به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi

چاخیر

(0)
06/21/2021 • لغات, چ che

چاخیر = شراب (مشروب الکلی). Çaxır

الف، آ، همزه alef »

منیم ایسّی آشیم

(0)

منیم ایسّی (ایستی) آشیما سووخ (سویوخ) سو قاتما = به آش داغ من آب سرد نریز Mänim issi aşıma sowux su qatma

ب be »

بارا قویماخ

(0)

بارا قویماخ= بند را به آب دادن، گاف دادن. دییه سن من بارا قویدوم ها…! مثل اینکه بند را به آب دادم. یک شخص هنگام صحبت بارا قویماخ میکند! یعنی طوری حرف می زند و چیزی را، حتی رازی را فاش میکتد که نباید در آن جمع و به آن افراد بگوید یا به صورتی… ادامهٔ مطلب ›

پ pe »

پَراخ

(0)

پَراخ= پرُ مو، پُر پشم، مثلا: پراخ پیشیک=گربه ای که موی زیاد و بلند داشته باشد. pärax

ت te »

تَنَبی

(0)

تَنَبی = اطاق پذیرایی در خانه، قوناغ-اوتاغی (قوناخ اتاغی) (کهنه شده) tänäbi  

ج jim »

جوری

(0)

جوری = کوچک (نه لزوما ضعیف و نحیف)، مخصوصا در مورد انسان ها گفته می شود، مانند جوری آدامدی = از نظر قد و قامت آدم کوچکی است. ،تلفظ «و» (ü) مانند «گول» به معنی «گل». تلفظ «و» و «یا»ی آخر کوتاه است. cüri

چ che »

چاخیر

(0)

چاخیر = شراب (مشروب الکلی). Çaxır

ح he »

حکیم محرم دیر

(0)

حکیم محرم دیر – حکیم محرم است.

خ khe »

خلقه ایت هورر

(0)

خلقه ایت هورر، بیزه چاققال = به مردم سگ پارس می کند، به ما شغال

د dal »

دا…

(0)

دا! = حرف ندا برای تاکید. ترجمه این حرف سخت است. در این نمونه ها می توان تقریبا به معنای آن پی برد: گئتدیم دا… (رفتم دیگه!) تاکید می کند که رفته است. من ده دئمیشدیم دا! = من هم گفته بودم دیگه! معمولا آوای «آ» در آخر این حرف ندا طولانی است و تا… ادامهٔ مطلب ›

ذ zal »

ذکر سیز مومن

(0)

ذکرسیز مومنی شیطان آللادار – مومن بدون ذکر و نماز را شیطان گمراه می کند.

ر re »

رحمت دوزه نه

(0)

رحمت دوزه نه ، لعنت پوزانا – رحمت بر کسی که کارها را درست می کند و لعنت بر کسی که کارها را خراب می کند. rähmät düzänä, lä’nät pozana

ز ze »

زینقیرو

(0)

زینقیرو= زنگوله. مثلا: ایله بیل دوه دن زینقیرو آسلانیر=گوئی زنگوله ای است برگردن شتر، به معنی دو آدم نا متناسب با یکدیگر، مانند فیل و فنجان. zınqırow

س sin »

سَپگیل

(0)

سَپگیل=کک و مک (مخصوصا در صورت) säpgil

ش shin »

شیدیرقی

(0)

شیدیرقی = (قید) فعالانه، پیگیرانه، با شور و حرارت. مثلا فلان کس شیدیرقی درس اوخور = فلانی فعالانه و به طور خستگی ناپذیر درس می خواند. تلفظ «ی» نخست مانند «بیر» (یک) و «ی» دوم مانند «قیش» (زمستان) است. şıdırqi

ص sad »

صابون و قره پالاز

(0)

صابون قره پالاز آغارتماز. ترجمه: گلیم سیاه را صابون نمیتواند سفید کند.

ض zad »

ضحین داماری آچیلیب

(0)

ضحین داماری آچیلیب. نظیر: دل توی دلش بند نمیشود، ریسه میره (میرود).

ط ta »

تویدان سورا

(1)

تویدان صونرا ناغارانین فایداسی اولماز – منظور: ساز و اواز بعد از عروسی بی فایده است.

ظ za »

ظالم ایتین قویروغودی

(0)

ظالم ایتین قویروغودی. نظیر ابابیل است. به مزاح در مورد بچه های شیطان گفته میشود.

ع eyn »

عزرائیل اوشاق پایلییر

(0)

بیری دییپ: عزرائیل اوشاخ پایلییر. او بیری دییپ: منیمکین آلماسین، وئرمگی باشینا دگسین! یکی میگوید: عزرائیل بچه توزیع میکند. دیگری جواب میدهد: بچه مرا ازدستم نگیرد، توزیع بچه به سرش بخورد!

غ gheyn »

غربت جنت

(0)

غربت جنت اولسادا، گینه وطن یاخشی دیر – حتی اگر غربت جنت باشد، باز وطن بهتر از آنست. نظیر: یوسف که به مصر پادشاهی میکرد می گفت بی شاهی کنعان خوشتر.

ف fe »

فمن يعمل

(0)

شخصى از ديگرى پرسيد: فارسى بلدى؟ مخاطب جواب داد: فمن يَعمَل! او با اين جمله مي خواست بگويد بله، كمى بلدم. سوال كننده خنديد و گفت: پس معلوم ميشود عربى هم ميدانى!

ق qaf »

قاری قیز

(0)

قاری قیز گلین اولار، اوره گی سرین اولار = اگر دختری که سنش برای ازدواج گذشته عروس شود، دلش آرام و خنک می شود. Qarı qız gälin olar, üräyi särin olar.

ک kaf »

کیریخماخ

(0)

کیریخماخ = به اشتباه افتادن، عوضی انداختن (با تلفظ نرمکامی ک و تلفظ ی مانند ی در قیز به معنی دختر). مثلا: کیریخدیماحمد عوضینه علی نی چاغیردیم = اشتباه کردم، به جای احمد، علی را صدا زدم. kırıxmax

گ gaf »

گؤز گؤرمسه

(0)

گؤز گؤرمسه اوز اوتانماز = تا به چشم خود نبیند شرمنده نمی شود Göz görmese, üz utanmaz

ل lam »

لئسلَنماق

(0)

لئسلَنماخ=لذت بردن از هوای مطبوع و خنک، مثلا: یاتیب پنجره نین قاباغیندا ،سرین هاوادا لئسلَنیر

م mim »

میرَسٓک

(0)

میرَسٓک=تخم مرغ سرخ شده در روغن mirässak

ن nun »

نوخوشون تری

(0)

بوگون نوخوشون (ناخوشون) تری گلدی=امروز مریض عرق کرد (حالش رو به بهبود است). Noxuşun teri geldi

ه he »

هوزی

(0)

هوزی (تلفظ با اُی کوتاه، صفت، قید) = ناشی، ناشیانه، نسنجیده، بی حساب، ناآشنا، کسی که رفتاری ناوارد، بی ربط و سراسیمه وار از خود نشان میدهد. مثلا: فلان کس هوزی آدامدی، هوزی ماشین سورور = فلانی آدمی (هوزی) است، به صورت سراسیمه و ناوارد رانندگی میکند. hozi

ى ye »

یاهالماخ، یاهالتماخ

(0)

یاهالماخ، (بیرینی) یاهالتماخ (یاهالماق، یاهالتماق) = اشتباه کردن، (کسی را) به اشتباه انداختن yahalmaq, yahaltmaq (yahalmax, yahaltmax)