به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi

دیغیررانماخ، دیغیرراتماخ

(0)

دیغیررانماخ (دیغیررانماق) = غلطیدن، قل خوردن. دیغیرراتماخ (دیغیرلاتماق) = غلطاندن، قل دادن. dığırranmax(q), dığırratmax(q), dığırlanmax(q)

الف، آ، همزه alef »

انگ، انگه وئرماخ

(0)

انگ = چانه (به فتح الف). انگه وئیر ماخ = روده درازی کردن، پرحرفی کردن. äng, ängä vermax

ب be »

بوی دئماخ

(0)

بوی دئماخ (دئمک) = (زبان کوچه) کُرکُری خواندن، رجز خواندن، منم منم گفتن. boy demax

پ pe »

پِی سر (پِیسر)

(0)

پِی سر (پِیسر) = پس گردن. بیری نین پیسرینه سالماخ = پس گردن کسی زدن. peysär

ت te »

تالواسا

(0)

تالواسا=دلهره، نگرانی (شدید). تالواسییه (تالواسایا) دوشدوم=دچار دلهره شدم. talvasa

ج jim »

جیرماخ

(0)

جیرماخ (جیرماق) = 1. فعل: الف. پاره کردن (مثلا کاغذ)، ب. (مجازی) یواشکی در رفتن، 2. چنگ (ناخن) حیوانات (مثلا گربه، سگ). جیرماخلاماخ=چنگ زدن، (مثلا صورت کسی را) خراشیدن، خونی مالی کردن. cırmax

چ che »

چیرمالاماخ

(0)

چیرمالاماخ (چیرمالاماق) = بالا زدن (آستین، شلوار)، مجازا در ضمن به معنی دست به کار شدن (مصدر چیرمالاماخ مثلا: قوللارینی چیرمالادی = آستین هایش را بالا زد.) در ضمن: چیرمالاندی (فعل لازم، بدون مفعول آستین)=دست به کار شد. cırmala

خ khe »

خیمیر-خیمیر

(0)

خیمیر-خیمیر = یواش-یواش، آهسته-آهسته، به تدریج (تلفظ هر دو «ای» به صورت مصوت پس زبانی و کوتاه، مانند «قیز»). xımır-xımır

د dal »

دیغیررانماخ، دیغیرراتماخ

(0)

دیغیررانماخ (دیغیررانماق) = غلطیدن، قل خوردن. دیغیرراتماخ (دیغیرلاتماق) = غلطاندن، قل دادن. dığırranmax(q), dığırratmax(q), dığırlanmax(q)

ذ zal »

ذکر سیز مومن

(0)

ذکرسیز مومنی شیطان آللادار – مومن بدون ذکر و نماز را شیطان گمراه می کند.

ر re »

رووا دوشماخ

(0)

رووا دوشماخ (دوشمک) = تحت اللفظی «به رُو افتادن»، به حرکت افتادن، سرعت (نسبی) پیدا کردن )مثلا وقتی کسی که در ابتدا کاری را خوب بلد نیست، آن را یاد میگیرد، یا دستگاهی که تنظیم نشده بود یا تعمیر نیاز داشت، به کار می افتد و خوب هم کار میکند، میگویند: فلانی یا فلان چیز… ادامهٔ مطلب ›

ز ze »

زینقیرو

(0)

زینقیرو= زنگوله. مثلا: ایله بیل دوه دن زینقیرو آسلانیر=گوئی زنگوله ای است برگردن شتر، به معنی دو آدم نا متناسب با یکدیگر، مانند فیل و فنجان. zınqırow

س sin »

گؤزوم سو ایچمیر

(0)

گؤزوم سو ایچمیر (یا: ایشمیر) = (به شخصی، در مورد چیزی و کار یا نقشه ای) خوشبین نیستم، امیدی ندارم، فکر نمیکنم. (معنای تحت اللفظی: «چشمم آب نمی خورد.») Gözüm su içmir

ش shin »

شِه

(0)

شِه = رطویت، دووار شه چکیپ=دیوار رطوبت «کشیده» (زده)، شه یرده اُتورما = جای مرطوب ننشین. şeh

ص sad »

صابون و قره پالاز

(0)

صابون قره پالاز آغارتماز. ترجمه: گلیم سیاه را صابون نمیتواند سفید کند.

ض zad »

ضحین داماری آچیلیب

(0)

ضحین داماری آچیلیب. نظیر: دل توی دلش بند نمیشود، ریسه میره (میرود).

ط ta »

تویدان سورا

(1)

تویدان صونرا ناغارانین فایداسی اولماز – منظور: ساز و اواز بعد از عروسی بی فایده است.

ظ za »

ظالم ایتین قویروغودی

(0)

ظالم ایتین قویروغودی. نظیر ابابیل است. به مزاح در مورد بچه های شیطان گفته میشود.

ع eyn »

عزرائیل اوشاق پایلییر

(0)

بیری دییپ: عزرائیل اوشاخ پایلییر. او بیری دییپ: منیمکین آلماسین، وئرمگی باشینا دگسین! یکی میگوید: عزرائیل بچه توزیع میکند. دیگری جواب میدهد: بچه مرا ازدستم نگیرد، توزیع بچه به سرش بخورد!

غ gheyn »

غربت جنت

(0)

غربت جنت اولسادا، گینه وطن یاخشی دیر – حتی اگر غربت جنت باشد، باز وطن بهتر از آنست. نظیر: یوسف که به مصر پادشاهی میکرد می گفت بی شاهی کنعان خوشتر.

ق qaf »

قویماخ (قویماق)

(0)

قویماق (قویماخ) = کاچی، نوعی دسر quymax (quymaq)

ک kaf »

کوف

(0)

کوف (با تلفظ میان کامی ک) = تاب (مثلا در کودکستان) Kuf

گ gaf »

گؤی گؤیرنتی

(0)

گؤی گویَرَنتی (گؤوَرَنتی) = هر نوع گیاه، گیاهان، معمولا به عنوان اسم جمع برای سبزی های خوردنی به کار میرود. Göy-göyäränti (göy-göväränti)

ل lam »

لپه نی دئمه läpäni demä

(0)

لپه نی دئمه دویونو(دوگونو) ده، دونه نی دئمه بویونو (بوگونو) ده، یعنی لپه را نگو، برنج را بگو، دیروزرا نگو، امروزرا بگو(داشتم داشتم حساب نیست، دارم دارم حساب است.)

م mim »

مِیرَمنی meyrämni

(0)

مِیرَمنی = خرخاکی (یا گوخدا، گاوخدا)، نوعی از سخت پوستان.

ن nun »

نوخوشون تری

(0)

بوگون نوخوشون (ناخوشون) تری گلدی=امروز مریض عرق کرد (حالش رو به بهبود است). Noxuşun teri geldi

و vav »

هایی گئدیپ، وایی قالیپ

(0)

هایی گئدیپ، وایی قالیپ = (تحت اللفظی) های-اش رفته، وای-اش مانده، مجازا به معنی اینکه فلان شخص یا چیز مثلا کتاب، اتوموبیل و غیره دیگر زوارش (زهوارش) دررفته، پیر و فرسوده شده است. Hayi gedip, vayi qalıp

ه he »

های کوی

(0)

های کوی = های و هوی، همهمه hay-küy

ى ye »

یاهالماخ

(0)

یاهالماخ (یاهالماق) = دچار اشتباه شدن، اشتباه کردن. یاهالتماخ = کسی را (دانسته یا ندانسته) دچار اشتباه کردن. yahalmax (yahalmaq, yahaltmaq, yahalmaq)