قنوو = جوی آب، قنات، جوی جاری در باغ ها. به جوی های کنار خیابان ها نیز گفته میشد. به گفته شادروان یحیی ذکاء «قنوو» از دو کلمه ساخته شده: «قن» از آذری باستان به معنی «کن» (کهن، کان، جوی) و «او» به معنی «آب».
qänow
به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi
قنوو = جوی آب، قنات، جوی جاری در باغ ها. به جوی های کنار خیابان ها نیز گفته میشد. به گفته شادروان یحیی ذکاء «قنوو» از دو کلمه ساخته شده: «قن» از آذری باستان به معنی «کن» (کهن، کان، جوی) و «او» به معنی «آب».
qänow
چؤرک یا چؤره؟ کؤکونی یا کوکونو، چؤرگی یا چؤره یی؟
در یک رشته نوشته های توضیحی شکل های مختلف برخی حرف ها، درست ترش: آوا های ترکی آذری ایران را توضیح خواهم داد.
این تعابیر «آوا» و «حرف» و «واج» و غیره یعنی چه؟ این بحث ها علمی و دانشگاهی است و احتمالا بسیاری ها علاقه ای به آن بحث ها و تعابیر ندارند و یا با آن آشنایی چندانی ندارند.
بنا براین در این رشته بحث ها کوشش خواهد شد تا این تعاریف و قرارداد ها به زبانی ساده توضیح داده شوند و حد الامکان از تعابیر لاتینی و اروپایی کمتر استفاده شود. اما باید این را هم دانست: بدون دانستن پایه های علمی این بحث، بحث و اظهار نظر در این زمینه نیز مانند دیگر رشته های علمی امکان ناپذیر است و ما را به گمانه زنی های سطحی و غلط می بَرد.
به خواندن ادامه دهید «آواهای اصلی یا «واج» های ترکی آذری ایران»کل پِی سر = آدم قوی هیکل، گردن کلفت، شخصی که صاحب گردنی ستبر باشد.
käl peysär
آزار= (تلفظ هر دو مصوت کوتاه است): بیماری، مرض، ناخوشی. «اولماسین آزار!» به معنی آرزوی تندرستی برای یک شخص به کار میرود
azar
(باز نشر از احتمالا 25 یا 30 سال پیش)
عباس جوادی – سال ها پیش وقتی من به دبیرستان میرفتم اول کلکسیون تمبر دااشتم. بعد عکس های هنرپیشه ها را جمع میکردم. بعدا هم به سرم زد که لغت های جالب و نادری را که ما آن وقت ها در تبریز بکار میبردیم بنویسم. این کار را کردم و نتیجه این کار دفترچه ای بود شامل حدودا 70-80 لغت که متاسفانه بعداز دوران دبیرستان که به خارج از کشور آمدم گم و گور شد. حیف.
حالا از آن لغت ها فقط چند تائی در ذهنم مانده که میخواهم اینجا بنویسم و از شما دعوت کنم که اگر از این قبیل کلمات ولغات و تعابیر اطلاع دارید که امروزه احتمالا مهجور و فراموش شده، بنویسید و بفرستید تا به این لیست اضافه کنم. (شاید بهتر است که مستقیما زیر این مقاله در بخش «نظر شما» بنویسید که سریعتر منتشر شود. و یا اینکه بنویسید و از طریق «تماس» بفرستید.)
(tänäbi) ته نه بی
به معنای «قوناق اوتاغی» و یا اطاق پذایرئی مهمانان.
پر رو، سمج. احتمالا اصلش «سیمین تن» است = (simitän) سیمیتن
به خواندن ادامه دهید «این لغت های ترکی آذری را می شناسید؟»این نوشته بر پایه مقاله ای تهیه شده است که در سال 1366 در مجله «وارلیق» چاپ تهران منتشر شده بود:
در ترکی آذربایجان سه نوع جمله سوالی داریم:
الف – جملاتی که با ادات سوالی و لحن سوالی ساخته میشوند مانند:
کیم بونو سنه دئدی؟ (این را کی به تو گفت؟)
مگر بیلمیرسن؟ (مگر نمیدانی؟)
گؤره سن هاردادیر؟ (تعجب میکنم که کجاست؟)
هارا گئدیرسن؟ (کجا میروی؟)
نه وقت گله جکسن؟ (کی بر میگردی؟)
نئجه اولدو؟ (چطور شد؟)
چیلتیک = بشکن. چیلتیک چالماخ = بشکن زدن و رقص و شادی کردن.
چوبوخ = چُپق. اصلش از «چوبک» است. وسیله ای قدیمی و لوله ای شکل برای دود کشی (مانند «پیپ» دوره های بعدی).
çubux
دالبادال = پشت سر هم.
آرادابیر = گاه و بیگاه، بعضا.
بادکِش = ظرف شیشه ای (معمولا استکانی) کوچک که در پزشکی سنتی به محل درد (مثلا پشت) می چسباندند (می انداختند)، هوای داخل آن را با پنبه می سوزاندند و با این ترتیب گرم و تخلیه میکردند. بادکش محل درد را گرم میکرد، جریان خون عادی میشد و درد، تسکین می یافت.
.بادکش سالماخ = بادکش انداختن.
badkeş (bak-keş)
من بیلَهلی = تا جایی که من میدانم…
Män biläli…
گیله = ۱- مردمک چشم؛ ۲ – دانه و حبّه انگور؛ ۳ – جمع، خانواده، خانه کسی و کسانی، مثلا: فریبا گیله گئدیرم (میروم پیش فریبا و خانواده یا دوستان او)، حسن گیلده توی وار (در خانه حسن عروسی هست).
gilä
هم توربادان ییر، هم آخیردان = هم از توبره میخورد و هم از آخور، به این معنا که از هر چیز و هر کس به نفع خود استفاده میکند.
Hem torbadan yiyir, hem axırdan.
آبدار (آب_دار) = در گذشته به کسی گفته میشد که در خانه ای بزرگ و اعیانی یا بازار و موسسه ای مسئول خدمات آب، چائی، قهوه و دیگر نوشیدنی ها بود. < آبدار خانا، آبدار باشی.
Abdar, abdarxana, abdarbaşi
هؤشؤنه = دلهره، دلواپسی
Höwşünä
ییخالاماخ = آب کشیدن (مثلا ظرف، گیلاس)
yeyxalamax (yeyxalamaq)
بارا قویماخ (قویماق) = تحت اللفظی: به بار گذاشتن، دسته گل به آب دادن، حرف بیمورد و حساب نشده گفتن یا نوشتن یا کاری اینچنین کردن.
Bara qoymax (qoymaq)
کیپ = تنگ، فشرده (مثلا لباس، جمعیت در اتوبوس) (یای وسط این واژه کوتاه تلفظ میشود).
kip
«دیل» (زبان) در اصطلاحات ترکی آذری ایران: دیللنماخ = زبان گشودن؛ دیله دوشماخ = به زبان دیگران (مردم) افتادن؛ دیلدن دوشماخ = از روی افتادن؛ دیله توتماق = از راه صحبت نرم به کسی (مخصوصا به یک کودک) تسکین دادن؛، دیلباز = کسی که خوش صحبت و شیرین سخن است؛ دیل تؤکماخ = با سخن و صحبت کوشش به اقناع کسی کردن؛ دیللی (آدام)؛ انسان سخنور؛ دیلیم یاندی = زبانم سوخت، هم به معنی سوختن واقعی زبان، مثلا به علت داغ بودن آش و هم به معنای از گفتن فلان حرف بدی دیدم، پشیمان شدم.
dil (çeşitli deyimler)
موشتولوخ (موشتولوق) = مژدگانی
Muştulux
کاسیب گییسه، دییه رلر هاردان تاپدین، دولتدی (دولت لی) گییسه، دییه رلر مبارکدیر = آدم فقیر اگر چیز نوی بپوشد میگویند از کجا پیدا کردی؟ آدم پولدار اگر لباس جدیدی بپوشد، میگویند مبارک باشد.
آتان سوغان آنان ساریمساق اؤزون نئجه اولدون گول بسر؟ – پدرت پیاز، مادرت سیر، چطور شد که تو شدی گل به سر(خیار نورس)؟
گیلَه = مردمک چشم
gilä
گاهدان =گاهی، بعضا
gahdan
زوغ = کناره و لبه یا شیار داخل برگ بعضی گیاهان و میوه ها که معمولا سفت تر از بقیه آنهاست، مانند کاهو. معمولا این «زوغ» را ابتدا از بدنه گیاه یا میوه کشیده و جدا میکنند و بعد آن را میخورند.
zuğ
دوغراماخ = خًرد کردن (گوشت، سبزی).
اسکی (تلفظ به فتح الف) = کهنه بچه
(احتمالا این تعبیر کهنه شده و جای آن را نام تولیدات جدید مانند «پامپرز» گرفته است).
äski
دوزَللنماخ = یولا دوزَللنماخ (معمولا با «یولا» یعنی به راه) = راه افتادن، به راه افتادن، راهی را در پیش گرفتن.
düzällänmax (yola düzällänmax)
گوداز (وتو با تلفظی مانند «گون» به معنی روز و خورشید) = احتمالا اصلش فارسی است (گداز، گداختن) معمولا به صورت گوداازا سالماخ، گودازا قویماق به معنی کسی را به مهلکه، خطر جدی انداختن ، با مشکی جدی روبروو کردن/
güdaz, güdaza salmax(q), güdaza qoymax(q)
بخنتَوَر = (بخت-وَر) خوش شانس، نیک کام
bäxtävär
یِیخالاماخ = آب کشیدن (بعد از شستن چیزی مانند لیوان، ظرف، دهان)
yeyxalamax (-maq)
تازاشدان = دوباره، از نو
tazaşdan
سینسیماخ (سینسیماق) = دچار اذیت شدن، سینسیتماخ = (به کسی، جانداری) اذیت دادن
sinsimax (maq)
قاری (آی کوتاه) = پیر؛ قاریماخ = پیر شدن؛ قاری ننه (مثلا در قصه ها) = پیرزن.
آتا اَت، ایته اوت وئرمزلر = به اسب گوشت نمیدهند، به سگ علف.
Ataa ät, itä ot vermäzler.
زهلَمی آپاردی، زهلَم گئدیر = (فلان شخص، چیز، موضوع) باعث انزجارم شد، بسیار بدم آمد. (بعضی منایع لفظ زهله را در ترکی آذری به معنی «صفرا» شمرده اند.)
zähläm gedir, zählämi apardi
قوپالاغا گؤتورماخ (بیر نفری) = دنبال کسی دویدن که فرار میکند
(bir näfäri) qopalağa götürmax
دیبَک = هاون چوبی یا سنگی (مثلا برای کوبیدن سیر، قهوه)
dibäk
ملّا ئولدی، مکتب داغیلدی = ملا مُرد و مکتب تعطیل شد.
Malla (molla) öldi, mäktäb dağıldi.
قیپ-قیرمیزی = قرمز تُند، پررنگ (تاکید و تشدید صفت یا قید دستورزبانی، مانند:) قَپ قره، آغ آپباخ (آپباغ)، گؤم گؤی، دومدوز (راه، مستقیم، راستِ راست)، دار دودوک، اوپ اوزون،
qıp-qırmızi, ağ-apbağ, qäp-qärä, göm-göy, düm-düz, dar-düdük, up-uzun
یئریندن دوران … (تحت اللفظی: هرکسی که از جایش بلند شد…) = هر کس و ناکسی …، هر کسی که میخواهد…، هر کسی که دلش خواست (با داشتن یا بدون داشتن صلاحیت و دانش) فلان حرف را میزند یا فلان کار را انجام میدهد.
yerindän duran…
کوت (بر وزن جوت، جفت) = غیر تیز، مانند کوت پیچاخ (چاقو یا کارد غیر تیز). کوت بِیین (تحت اللفظی: کسی که مغز غیر تیز دارد)، کُند ذهن.
küt
اَللَشماخ= سعی و کوشش بسیاری کردن (مثلا برای تعمیر یا ساختن چیزی.
älläşmax
هوبّولماخ (هوپ-بولماخ) پریدن، رو به پایئن، مثلا از نردبان به زمین (بیشتر در زبان گفتاری).
hobbulmax, hopbulmax
قالین قِییم = بسیار ضخیم (به عنوان تاکید و تحکیم صفت قالین بمعنی ضخیم). (تلفظ دراز تر از معمول آ).
qalin-qeyim
یکّه (با تشدید و فتحه روی کاف) = بزرگ؛ یکّه دانیشماخ = گُنده گوئی کردن.
yekkä
شیربینیش = شیر برنج
şirbiniş
قینیندان چیخیپ، قینینی بَیَنمیر = تحت اللفظی: از غلاف در آمده، اما غلاف خودش را نمی پسندد. به کسی گفته میشود که گذشته خود را فراموش کرده است.
Qınından çıxıp, qınıni bäyeänmir.