کاسیب گییسه، دییه رلر هاردان تاپدین، دولتدی (دولت لی) گییسه، دییه رلر مبارکدیر = آدم فقیر اگر چیز نوی بپوشد میگویند از کجا پیدا کردی؟ آدم پولدار اگر لباس جدیدی بپوشد، میگویند مبارک باشد.
گیلَه
گیلَه = مردمک چشم
gilä
گاهدان
گاهدان =گاهی، بعضا
gahdan
زوغ
زوغ = کناره و لبه یا شیار داخل برگ بعضی گیاهان و میوه ها که معمولا سفت تر از بقیه آنهاست، مانند کاهو. معمولا این «زوغ» را ابتدا از بدنه گیاه یا میوه کشیده و جدا میکنند و بعد آن را میخورند.
zuğ
دوغراماخ
دوغراماخ = خًرد کردن (گوشت، سبزی).
اَسکی
اسکی (تلفظ به فتح الف) = کهنه بچه
(احتمالا این تعبیر کهنه شده و جای آن را نام تولیدات جدید مانند «پامپرز» گرفته است).
äski
دوزَللنماخ
دوزَللنماخ = یولا دوزَللنماخ (معمولا با «یولا» یعنی به راه) = راه افتادن، به راه افتادن، راهی را در پیش گرفتن.
düzällänmax (yola düzällänmax)
گوداز
گوداز (وتو با تلفظی مانند «گون» به معنی روز و خورشید) = احتمالا اصلش فارسی است (گداز، گداختن) معمولا به صورت گوداازا سالماخ، گودازا قویماق به معنی کسی را به مهلکه، خطر جدی انداختن ، با مشکی جدی روبروو کردن/
güdaz, güdaza salmax(q), güdaza qoymax(q)
بختَوَر
بخنتَوَر = (بخت-وَر) خوش شانس، نیک کام
bäxtävär
یِیخالاماخ
یِیخالاماخ = آب کشیدن (بعد از شستن چیزی مانند لیوان، ظرف، دهان)
yeyxalamax (-maq)
تازاشدان
تازاشدان = دوباره، از نو
tazaşdan
سینسیماخ
سینسیماخ (سینسیماق) = دچار اذیت شدن، سینسیتماخ = (به کسی، جانداری) اذیت دادن
sinsimax (maq)
قاری
قاری (آی کوتاه) = پیر؛ قاریماخ = پیر شدن؛ قاری ننه (مثلا در قصه ها) = پیرزن.
آتا ات، ایته اوت وئرمزلر
آتا اَت، ایته اوت وئرمزلر = به اسب گوشت نمیدهند، به سگ علف.
Ataa ät, itä ot vermäzler.
زَهلَم گئدیر
زهلَمی آپاردی، زهلَم گئدیر = (فلان شخص، چیز، موضوع) باعث انزجارم شد، بسیار بدم آمد. (بعضی منایع لفظ زهله را در ترکی آذری به معنی «صفرا» شمرده اند.)
zähläm gedir, zählämi apardi
قوپالاغا گؤتورماخ
قوپالاغا گؤتورماخ (بیر نفری) = دنبال کسی دویدن که فرار میکند
(bir näfäri) qopalağa götürmax
دیبَک
دیبَک = هاون چوبی یا سنگی (مثلا برای کوبیدن سیر، قهوه)
dibäk
ملا ئولدی، مکتب داغیلدی
ملّا ئولدی، مکتب داغیلدی = ملا مُرد و مکتب تعطیل شد.
Malla (molla) öldi, mäktäb dağıldi.
قیپ قیرمیزی، آغ آپباخ
قیپ-قیرمیزی = قرمز تُند، پررنگ (تاکید و تشدید صفت یا قید دستورزبانی، مانند:) قَپ قره، آغ آپباخ (آپباغ)، گؤم گؤی، دومدوز (راه، مستقیم، راستِ راست)، دار دودوک، اوپ اوزون،
qıp-qırmızi, ağ-apbağ, qäp-qärä, göm-göy, düm-düz, dar-düdük, up-uzun
یئریندن دوران …
یئریندن دوران … (تحت اللفظی: هرکسی که از جایش بلند شد…) = هر کس و ناکسی …، هر کسی که میخواهد…، هر کسی که دلش خواست (با داشتن یا بدون داشتن صلاحیت و دانش) فلان حرف را میزند یا فلان کار را انجام میدهد.
yerindän duran…
کوت
کوت (بر وزن جوت، جفت) = غیر تیز، مانند کوت پیچاخ (چاقو یا کارد غیر تیز). کوت بِیین (تحت اللفظی: کسی که مغز غیر تیز دارد)، کُند ذهن.
küt
اَللَشماخ
اَللَشماخ= سعی و کوشش بسیاری کردن (مثلا برای تعمیر یا ساختن چیزی.
älläşmax
هوبّولماخ
هوبّولماخ (هوپ-بولماخ) پریدن، رو به پایئن، مثلا از نردبان به زمین (بیشتر در زبان گفتاری).
hobbulmax, hopbulmax
قالین قِییم
قالین قِییم = بسیار ضخیم (به عنوان تاکید و تحکیم صفت قالین بمعنی ضخیم). (تلفظ دراز تر از معمول آ).
qalin-qeyim
یکّه
یکّه (با تشدید و فتحه روی کاف) = بزرگ؛ یکّه دانیشماخ = گُنده گوئی کردن.
yekkä
قورا qowra
شیربینیش
شیربینیش = شیر برنج
şirbiniş
قینیندان چیخیپ
قینیندان چیخیپ، قینینی بَیَنمیر = تحت اللفظی: از غلاف در آمده، اما غلاف خودش را نمی پسندد. به کسی گفته میشود که گذشته خود را فراموش کرده است.
Qınından çıxıp, qınıni bäyeänmir.
تَلیس
تَلیس=گونی
tälis
دیبَک
دیبَک = هاون چوبی یا فلزی
dibäk
قیروئرماخ، قیرجانماخ
قیروئرماخ، قیرجانماخ = قر دادن، قر و ناز آمدن
qır vermax, qırcanmax
قره یاخماخ
بیرینه قره یاخماخ (یاخماق) = کسی را بدون دلیل به چیزی متهم کردن، «سیاه کردن»
qärä (qara) yaxmax (yaxmaq)
خشکیّت
خشکیّت (با تلفظ «او» مانند «سو») = یبوست
xuşkiyyät
پولوش
پولوش (مانند گولوش به معنی خنده) (گاه به صورت پولوشک) = تفاله، ته مانده، باقیمانده یک میوه (مانند سیب، هلو) یا سبزی بعد از آن که قسمت های اصلی آن خورده شد.
pülüş (pülüşk?)
آرپا اَکن
آرپا اَکن بوغدا دَرمز = آنکه جو بکارد، گندم درو نخواهد کرد.
Arpa äkän, buğda biçmäz.
دیک دابان
دیک دابان باشماخ = کفش پاشنه بلند
dik(h)daban
آخار سو
آخار (آخان) سو، یولونی تاپار = آبی که روان است، راه خود را می یابد.
Axar su yoluni tapar.
عَلَم گزدیریر
(فلان کس) (فلانی) عَلم گزدیریر = (فلانی) همه جا خودش را نشان میدهد، اظهار وجود میکند.
(filanca adam) äläm gäzdirir.
اَتگینده کی داشلار
اتیینده کی داشلاری آت = تحت اللفظی: سنگ های دامنت را بریز به بیرون. به معنی هر چه تو را در مورد من ناراحت میکند بگو، نظیر: هر چه میخواهد دل تنگت، بگو.
عمللی-باشلی
عمللی-باشلی = درست وحسابی (مانند کارکردن، درس خواندن، فکر کردن درست و حسابی)
ویزی قیللی گئچماخ
ویزی قیللی گئچماخ (گئشماخ) = زیر سبیلی در (رد) کردن.
vızıqılli geşmax (geçmax)
ویرنیخماخ
ویرنیخماخ = این ور و آن ور کردن، ندامستن که چه باید کرد و چه باید گفت.
vırnıxmax
تیلیف
تیلیف – تفاله
tilif
دوغراماخ
دوغراماخ = (خیار، گوشت و غیره) خورد کردن.
doğramax
اونی اَله ماخ
اونی اله ماخ، صورا کپیی (کپگی) قاتماخ = مجازاً به معنی کار بیهوده کردن، آب در هاون کوبیدن است.
Uni älämax, sora (sonra) käpäyi qatmax
شرّینی سوودی
شرّینی سوودی = (فلانی) شرّش را کم کرد.
şärrini sowdi
ال ایاغیما دُلاشیر
ال ایاغیما دولاشیر = دست و پایم را میگیرد.
Äl-äyağıma dolaşır
اوز
اوز (تلفظ مصوت اول مانند «دوز» به معنی راست) = رُخ، صورت
اوزدن گئتماخ = از رو رفتن، بالاخره قبول کردن
اوزه قالماخ = به معنی تحت فشار معنوی ماندن و قبول کردن.
اوز-اوزه گلماخ = روبرو شدن.
اوزونه سالدی = (فلانی) اهمیتی به انتقاد و مخالفت نداد و به روی خود نیاورد (و با وجود همه انتقادات فلان کار را کرد.)
üz
تیررَنماخ
تیررَنماخ = «مانند تیر» دراز کشیدن، از فرط خستگی و کتک خوردن به حالت دراز کش افتادن.
tirränmax
اَلی یاتیپ
الی یاتیپ = (فلن کس به فلان کار) خوگرفته، عادت کرده.
Äli yatîp

