به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi

شوی

(0)

شوی= (تلفظ واو مانند کول به معنی خاکستر) شاخه تر درخت یا گیاه (در گذشته اساسا به عنوان شلاق به کار میرفت). şüy

الف، آ، همزه alef »

ال-ایاخدان دوشماخ

(0)

ال-ایاخدان دوشماخ = پیر و ناتوان شدن. ن. ال-ایاخلی äl-äyaxdan düşmax

ب be »

بلکه نی اکسن

(0)

«بلکه» نی اََکسن، چغندور بیتَر = اگر «بلکه» و «شاید» را بکاری، چغندر میروید. منظور این است که روی احتمالات غیر واقعی نمیتوان حساب کرد. «Bälka»ni äksän, çuğundur bitär.

پ pe »

پِی سر (پِیسر)

(0)

پِی سر (پِیسر) = پس گردن. بیری نین پیسرینه سالماخ = پس گردن کسی زدن. peysär

ت te »

تیکیرگه

(0)

تیکیرگه (به فتح گ)= شیره درخت، صمغ tikirgä

ج jim »

جیناخ

(0)

جیناخ (جیناق) = استخوان دو شاخه و نازک سینه مرغ. در گذشته دو بچه دوست و همبازی این را بین خود می شکستند و شرط می بستند. شرط معمولا این بود که وقتی یکی از این دوستان چیزی را به دوست دوم می داد و فورا می گفت: یادس! تا شرط بندی را می برد…. ادامهٔ مطلب ›

چ che »

چکیشماخ

(0)

چکیشماخ (چکیشماق) = از فعل چکماخ، چکمک (کشیدن): 1. متقابلا کشیدن، جر و بحث کردن،بر سر چیزی رقابت کردن، 2. شرط بندی کردن (شرط باغلاماخ) ، ن. جیناخ. çäkişmax, çäkişmaq

ح he »

بو حنا

(0)

بو حنا (خینا) او حنالارا بنزه مز = این حنا از آن حناهائی که میشناسی نیست. Bu häna o hänalara bänzämäz.

خ khe »

خوش گولش

(0)

خوش گولَش = (انسان) خوشرو، خوش برخورد، خوش مشرب. xoş-güläş (insan)

د dal »

دیغلاماخ

(0)

دیغلاماخ = دق کردن، به شدت دلتنگ شدن. (بیری نی) دیغلاتماخ = کسی را با پرحرفی یا با کار و رفتاری دچار دلتنگی کردن. dığlamax

ذ zal »

ذکر سیز مومن

(0)

ذکرسیز مومنی شیطان آللادار – مومن بدون ذکر و نماز را شیطان گمراه می کند.

ر re »

رووا دوشماخ

(0)

رووا دوشماخ (دوشمک) = تحت اللفظی «به رُو افتادن»، به حرکت افتادن، سرعت (نسبی) پیدا کردن )مثلا وقتی کسی که در ابتدا کاری را خوب بلد نیست، آن را یاد میگیرد، یا دستگاهی که تنظیم نشده بود یا تعمیر نیاز داشت، به کار می افتد و خوب هم کار میکند، میگویند: فلانی یا فلان چیز… ادامهٔ مطلب ›

ز ze »

زای

(0)

زای (احتمالا از ضایع) = فاسد (مثلا میوه)، به هدر رفته. ن. زایلاماخ، ئوکووزون تایدی. zay

س sin »

سیریخ (چکماخ)

(0)

سیریخ (سیریق) = غالبا نخی نه چندان نازک که برای دوختن کنار لحاف و بالش و لباس هایی مانند کت و شلوار و پیراهن به کار میرود. سیریخ چکماخ = دوختن کنار لحاف و پالتو و غیره. (بیرشخصه، به کسی) سیریخ چکماخ = پدر کسی را در آوردن، او را فریب دادن. sırıx, sırıq, sırıx… ادامهٔ مطلب ›

ش shin »

شوی

(0)

شوی= (تلفظ واو مانند کول به معنی خاکستر) شاخه تر درخت یا گیاه (در گذشته اساسا به عنوان شلاق به کار میرفت). şüy

ص sad »

صابون و قره پالاز

(0)

صابون قره پالاز آغارتماز. ترجمه: گلیم سیاه را صابون نمیتواند سفید کند.

ض zad »

ضحین داماری آچیلیب

(0)

ضحین داماری آچیلیب. نظیر: دل توی دلش بند نمیشود، ریسه میره (میرود).

ط ta »

تویدان سورا

(1)

تویدان صونرا ناغارانین فایداسی اولماز – منظور: ساز و اواز بعد از عروسی بی فایده است. ن. تویدان سورا حنا… toydan sora

ظ za »

ظلمات داشی

(0)

ظلمات داشیدی، گوتورن ده پئشماندی، قویان دا = سنگ ظلمات است، هم کسی که بلندش میکتد پشیمان است، هم کسی که سر جایش میگذارد. Zülmat daşıdi, götüren de peşmandi, qozan da.

ع eyn »

عزیز گرامی

(0)

عزیز گرامی = (تلفظ گرامی به صورت گیرامی، آ طولانی) عزیز دردانه. äziz-girami

غ gheyn »

غربت جنت

(0)

غربت جنت اولسادا، گینه وطن یاخشی دیر – حتی اگر غربت جنت باشد، باز وطن بهتر از آنست. نظیر: یوسف که به مصر پادشاهی میکرد می گفت بی شاهی کنعان خوشتر.

ق qaf »

قِیقاج

(0)

قیقاج، قِیقاجی = مورب، خم، کج. قیقاجی یئریماخ=کج راه رافتن، قیقاجی اوخ آتماخ (در حال اسب سواری) برگشته و په پشت سر خود تیر انداختن (چنانکه در قرون وسطا در میان قبایل ترک دشت ها مرسوم بود.) qeyqac, qeyqaş, qeqaci zol getmax, ox atmax

ک kaf »

کردی

(0)

کردی (به فتح کاف) = کرت: زمین معین کوچک (مثلا در حیاط) برای زراعت؛ کاله. kärdi

گ gaf »

گون ها طرفدن چیخیپ؟!

(0)

گون ها طرفدن چیخیپ؟! = آفتاب از کدام طرف درآمده؟! به معنای «چه عجب!» Gün ha täräfdän çıxıp?!

ل lam »

لپه نی دئمه läpäni demä

(0)

لپه نی دئمه دویونو(دوگونو) ده، دونه نی دئمه بویونو (بوگونو) ده، یعنی لپه را نگو، برنج را بگو، دیروزرا نگو، امروزرا بگو(داشتم داشتم حساب نیست، دارم دارم حساب است.)

م mim »

مایا قویماخ

(0)

مایا قویماخ = تحت اللفظی: مایه گذاشتن. (به کسی) ارفاق قائل شدن، خوبی کردن، نزدیکی نشان دادن، هدیه دادن. maya qoymax (qoymaq)

ن nun »

نوخوشون تری

(0)

بوگون نوخوشون (ناخوشون) تری گلدی=امروز مریض عرق کرد (حالش رو به بهبود است). Noxuşun teri geldi

و vav »

قویروخ اله وئرمیر

(0)

قویروخ اله وئرمیر ´= (تحت اللفظی: دم به دست نمیدهد) اصطلاحا به معنی رضایت نمیدهد، موافقت نمی کند، quyrux älä vermir

ه he »

های کوی

(0)

های کوی = های و هوی، همهمه hay-küy

ى ye »

یئر به یئر

(0)

یئر به یئر، یئر به یئر ائله ماخ، اولماخ = جابجا، جابجا کردن، جابجا شدن (وقتی هر کس و هرچیز در جای خود قرار میگیرد). yer-bä-yer, yer-be-yer (elämax, olmax)