هامارلاماخ (هامارراماخ)

هامارلاماخ = (احتمالا در اصل هموار لاماخ) = هموار کردن زمین، مزرعه، باغ.

hamarramax (hamarlamax)

تامارزی (قالماخ)

تامارزی (تام آرزو؟ طمع آرزو؟) قالماخ = آرزو در دل ماندن، به خواست و آرزوی خود به طور کامل نرسیدن؛ فلان کس دانشگاها گئتماغا تامارزی قالدی (فلانی آرزو به دلش ماند که در دانشگاه تحصیل کند).

tamarzi (tamarzı) qalmax

طمع

تارتان پارتان

تارتان-پارتان = حرف های جفنگ و بی معنا

tartan-partan

پَروَری

پروری (مرغ، گوسفند) = پرورده، خوب پرورده شده.

pärväri

شَپَه

شپه = صدای «شَپِ» آب به معنای موج و خیزاب

şäpä

زَمی

زمی = زمین کِشت و کار، مزرعه

zämi

تَبَرزَه

تبرزه (مخصوصا در تبریز): زردآلوی خوب و شیرین. به نقل از یحیی ذکاء برهان قاطع میگوید «تبرزد» بر وزن زبرجد نبات و قند سفید را گویند.»

täbärzä

میان پور

مییان پور (میان پور) = جوز قند، میان پُر. هلو و گلابی یا میوه دیگری که داخل آن خالی شده و با خاکه قند پرشده باشد. نوعی شیرینی همراه با میوه خشک (کهنه شده)

کاکیل

کاکیل (کاف با تلفظ نرم و سخت کامی) = کاکل، کاکول، زلف؛ در گذشته وقتی موی سر مردان و کودکان را می تراشیدند، دسته ای موی بلند را میگذاشتند بماند که به آن کاکیل میگفتند. ضرب المثل: «کاکلین یاندان قویوپ» کاکلش را از پهلو گذاشته، یعنی «بدعت» یا «مُد» تازه ای آورده.

kakil

قوزقون

قوزقون = کرکس، لاشخور

quzqun

جاماکی

جاماکی = ویترین ها و جعبه های شیشه ای زرگران و جواهر فروشی ها که کالا های خود را برای فروش به معرض تماشا میگذارند.

camaki

ادامه (2) واژه هائی از یادداشت های ۶۰ سال پیش

اویناتمالیلار (اسباب بازی ها)

قولچاخ (قولچاخ) = عروسک

جیغ جیغا و جیر جیرا = چقچقه، نوعی اسیاب بازی کودکان که صدادر می آوردپ (ن. تصویر).

گیوه = نوعی کفش ساده و پارچه ای

چاریخ (چاریق) = چاروق، کفش رایج بین دهقانان

مازالاخ (مازالاق)

آنقیران مازالاخ

پاپوش؛ (بیرینه) پاپوش تیکماخ = برای کسی دوز و کلک چیدن

نار قاوال

لولووا (loluva)

تاراققا (ترقّه)

ال بومی (بُمبی)

پنبه چوب

تومانا گیرَن (ن. تصویر بالا)

اولدوز تؤکن (قارا باروت و آلومینیوم خیرداسی، روی یک سیم می چسباندند و آتش میزدند).

(.بعضی ترجمه های فارسی را که نوشته نشده، من پیدا نکردم. اگر شما میدانید، لطف کرده و در کامنت ها بنویسید)

واژه هائی از یادداشت های ۶۰ سال پیش (موسیقی)

بالاخره دفترچه کهنه و تا حدی پاره پاره شدهٔ دوره دبیرستان و‌اولین‌ سال های خارج از کشورم را یافتم.‌ به‌تدریج ‌منتشر خواهم کرد. اگر توضیحی،‌ ترجمه‌ای،‌ نکته ای و تصحیحی داشتید، بفرمائید، خوشحال می‌ شوم و همه استفاده میکنیم.

آلات موسیقی

بالابان

میزقان

زیرنا

زیرنا-بالابان

قارمان

قاوال

توتَک

ساز

دؤمبَک

تِل

میزراق

طبیل

دؤول

قره نِی

زینگ

واج شناسی ترکی آذری ایران

فشرده و به زبانی تا حد امکان ساده
پیشگفتار و برخی تعریف ها

هدف از این نوشتۀ مختصر در باره واج شناسی ترکی آذری ایران برشمردن «واج» های نظام آوایی این زبان و در عین حال اشاره و تعریف تغییرات جزئی یعنی «غیر تعیین کننده معنا» و ویژگی های تلفظی آنها در محیط واژه و جمله های مختلف است.

یعنی چه «واج» یا (طوری که زبان شناسان اروپایی میگویند) «فونِم» ؟

مثلا «ک» یک واج معین در نظام آوایی ترکی آذری ایران است. به موقعیت و تلفظ «ک» در این واژه ها دقت کنیم:

«کیم» (چه کسی)، «بلکه»، «شکر»، «اَکین» (کِشت)

«چؤرَک» (نان)، «تَپیک» (لگد)

«کارگر»، «کُت»، «کارمند»

،«شَرییی/شریکی» (شریک را)، «اَرییی/اَریکی» (زردآلو را).

تؤه/تؤک (بریز)، تؤه/تؤک (مو)، اما «تؤکؤنی» (مویش را).

در هر گروه از این نمونه ها تلفظ حرف یا آوای «ک» از گروه دیگر فرق میکند. در بعضی نمونه ها تلفظ «ک» به طور آشکار تبدیل به آوایی میان «ک»، «ه» میشود (مانند چؤره، تؤه) در بعضی نقاط آذربایجان ایران آن آوای پایانی را مانند «ch» نرم آلمانی مانند «ich» تلفظ میکنند، یعنی آوایی میان «خ» و «ه».

اما در همه این موارد میدانیم که اصل این آوا «ک» است، اگرچه این حرف در محیط ها و واژه های مختلف به انواع گوناگون تلفظ میشود. با این حال، همه، آن را به همان گونه «ک» می نویسند و میفهمند.

بر پایه این مشخصات، «ک» را یک واج نظام آوایی ترکی آذری می نامیم.

اگر کمی حاشیه برویم، میتوانیم بگوئیم که اصولا هیچکدام از الفبا ها (چه فارسی و عربی و چه ترکی و لاتین) واقعیت تلفظ روزمره آوا ها و حرف های نمایندۀ آنان را عینا و به طور کامل منعکس نمیکند، بلکه اینها «عنوان ها یا علامت هایی» فرضی و قراردادی هستند که در هر زبان، هر لهجه، هر کشور و منطقه به گونه ای نزدیک، اما نه صد در صد عین آن تلفظ های مورد نظر نوشته و خوانده می شوند.

اکثر حرف ها و علامت های الفبا و املا در بسیاری از زبان ها به همین صورت عمل میکنند.

مردم غیر متخصص معمولا نه از «واج» بلکه از «حرف» و در بهترین حالت از صدا/آوا صحبت میکنند و به الفبای یک زبان اشاره میکنند. ولی منظور از «واج» کاملا حرفی نیست که ما از الفبا می شناسیم، بلکه صدا، آوا و «نشانه» یا حرفی است که در مقایسه با واژه ای که به جز یک حرف در تمامی نوشتار و املای یک واژه، مشابه است و باعث تغییر معنای آن واژه میشود و یا آن را بی معنا میکند.

این یعنی چه؟

برای آنکه واج های یک زبان تعریف و معین شوند، دو واژه مقایسه میشوند که فقط و فقط در همین حرف یا واج مورد نظر فرق میکنند. مثلا چند نمونه از این مقایسه ها را در نظر بگیریم:

بال/بیل (عسل/بدان)، بِل/تِل (بیل/سیم)، قار/قان (برف/خون)، من/سَن )من/تو)

bAl/bİl, Bel/Tel, qaR/qaN, Män/Sän…

و غیره. املای لاتین فرق های یک دوگانه را بهتر از املای فارسی/عربی نشان میدهد. در آنجا حرف هایی که بزرگ نوشته شده اند و پررنگ تر هستند، هرکدام یک واج را نشان میدهند، یعنی در مثال بالا: آ، ای،ب، ت، ر، م، س… اینگونه مقایسه ها را «جُفت مخالف» (اپوزیسیون) می نامند. اگر یک عنصر این جفت معنایی ندهد هم، عنصر دیگر به عنوان یک «واج» در نظر گرفته میشود، زیرا در آن صورت واژه دوم معنای واژه نخست را نمیدهد و این آوا یا فونم «عنصر تعیین کننده معنا» به حساب می آید، مانند:

Badam/*Radam, alMa/*alKa

بادام/*رادام، آلما (سیب)/*آلکا

نشانه ستاره پیش از هر واژه یعنی این «واژه» بی معناست.

به خواندن ادامه دهید «واج شناسی ترکی آذری ایران»

کلَه پرته

کله پرته = دری وری، پرت و پلا، اراجیف. کله پرته دانیشماخ، کله پرته وورماخ = پرت و پلا گفنتن.

kälä-pärtä

ow, ov, oy, ey/ei – مصوّت های مرکّب در ترکی آذری

در اینجا باید به مصوّت های مرکّبی به نام «مصوّت های دوگانه»، یا ترکیب های مصوّت + صامت ها یا به اصطلاح دیفتونگ ها «diphtong» نیز اشاره ای کرد.

به تلفظ واژه های زیر دقت کنید:

اوج، نوبه، نوروز، اووچی (شکارچی)، توولاماخ (فریفتن)، اولاد

و یا

اگلشماخ، اویناماخ، قیترماخ (قایتارماخ)

در ترکی آذری آذربایجان قفقاز (باکو) و همچنین ترکی ترکیه کنونی، این واژه ها را به صورت یک مصوّت+آوای یک واج صامت («v, y») مینویسند:

nÖVbä, NOVruz (NEVruz), ÖVlad (evlad), OYnamak, tAVlamak

ظاهرا دلیل این طرز نوشتار آن است که گفته میشود صامت های «v, y» در پی مصوّت ها تلفظی متمایل به مصوت («u, i») پیدا میکنند.

به نظر نویسنده، این طرز املا دست کم در مورد ترکی آذری ایران درست نیست. در ایران معمولا کسی «NEVruz» یا «EVlat, OVlad» نمی گوید. از این جهت من هنگامی که واژه ای را به ترکی و با حروف لاتین مینویسم، ترجیح میدهم مثلا در املای «اولاد» یا «نوروز» از ترکیب «ow» استفاده کنم و این «دوگانه» را از یکدیگر جدا نکنم.

به خواندن ادامه دهید «ow, ov, oy, ey/ei – مصوّت های مرکّب در ترکی آذری»

چؤست

چوست = پاپوبش، کفش، باشماخ.

çüst

کِف

کِف = کیف، لذت، خوشحالی (تلفظ ک پیشگامی است مانند «کیم»). کِف ائله ماخ، کِف چکماخ = کیف کردن، از چیزی خوش شدن، لذت بردن. کِفلی = مَست، کِفلنماخ = مست شدن.

kef, kef elämax, kef çäkmax, kefli, keflänmax

کومبا

کومبا= (تلفظ کاف مانند تعبیر : کر در فارسی) سختکامی است) یک مشت، مقدار زیاد

komba

چؤزه

چؤوزه = جوش روی پوست بدن، جوشه.

çöwzä

زیر شاخه های ترکی آذری

مثلا شباهت ها و فرق های ترکی آذری تبریز و ارومیه چیست؟

از نگاه زبان شناسی، ترکی آذری، خود شاخه ای از شاخه بزرگتری از خانواده زبان های ترکیک است که در برگیرنده ده ها و صدها لهجه و گویش از شرق تا غرب آسیا میشود. ترکی آذری از نظر ساختاری و تلفظی در کنار ترکی ترکیه، ترکی خراسانی، ترکمنی، لهجه های کنونی ترکی زبانان شمال عراق و سوریه و همچنین گروه های مردم ترکی زبان مرکز و جنوب ایران است.

این در مورد زبان های دیگر هم صدق میکند.

گروه زبان های ژرمنی شامل ده ها زبان و لهجه از جمله آلمانی، انگلیسی، سوئدی، و داچ (هلندی) است. آلمانی تنها زبان ژرمنی نیست. به همین ترتیب فارسی هم تنها زبان گروه زبان های ایرانی نیست. کردی و پشتو و بلوچی و گیلکی و بدخشی هم از این گروه هستند. گروه زبان های ترکی (درست ترش: ترکیک) هم فقط عبارت از ترکیه ترکیه، ترکی آذری و ترکمنی نیست.

اینها همه در طول تاریخ در جریان پیدایش، کوچ ها، فراز و نشیب تاریخی و سیاسی، دشمنی ها و اتحاد ها، نزدیکی یا دوری گروه های زبانی، توسعه جمعیتی یا سیاسی و فرهنگی تغییر یافته و به صورت زبان ها و لهجه های کنونی در آمده اند. آن دسته از اقوام باستانی که لهجه های گوناگون «نیا ژرمنی» حرف میزدند 200 سال قبل از میلاد وارد عرصه تاریخ شده اند. اوایل سده های میانه یعنی 500-600 سال پیش اولین نشانه های تشکیل تدریجی زبان های کنونی ژرمنی مشاهده شده است. این روند با ایجاد الفبا و املا، صنعت چاپ و تشکیل و تحول حکومت های این گروه ها ی زبانی و روابط پر پیچ و خم آنها به شکل زبان های کنونی ژرمنی منجر شده است.

وضع فعلی هم آخرین تحول این زبان ها نیست. شاید صد سال بعد این زبان ها تحولات دیگری پیدا کنند.

به خواندن ادامه دهید «زیر شاخه های ترکی آذری»

مین دره نین سویی

مین دره نین سویونی بیر بیرینه قاتماخ = آب هزار دره را قاطی کردن، خلط مبحث نمودن.

Min däränin suyuni bir-birinä qatır.

آستا

آستا (در تلفظ بعضی ها: آسدا) = آهسته، یواش.

آستا گئدن یورولماز = کسی که آهسته راه میرود خسته نمیشود.

آستا قاچان نامرددی (نامرددیر) = وای به حال کسی که آهسته فرار میکند (در حالات خطر).

Asta (asda); Asta gedän yorulmaz; Asta qaçan namärtdi.

واج های مصوّت و صامت در ترکی آذری ایران

الف – واج های مصوّت

در ترکی آذری ایران نُه (9) واج مصوت داریم که وابسته به ویژگی های تولید خود در دهان (همراه با زبان، لب، دندان ها، کام، بینی و حلق) به چند گروه تقسیم میشوند:

A a, Ä ä, E e, İ i, I ı, O o, Ö ö, U u, Ü ü

ترکی آذری ایران (آذربایجان ایران) از نظر نظام مصوت‌ها تقریباً همان دستگاه مصوتی ترکی آذربایجانی معیار را دارد. این زبان ۹ مصوت اصلی دارد که بر اساس دو ویژگی مهم دسته‌بندی می‌شوند:

  1. پسین (قالین) / پیشین (اینجه)
  2. گِرد (لَبی) / غیرگرد

جدول مصوت‌های ترکی آذری

پیشین/پسینغیرگردگرد
پیشین (incä)e, ä, iö, ü
پسین (qalın)a, ıo, u

توضیح هر مصوّت

a

  • پسین، باز، غیرگرد
  • شبیه «ا» در فارسی «باد»
  • مثال: ana (مادر)

Ä

  • پیشین، باز، غیرگرد
  • صدایی میان «اَ» و «ـِ»
  • یکی از مشخصه‌های مهم آذری
  • مثال: äl (دست)

e

  • پیشین، نیمه‌بسته، غیرگرد
  • شبیه «ِـه» در «به»
  • مثال: ev (خانه)

İ

  • پیشین، بسته، غیرگرد
  • مانند «ی» در «شیر»
  • مثال: dil (زبان)

I

  • پسین، بسته، غیرگرد
  • صدایی که در فارسی وجود ندارد
  • میان «اِ» و «او»؛ شبیه حرف I در ترکی استانبولی (kız)
  • مثال: qız (دختر)

o

  • پسین، نیمه‌باز، گرد
  • شبیه «او»ی کوتاه در «توپ»
  • فقط در هجای نخست بیشتر واژه‌های بومی دیده می‌شود
  • مثال: ot (علف)

u

  • پسین، بسته، گرد
  • شبیه «او» در «نور»
  • مثال: uzun (دراز)

ö

  • پیشین، گرد
  • مانند آلمانی ö در schön
  • در فارسی معیار وجود ندارد
  • مثال: göz (چشم)

ü

  • پیشین، بسته، گرد
  • مانند آلمانی ü در Tür
  • در فارسی معیار وجود ندارد
  • مثال: gül (گل، خندیدن)

ویژگی بسیار مهم: هماهنگی مصوت‌ها

در ترکی آذری معمولاً همهٔ مصوت‌های یک واژه از یک گروه‌اند:

مصوت‌های پیشین (اینجه)

e, ä, i, ö, ü

مثال:

  • evlär (خانه‌ها)
  • güllär (گل‌ها)

مصوّت‌های پسین (قالین)

a, ı, o, u

مثال:

  • dağlar (کوه‌ها)
  • qapılar (درها)

پسوندها نیز شکل خود را با مصوت ریشه هماهنگ می‌کنند. مثلاً:

  • ev → evlär
  • dağ → dağlar

در اینجا باید دقت کرد. در گویش تبریز (بر خلاف ارومیه) اینگونه هماهنگی مصوت ها به صورت وسیعی به هم ریخته است. مثلا:

تبریز: «verirux, gelisüz, gedirux, atuz, itüz, dayun, evün»

وئریروخ (میدهیم)، گلیسوز(می آئید)، گئدیروخ (میرویم)، آتوز(اسب شما)، ایتوز(سگ شما)، دایون (دایی تو)، ائوون (خانه تو)

ارومیه : «verirıx, gälisiz, gedirıx, atız, itiz, dayın, evin»

باکو: «veririk, gäli(r)siz, gedirik, atı(nı)z, iti(ni)z, dayın, evin»

به دلایل این اختلاف ها در صحبت های دیگر اشاره خواهد شد.

*****************

برای دقیق بودن بحث، این لیست را با حروف لاتینی نوشه ایم، زیرا الفبای فارسی، این حرف ها را با دقت لازم از یکدیگر متمایز نمی کند.

برخی منابع برای نوشتن این آواها، وابسته به ذوق یا امکانات خود و یا املاهایی که در یکی دو قرن پیش در آثار کتبی ترکی آذری به کار برده شده، حرف ها و اشاره های گوناگونی رابه کار میگیرند (مانند «ؤ» در «گؤل» به معنی دریاچه). از نظر اینگونه نوآوری ها، نظام نوشتاری که با اشاره های معین و مشترک مورد قبول همه باشد و در نوشتار به کار رود، هنوز رواج نیافته است و باید بر پایه معنای جمله ای که اینگونه واژه ها در آن به کار رفته و واژه ها و حرف های پس و پیش آن واژه و حرف، حدس زد که مثلا در جمله «بورادان ساوالان داغینی گورماخ (یا گؤرماخ) اولمور» آن حرف «و، ؤ» را چگونه خواند و تلفظ نمود. «v, o, ö, u, ü»

البته گورماخ یا گؤرماخ به معنی «دیدن» درک و تلفظ درستی است، اما این را با املا و حروف و اشارات موجود و رایج فارسی نمیتوان دقیق نشان داد.

بعضی ها این را کمبودی بسیار مهم در الفبا و املای فارسی برای نوشتن متون ترکی می شمارند. بعضی از آنها حتی به همین دلیل خواستار تغییر الفبای سنتی فارسی/عربی ما در نوشتار ترکی و قبول الفبا و املای لاتین-بنیاد میشوند. اما خود فارسی و عربی و دیگر الفباهای «ابجدی» خاورمیانه هم همین مشکل را دارند. یعنی مثلا کلمه های «گل» و «رفتن» فارسی را چگونه باید خواند؟ گِل یا گُل، رَفتن یا رُفتن؟ البته باید معنای جمله را در نظر گرفت تا این کلمه ها را درست بخوانیم و تلفظ کنیم. این کار را به جز آموزش خواندن و نوشتن و جدی گرفتن این آموزش نمیتوان انجام داد. در دنیای فارسی زبان، ترکی زبان و عربی زبان میلیون ها انسان هستند که به طور روان (و اغلب با لهجه محلی خود) به زبان خود حرف میزنند اما قادر به نوشتن و خواندن درست و حسابی به زبان خود نیستند.

به خواندن ادامه دهید «واج های مصوّت و صامت در ترکی آذری ایران»

آواهای اصلی یا واج های ترکی آذری ایران

یعنی چه «آواهای اصلی»؟ این گونه آواها، یا صداها (فون ها) آواهایی نام دارند که باعث تغییر معنا در یک کلمه میشوند. مثلا این کلمه های دو گانه در فارسی را مقایسه کنید: آب/آش. اینجا آواهای «ب» و «ش» هرکدام یک «واج» در زبان فارسی هستند، زیرا با انتخاب «ب» یا «ش» معنای این کلمه ها هم عوض میشود. در اکثر زبان ها تعداد معینی ار این آواهای «ممیز» یا «تعیین کننده معنا» وجود دارد. مردم عادی به همه این آوا ها «حرف» میگویند.

مثلا در ترکی آذری ایران به تمایز این واج ها دقت کنید: من/سن. بر پایه این مقایسه هم میتوانیم بگوئیم که «م» و «س» دو واج یا فونِم جداگانه ترکی آذری است زیرا با جایگزینی این دو آوا، معنای این دو کلمه هم عوض میشود. ضمنا ممکن است تغییر یکی از دو آوا باعث بی معنا شدن کلمه هم بشود، مثلا جایگزین شدن آوای نخست این دو واژه در ترکی: یول (راه)/ مول (که معنا نمیدهد).

واج های ترکی آذری ایران بر دو نوع هستند: مصوت ها (یا آوا های باصدا) مانند «آ، او، ای» و صامت ها (یا واج های بی صدا، یا همخوان ها) مانند (ب، ت، س، ژ و غیره). در اکثر زبان ها این دوگانگی آواهای اصلی یا واج ها وجود دارد. اما هر زبان ممکن است برخی آواهای مخصوص به خود هم داشته باشد. مثلا واج «د» در هر دو زبان ترکی و فارسی وجود دارد. اما واج «اؤ» ترکی (مانند گؤل=گل) در فارسی وجود ندارد.

از همین آخرین مثال هم می بینیم که الفبای موجود هر زبان برخی آواهای اصلی یک زبان دیگر را ندارد. مثلا الفبای رایج فارسی واج های مصوت ترکی:

A, Ä, E, İ, I, O, Ö, U, Ü

را ندارد که تلفظ و املای دقیق آنها را معین کند. این چیز عجیبی نیست. عربی هم در دستور زبان و الفبای خود واج و حرف معینی برای «گ» و «ژ» ندارد. انگلیسی هم حرف های معینی برای بعضی آوا های ترکی و فارسی و عربی ندارد. بین الفباهای انگلیسی، فرانسه و روسی هم شاهد اینگونه مشکلات میشویم.

به خواندن ادامه دهید «آواهای اصلی یا واج های ترکی آذری ایران»

آواهای اصلی یا «واج» های ترکی آذری ایران (۲)

چؤرک یا چؤره؟ چؤرگی یا چؤره یی؟

در یک رشته نوشته های توضیحی شکل های مختلف برخی حرف ها، درست ترش: آوا های ترکی آذری ایران را توضیح خواهم داد.

این تعابیر «آوا» و «حرف» و «واج» و غیره یعنی چه؟ این بحث ها علمی و دانشگاهی است و احتمالا بسیاری ها علاقه ای به آن بحث ها و تعابیر ندارند و یا با آن آشنایی چندانی ندارند.

بنا براین در این رشته بحث ها کوشش خواهد شد تا این تعاریف و قرارداد ها به زبانی ساده توضیح داده شوند و حد الامکان از تعابیر لاتینی و اروپایی کمتر استفاده شود. اما باید این را هم دانست: بدون دانستن پایه های علمی این بحث، بحث و اظهار نظر در این زمینه نیز مانند دیگر رشته های علمی امکان ناپذیر است و ما را به گمانه زنی های سطحی و غلط می بَرد.

به خواندن ادامه دهید «آواهای اصلی یا «واج» های ترکی آذری ایران (۲)»

آزار، اولماسین آزار!

آزار= (تلفظ هر دو مصوت کوتاه است): بیماری، مرض، ناخوشی. «اولماسین آزار!» به معنی آرزوی تندرستی برای یک شخص به کار میرود

azar

این لغت های ترکی آذری را می شناسید؟

(باز نشر از احتمالا 25 یا 30 سال پیش)

عباس جوادی – سال ها پیش وقتی من به دبیرستان میرفتم اول کلکسیون تمبر دااشتم. بعد عکس های هنرپیشه ها را جمع میکردم. بعدا هم به سرم زد که لغت های جالب و نادری را که ما آن وقت ها در تبریز بکار میبردیم بنویسم. این کار را کردم و نتیجه این کار دفترچه ای بود شامل حدودا 70-80 لغت که متاسفانه بعداز دوران دبیرستان که به خارج از کشور آمدم گم و گور شد. حیف.

حالا از آن لغت ها فقط چند تائی در ذهنم مانده که میخواهم اینجا بنویسم و از شما دعوت کنم که اگر از این قبیل کلمات ولغات و تعابیر اطلاع دارید که امروزه احتمالا مهجور و فراموش شده، بنویسید و بفرستید تا به این لیست اضافه کنم. (شاید بهتر است که مستقیما زیر این مقاله در بخش «نظر شما» بنویسید که سریعتر منتشر شود. و یا اینکه بنویسید و از طریق «تماس» بفرستید.)

(tänäbi) ته نه بی

به معنای «قوناق اوتاغی» و یا اطاق پذایرئی مهمانان.

پر رو، سمج. احتمالا اصلش «سیمین تن» است =   (simitän) سیمیتن

به خواندن ادامه دهید «این لغت های ترکی آذری را می شناسید؟»

چوبوخ

چوبوخ = چُپق. اصلش از «چوبک» است. وسیله ای قدیمی و لوله ای شکل برای دود کشی (مانند «پیپ» دوره های بعدی).

çubux

دال با دال

دالبادال = پشت سر هم.

آراد‌ا بیر

آرادابیر = گاه و بیگاه، بعضا.

بادکِش (باککش)

بادکِش = ظرف شیشه ای (معمولا استکانی) کوچک که در پزشکی سنتی به محل درد (مثلا پشت) می چسباندند (می انداختند)، هوای داخل آن را با پنبه می سوزاندند و با این ترتیب گرم و تخلیه میکردند. بادکش محل درد را گرم میکرد، جریان خون عادی میشد و درد، تسکین می یافت.

.بادکش سالماخ = بادکش انداختن.

badkeş (bak-keş)

من بیلَه‌لی

من بیلَه‌لی = تا جایی که من میدانم…

Män biläli…

گیل، گیلَه

گیله = ۱- مردمک چشم؛ ۲ – دانه و حبّه انگور؛ گیل: جمع، خانواده، خانه کسی و کسانی، مثلا: فریبا گیله گئدیرم (میروم پیش فریبا و خانواده یا دوستان او)، حسن گیلده توی وار (در خانه حسن عروسی هست).

gilä, gil

هم توربادان، هم آخیردان

هم‌ توربادان ییر، هم آخیردان = هم از توبره میخورد و هم از آخور، به این معنا که از هر چیز و هر کس به نفع خود استفاده می‌کند.

Hem torbadan yiyir, hem axırdan.

آبدار

آبدار (آب_دار) = در گذشته به کسی گفته می‌شد که در خانه ای بزرگ و اعیانی یا بازار و موسسه ای مسئول خدمات آب، چائی، قهوه و دیگر نوشیدنی ها بود. < آبدار خانا،‌ آبدار باشی.

Abdar, abdarxana, abdarbaşi

هؤشؤنه

هؤشؤنه = دلهره، دلواپسی

Höwşünä

ییخالاماخ

ییخالاماخ = آب کشیدن (مثلا ظرف، گیلاس)

yeyxalamax (yeyxalamaq)

بارا قویماق

بارا قویماخ (قویماق) = تحت اللفظی: به بار گذاشتن، دسته گل به آب دادن، حرف بیمورد و حساب نشده گفتن یا نوشتن یا کاری اینچنین کردن.

Bara qoymax (qoymaq)

کیپ

کیپ = تنگ، فشرده (مثلا لباس، جمعیت در اتوبوس) (یای وسط این واژه کوتاه تلفظ میشود).

kip

دیل

«دیل» (زبان) در اصطلاحات ترکی آذری ایران: دیللنماخ = زبان گشودن؛ دیله دوشماخ = به زبان دیگران (مردم) افتادن؛ دیلدن دوشماخ = از روی افتادن؛ دیله توتماق = از راه صحبت نرم به کسی (مخصوصا به یک کودک) تسکین دادن؛، دیلباز = کسی که خوش صحبت و شیرین سخن است؛ دیل تؤکماخ = با سخن و صحبت کوشش به اقناع کسی کردن؛ دیللی (آدام)؛ انسان سخنور؛ دیلیم یاندی = زبانم سوخت، هم به معنی سوختن واقعی زبان، مثلا به علت داغ بودن آش و هم به معنای از گفتن فلان حرف بدی دیدم، پشیمان شدم.

dil (çeşitli deyimler)

موشتولوخ

موشتولوخ (موشتولوق) = مژدگانی

Muştulux

گاهدان

گاهدان =گاهی، بعضا

gahdan

زوغ

زوغ = کناره و لبه یا شیار داخل برگ بعضی گیاهان و میوه ها که معمولا سفت تر از بقیه آنهاست، مانند کاهو. معمولا این «زوغ» را ابتدا از بدنه گیاه یا میوه کشیده و جدا میکنند و بعد آن را میخورند.

zuğ

دوغراماخ

دوغراماخ = خًرد کردن (گوشت، سبزی).

اَسکی

اسکی (تلفظ به فتح الف) = کهنه بچه
(احتمالا این تعبیر کهنه شده و جای آن را نام تولیدات جدید مانند «پامپرز» گرفته است).

äski

گوداز

گوداز (وتو با تلفظی مانند «گون» به معنی روز و خورشید) = احتمالا اصلش فارسی است (گداز، گداختن) معمولا به صورت گوداازا سالماخ، گودازا قویماق به معنی کسی را به مهلکه، خطر جدی انداختن ، با مشکی جدی روبروو کردن/

güdaz, güdaza salmax(q), güdaza qoymax(q)

بختَوَر

بخنتَوَر = (بخت-وَر) خوش شانس، نیک کام

bäxtävär

یِیخالاماخ

یِیخالاماخ = آب کشیدن (بعد از شستن چیزی مانند لیوان، ظرف، دهان)

yeyxalamax (-maq)

تازاشدان

تازاشدان = دوباره، از نو

tazaşdan