). änayin

ب-be »

بِی بازار

(0)

بِی بازار (یکجا بکار می رود) تنها در اصطلاح (فلان کسین) بِی بازاری یوخدی (یوخدور) به معنی فلانی چپ و راستش معلوم نیست، هیچ معلوم نمی شود که چه خواهد کرد، هر چیزی را می توان از او انتظار داشت.شاید در اصل از دو واژه «بیع» و «بازار» مرکب بوده است، به معنی کسی که… ادامهٔ مطلب ›

پ-pe »

پی اَسکَن

(0)

پی اَسکَن piyäskän پاشنه کش کفش (احتمالا از اصل پای افکن)

ت-te »

تَنَبی

(0)

تَنَبی = اطاق پذیرایی در خانه، قوناغ-اوتاغی (قوناخ اتاغی) (کهنه شده) tänäbi  

ج-jim »

جینقیلی، جیقّیلی، دینقیلی

(0)

جینقیلی، جیقّیلی، دینقیلی، دیقّیلی = همه به معنای «کوچولو»، کوچک (بیشتر در زبان کودکان) cınqıli, cıqqıli, dınqıli, dıqqıli

چ-che »

چوغوللوق

(0)

چوغوللوق ائله مک (چوغوللوخ ائله ماخ)=چُغلی کردن، کار بد کسی را به فردی بالاتر (مانند پدر و مادر و یا معلم) گفتن تا آن فرد تنبیه شود.

ح-he »

حکیم محرم دیر

(0)

حکیم محرم دیر – حکیم محرم است.

خ-khe »

خلقه ایت هورر

(0)

خلقه ایت هورر، بیزه چاققال = به مردم سگ پارس می کند، به ما شغال

د-dal »

دارقا شاییرت

(0)

دارقا شاییرت (دارقا، داروغه، شاگرد) = معنی لغوی=شاگرد داروغه، اصطلاحا به معنی آدم لات darqa şayırt (daruğä şagird)

ذ-zal »

ذکر سیز مومن

(0)

ذکرسیز مومنی شیطان آللادار – مومن بدون ذکر و نماز را شیطان گمراه می کند.

ر-re »

رحمت دوزه نه

(0)

رحمت دوزه نه ، لعنت پوزانا – رحمت بر کسی که کارها را درست می کند و لعنت بر کسی که کارها را خراب می کند. rähmät düzänä, lä’nät pozana

ز-ze »

زینه زینه

(0)

زینه زینه و یا زینی زینی=کم کم، مرتبه به مرتبه، آهسته آهسته (مثلا جاری شدن آب از شیر آب، بالا رفتن و یا پائین آمدن از یک پلکان) zinä-zinä

س-sin »

سوسوز قلمه

(0)

سوسوز قلمه= در اصل به معنی «درخت تبریزی بی آب» اصطلاحا به آدم های لاغر گفته می شود. suusuz qälämä

ش-shin »

شِه

(0)

شِه=نم، رطوبت کم، شِه چکمک (چَهماخ)=نم کشیدن، رطوبت کمی از هوا یا از زمین مرطوب به خود گرفتن. şeh

ص-sad »

صابون و قره پالاز

(0)

صابون قره پالاز آغارتماز. ترجمه: گلیم سیاه را صابون نمیتواند سفید کند.

ض-zad »

ضحین داماری آچیلیب

(0)

ضحین داماری آچیلیب. نظیر: دل توی دلش بند نمیشود، ریسه میره (میرود).

ط-ta »

طرز کاربرد این سايت

(0)

این وب سایت دارای بیش از دوهزار و پانصد مثل ترکی آذری ایران است و تعداد روزافزونی واژگان و اصطلاحات ترکی آذری ایران است که معولا در فرهنگ های لغات ترکی یافت نمی شوند. در واقع این سایت از دو بخش عبارت است: یکم: ضرب المثل ها و دوم: لغات و اصطلاحات جالب و نایاب… ادامهٔ مطلب ›

ظ-za »

ظالم ایتین قویروغودی

(0)

ظالم ایتین قویروغودی. نظیر ابابیل است. به مزاح در مورد بچه های شیطان گفته میشود.

ع-eyn »

عزرائیل اوشاق پایلییر

(0)

بیری دییپ: عزرائیل اوشاخ پایلییر. او بیری دییپ: منیمکین آلماسین، وئرمگی باشینا دگسین! یکی میگوید: عزرائیل بچه توزیع میکند. دیگری جواب میدهد: بچه مرا ازدستم نگیرد، توزیع بچه به سرش بخورد!

غ-gheyn »

غربت جنت

(0)

غربت جنت اولسادا، گینه وطن یاخشی دیر – حتی اگر غربت جنت باشد، باز وطن بهتر از آنست. نظیر: یوسف که به مصر پادشاهی میکرد می گفت بی شاهی کنعان خوشتر.

ف-fe »

فمن يعمل

(0)

شخصى از ديگرى پرسيد: فارسى بلدى؟ مخاطب جواب داد: فمن يَعمَل! او با اين جمله مي خواست بگويد بله، كمى بلدم. سوال كننده خنديد و گفت: پس معلوم ميشود عربى هم ميدانى!

ق qaf »

قلمه

(0)

قَلَمَه = درخت تبریزی و یا صنوبر (این نامگذاری احتمالا بخاطر شکل این درخت و یا طریق کاشتن و تکثیر نهال آن است.) qälämä

ک-kaf »

کوناز

(0)

کوناز (صفت، برای انسان ها)=لجوج konaz

گ-gaf »

گوداز

(0)

گوداز (گ با تلفظ سخت کامی، احتمالا از واژه «گداز»، گداختن)=مهلکه، موقعیت و وضعیت خطرناک و نا مساعد، در اصطلاحاتی مانند: (بیرینی) گودازا وئرمک (وئرماخ)، گودازا قویماق (قویماخ)=کسی را به خطز انداختن، در وضع خطرناک و نامساعد قرار دادن. عجب گودازا دوشموشوخ=عجب به وضع (بدی) افتاده ایم. gudaz, gudaza düşmax, (birini) gudaza qoymax, äcäb gudaza… ادامهٔ مطلب ›

ل-lam »

لئسلَنماق

(0)

لئسلَنماخ=لذت بردن از هوای مطبوع و خنک، مثلا: یاتیب پنجره نین قاباغیندا ،سرین هاوادا لئسلَنیر

م-mim »

مارا

(0)

مارا: در بازی های کودکان گوشه ای از اطاق و یا حیاط که بچه ها سعی می کنند آن را بگیرندکه در آن صورت بازیکن دیگری نمی تواند آنجا بیاید و دوست بازیکنش را در آنجا را بگیرد. محل امن برای بازیکن، مثلا در بازی قاچان-قاچان (بدو-بگیر)

ن-nun »

نسگل

(1)

نیسگیل: استفاده از این واژه در زبان ترکی آذربایجانی در جملات مختلف، معانی مختلفی میدهد. معانی چون: حسرت، آرزو بو تیکه‌نی سنه نیسگیل ائله‌میشم: این لقمه را بخاطر تو آماده کرده‌ام، آرزو کردم تو بخوری. کلمۀ نیسگیل یک معنای دیگری هم دارد، که من با استفاده از یک مجموعۀ کلمات قصار، آن را در یک… ادامهٔ مطلب ›

ه-he »

هفته بیجار

(0)

هفته بیجار = نوعی ترشی مخلوط است عبارت از گل کلم، سیر، کرفس، هویج، خیار، و دیگر انواع سبزی مخصوص ترشی. بمعنی مجازی: انسان ملّون المزاج و کسی که فکر و نظرش را مرتبا عوض میکند. ————- از فیس بوک: EE «هفته بیجار» در منطقۀ ارسباران به نوعی ترشی گفته میشه که معمولاً در اواخر… ادامهٔ مطلب ›

ى-ye »

یووخ

(0)

یووخ (یو-ووق)= به معنی یاخین، نزدیک (در لهجه اورمیه)