به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi

الفباء rss

هِی

(0)
04/14/2021

هِی = (قید) مرتبا، دائما، همیشه. مثلا: فلان کس هی شکایت ائلیر=فلانی دائما شکایت می کند. Hey

پالاز

پالاز=پلاس، گلیم (کلیم)، فرش پشمی و اغلب ارزان که پرز ندارد. palaz

اُباشدان

اوباشدان=سَحور (در ماه رمضان) obaşdan=(Ramazan ayında) sahur

سَپگیل

سَپگیل=کک و مک (مخصوصا در صورت) säpgil

زینقیرو

زینقیرو= زنگوله. مثلا: ایله بیل دوه دن زینقیرو آسلانیر=گوئی زنگوله ای است برگردن شتر، به معنی دو آدم نا متناسب با یکدیگر، مانند فیل و فنجان. zınqırow

دلی دن دوغری خبر

دلی دن دوغری خبر = خبر درست را از دیوانه بشنو.

کوله

کوله= آدم قد کوتاه (تلفظ واو مانند گول به معنی گل). külä

سلام وئردیم

سلام وئردیم، بورجلی چیخدیم = سلام دادم و مقروض شدم (به این معنی که خواستیم کار خیری بدهیم، گفتند فلان کار را هم بکن). با همه ضمیر ها می توان به کار برد، مثلا سلام وئردوخ، سلام وئردیلر… sälam verdim, borçli çıxdım

قیتمیر

قیتمیر (و یا: چیلیس)= خسیس qıtmır

جوبوتماخ

جوبوتماخ=کِش رفتن، یواشکی دزدیدن (البته به جدیت و وخامت دزدی نیست. بیشتر در مورد چیزهای کوچک و گاه من باب شوخی و مزاح و همچنین در زبان کودکان به کار می رود. مثلا: او شینی لری جوبوتدی=آن شیرینی ها را کش رفت. cübütmax  

گؤز گؤرمسه

گؤز گؤرمسه اوز اوتانماز = تا به چشم خود نبیند شرمنده نمی شود Göz görmese, üz utanmaz

نوخوشون تری

بوگون نوخوشون (ناخوشون) تری گلدی=امروز مریض عرق کرد (حالش رو به بهبود است). Noxuşun teri geldi

بی کمال

بی کمال حمال اولار = کسی که کمال نداشته باشد، حمال می شود.

دوست چوخدی

دوست چوخدی، یاخچی سی یوخدی = دوست زیاد است، اما دوست خوب وجود ندارد

چیغیر-باغیر

چیغیر-باغیر: داد و فریاد Çığır-bağır

قوش حدّینه سالدی

فلان کس فلان کار، تصمیم، برنامه را «قوش حدّینه سالدی» (تحت اللفظی: به حد و اندازه، به حال یک پرنده، گنجشک در آورد.) مجازا یعنی اینجا و آنجایش را کم کرد، زد، پر و بالش را گرفت و به حالت ناقص در آورد. quş häddinä saldi

پیش، پیچ

پیش (تبریز)، پیچ، بعضا پینچ (احتمالا از اصل روسی)= بخاری، فِر piş (Täbriz),  piç (Russ.)

کوفلنماخ

کوفلنماخ (کوف-لن-ماخ)= گندیدن، فاسد شدن غذا، مثلا شیر، ماست، میوه (ن. قیژقیرماخ) küf-län-max  

قیژقیرماخ

قیژقیرماخ = فاسد شدن، گندیدن شیر، ماست، میوه، غذا (در عین حال کوفلنماخ( qıjqırmax küflänmax

کورلاماق، کورراماخ

کورلاماق، کورراماخ=(معنی لغوی: «کور کردن») مجازا به معنی ضایع کردن، خراب کردن (مثلا کاری، غذایی، برنامه و نقشه ای را). korlamaq, korramax

میرَسٓک

میرَسٓک=تخم مرغ سرخ شده در روغن mirässak

گوداز

گوداز (گ با تلفظ سخت کامی، احتمالا از واژه «گداز»، گداختن)=مهلکه، موقعیت و وضعیت خطرناک و نا مساعد، در اصطلاحاتی مانند: (بیرینی) گودازا وئرمک (وئرماخ)، گودازا قویماق (قویماخ)=کسی را به خطز انداختن، در وضع خطرناک و نامساعد قرار دادن. عجب گودازا دوشموشوخ=عجب به وضع (بدی) افتاده ایم. gudaz, gudaza düşmax, (birini) gudaza qoymax, äcäb gudaza… ادامهٔ مطلب ›

جینقیلی، جیقّیلی، دینقیلی

جینقیلی، جیقّیلی، دینقیلی، دیقّیلی = همه به معنای «کوچولو»، کوچک (بیشتر در زبان کودکان) cınqıli, cıqqıli, dınqıli, dıqqıli

پی اَسکَن

پی اَسکَن piyäskän پاشنه کش کفش (احتمالا از اصل پای افکن)

کوناز

کوناز (صفت، برای انسان ها)=لجوج konaz

چوغوللوق

چوغوللوق ائله مک (چوغوللوخ ائله ماخ)=چُغلی کردن، کار بد کسی را به فردی بالاتر (مانند پدر و مادر و یا معلم) گفتن تا آن فرد تنبیه شود.

اَنایین

اَنایین = در اصل اَن-آئین (خلاف آئین) خلاف رسم و عادت، عجیب و غریب (احتمالا باقیمانده از پهلوی). änayin

اَتاجی

اَتاجی (در واقع=اَتی-آجی گوشتش تلخ)، اصطلاحا به معنی آدم بد عُنُق، بد رفتار، برعکس خوش رفتار. آوای آ در وسط کمی طولانی (باقیمانده آی آجی) تلفظ می شود. ätaci

کِه

کِه=بی حس، (دست، پا، انگشتان…). کِه لشمک، کِه لشماخ= بی حس شدن keh

تَنَبی

تَنَبی = اطاق پذیرایی در خانه، قوناغ-اوتاغی (قوناخ اتاغی) (کهنه شده) tänäbi  

ایراق، ایراخ

گؤزدن (سیزدن، جانوزدان، نظردن، مجلسدن…) ایراق ( در محاوره واقعی: ایراخ). ایراق و ایراخ به معنی دور. در این مثال ها: از چشم بد، از شما، از جان شما، از نظر بد، از مجلس دور… ایراخ-ایراخ=اصطلاحا=خدای نکرده واژه ایراق و یا ایراخ به معنی دور در مثل ها و یا اصطلاحات دیگر هم بکار می… ادامهٔ مطلب ›

بِی بازار

بِی بازار (یکجا بکار می رود) تنها در اصطلاح (فلان کسین) بِی بازاری یوخدی (یوخدور) به معنی فلانی چپ و راستش معلوم نیست، هیچ معلوم نمی شود که چه خواهد کرد، هر چیزی را می توان از او انتظار داشت.شاید در اصل از دو واژه «بیع» و «بازار» مرکب بوده است، به معنی کسی که… ادامهٔ مطلب ›

سوسوز قلمه

سوسوز قلمه= در اصل به معنی «درخت تبریزی بی آب» اصطلاحا به آدم های لاغر گفته می شود. suusuz qälämä

دویماج، دویماش

دویماج، دویماش=نوعی غذای میان وعده مخلوط لواش خشک خورد شده، پنیر و کره و گاه جعفری یا تلخون ریز شده.

اوت پارچاسی

اوت پارچاسی = آتش پاره، اصطلاحا به معنی آدم زبل، زرنگ، کار چاق کن، ماهر ot parçasi

کولَه

کولَه = آدم قد کوتاه külä

چیمخیرماق

چیمخیرماخ = به سر کسی (یا بدون فرد مخاطب) غُر زدن، عصبانی شدن، به طور روشن، شاید زیر لبی (اما نه به صورت داد زدن و دشنام) اظهار شکایت و نارضایتی کردن çımxırmaq (TR: çemkirmek)

دارقا شاییرت

دارقا شاییرت (دارقا، داروغه، شاگرد) = معنی لغوی=شاگرد داروغه، اصطلاحا به معنی آدم لات darqa şayırt (daruğä şagird)

قلمه

قَلَمَه = درخت تبریزی و یا صنوبر (این نامگذاری احتمالا بخاطر شکل این درخت و یا طریق کاشتن و تکثیر نهال آن است.) qälämä

چیرمالاماق، چیرمالانماق

چیرمالاماخ (فعل متعدی)= آستین پیراهن یا شلوار را بالا زدن، از جمله برای انجام کاری، مثلا قوللاریمی چیرمالادیم )=آستین های پیراهنم را بالا زدم. چیرمالانماخ (فعل لازم)= آستین ها را بالا زدن (بدون مفعول)، برای انجام کاری آماده شدن. مثلا او ایشی گورماغا چیرمالاندیم=برای انجام دادن آن کار آستین ها را بالا زدم. çırmalamaq (transitive… ادامهٔ مطلب ›

شِه

شِه=نم، رطوبت کم، شِه چکمک (چَهماخ)=نم کشیدن، رطوبت کمی از هوا یا از زمین مرطوب به خود گرفتن. şeh

بیرووز آلماق/وئرماق

بیرووز آلماخ (از کسی چیزی را قرض گرفتن، اما معمولا برلی پول استفاده نمی شود). بیرووز وئرماخ چیزی را به کسی قرض دادن. birowuz almq, vermaq

قوپالاغا گؤتورمک

قوپالاغا گؤتو(ر)ماخ=برای گرفتن کسی دنبال او دویدن (واژه ای بنام قوپالاق و یا قوپالاق به ما معلوم نیست).

کوف (اوچماق)

کوف (با تلفظ نرم کاف)- تاب (بازی کودکان) کوف اوشماخ= تاب بازی کردن  

ئولوشگه مک

ئولوشگماخ=پژمردن (گل و گیاه)

اَپریماق

اپریماخ= پلاسیدن (گل و گیاه) äprimaq

قولای، بیر قولای

قولای (در ترکی ترکیه: «کولای» به معنی آسان) در ترکی آذری (شفاهی و تا حدی زبان عوام) معنی چیزی کم ارزش و با کیفیت پایین می دهد، مانند قولای قارپیز: هندوانه با کیفیت پایین. اصطلاح «بیر قولای» در زبان شفاهی ترکی آذری به معنی «کمی» می آید: «بیز قولای دوشوندوم» (کمی فهمیدم).

قالاماق

قالاماخ: روی هم انباشتن (مثلا هیزم). قالانماخ (شکل مجهولی)=انباشته شدن، مثلا قصابین توکانیندا ات اوست اوسته قالانیپ.

آغناماق

آغناماخ=سرازیر شدن، ریختن با حجم و مقدار زیاد و انبوه مانند ریختن گندم از توبره ağnamaq

گؤینه مگ

گؤینه ماخ=احساس سوزش کردن. بیشتر در مورد سوزش معده، پوست و یا دندان به کار می رود. göynemek