تامارزی (قالماخ)

تامارزی (تام آرزو؟ طمع آرزو؟) قالماخ = آرزو در دل ماندن، به خواست و آرزوی خود به طور کامل نرسیدن؛ فلان کس دانشگاها گئتماغا تامارزی قالدی (فلانی آرزو به دلش ماند که در دانشگاه تحصیل کند).

tamarzi (tamarzı) qalmax

طمع

تارتان پارتان

تارتان-پارتان = حرف های جفنگ و بی معنا

tartan-partan

تَبَرزَه

تبرزه (مخصوصا در تبریز): زردآلوی خوب و شیرین. به نقل از یحیی ذکاء برهان قاطع میگوید «تبرزد» بر وزن زبرجد نبات و قند سفید را گویند.»

täbärzä

ادامه (2) واژه هائی از یادداشت های ۶۰ سال پیش

اویناتمالیلار (اسباب بازی ها)

قولچاخ (قولچاخ) = عروسک

جیغ جیغا و جیر جیرا = چقچقه، نوعی اسیاب بازی کودکان که صدادر می آوردپ (ن. تصویر).

گیوه = نوعی کفش ساده و پارچه ای

چاریخ (چاریق) = چاروق، کفش رایج بین دهقانان

مازالاخ (مازالاق)

آنقیران مازالاخ

پاپوش؛ (بیرینه) پاپوش تیکماخ = برای کسی دوز و کلک چیدن

نار قاوال

لولووا (loluva)

تاراققا (ترقّه)

ال بومی (بُمبی)

پنبه چوب

تومانا گیرَن (ن. تصویر بالا)

اولدوز تؤکن (قارا باروت و آلومینیوم خیرداسی، روی یک سیم می چسباندند و آتش میزدند).

(.بعضی ترجمه های فارسی را که نوشته نشده، من پیدا نکردم. اگر شما میدانید، لطف کرده و در کامنت ها بنویسید)

تین

تین = (تلفظ «یا»ی وسط: کوتاه) گاز زغال، اکسید کربن، گازی که از سوختن زغال حاصل میشود و استشمام آن سردرد و سرگیجه تولید میکند. تین باسدی = هوا پر از گاز زغال شد.

tin

واژه هائی از یادداشت های ۶۰ سال پیش (موسیقی)

بالاخره دفترچه کهنه و تا حدی پاره پاره شدهٔ دوره دبیرستان و‌اولین‌ سال های خارج از کشورم را یافتم.‌ به‌تدریج ‌منتشر خواهم کرد. اگر توضیحی،‌ ترجمه‌ای،‌ نکته ای و تصحیحی داشتید، بفرمائید، خوشحال می‌ شوم و همه استفاده میکنیم.

آلات موسیقی

بالابان

میزقان

زیرنا

زیرنا-بالابان

قارمان

قاوال

توتَک

ساز

دؤمبَک

تِل

میزراق

طبیل

دؤول

قره نِی

زینگ

تیلتَه

تیلته = نان خُرد کرده شده در آب گوشت و اشکنه و آب دوغ. تریت (تیلیت هم گفته میشود).

tiltä

هم توربادان، هم آخیردان

هم‌ توربادان ییر، هم آخیردان = هم از توبره میخورد و هم از آخور، به این معنا که از هر چیز و هر کس به نفع خود استفاده می‌کند.

Hem torbadan yiyir, hem axırdan.

تازاشدان

تازاشدان = دوباره، از نو

tazaşdan

تَلیس

تَلیس=گونی

tälis

تیررَنماخ

تیررَنماخ = «مانند تیر» دراز کشیدن، از فرط خستگی و کتک خوردن به حالت دراز کش افتادن.

tirränmax

اتیمی تؤکور

اتیمی تؤکور = (تحت اللفظی: گوشتم را میریزد) آبروی مرا می برد. اتیمیزی تؤکمه! یعنی: آبروی ما را نبر!

Ätimi tökür.

آج تووخ

آج (آژ) تووخ (تویوخ) یوخوسوندا ئوزونی داری آنباریندا (آمباریندا) گؤره ر! مرغ گرسنه در خواب خود را در انبار ارزن ببیند!

Ac (aj) tovux (toyux) yuxuda özüni darı anbarında (ambarında) görär!

قولاغی تاققیلدیر

قولاغی تاققیلدیر = (تحت اللفظی – گوشش تق تق میکند)، وقتی از فلان موضوع صحبت میکنی، گوشش تق تق میکند (یعنی هیچ چیز نمی فهمد).

qulaği taqqıldır

تورک آتا میندی

تورک آتا میندی، تاتین باغری چاتدادی = ترک که سوار اسب شد، دل تات (از ترس) ریخت.

Türk ata mindi, tatın bağri çatdadi.

توتماجاسی توتدی

(فلان کسین) توتماجاسی توتدی = فلانی باز (به چیزی) گیر داد، عصبی شد، از کوره در رفت.

(Filan käsin) tutmacasi tutdi.

ئوکوزون تایدی

ئوکوزون تایدی، ایشون زایدی = اگر گاوت تک باشد، کارت برباد است.

Öküzün taydi, işün zaydi.

قولاغی توکلی

قولاغی توکلی = (تحت اللفظی: کسی که گوشش مو دارد) خرافاتی، متعصب، جاهل، عقب مانده.

qulaği tükli (tüç.li – IPA International Phonetic Association)

تای باشی

تای باشی = تای به معنی گونی یا کیسه، باش به معنی سر، آغاز. به صورت کنایه و در معنای مجازی و منفی، به آدم لومپن، لات و جاهل گفته میشود. ترجمه تحت اللفظی: آنچه که مانند میوه، سیب زمینی یا پیاز در سرِ گونی قرار دارد تا وقتی مشتری گونی را باز میکند، باور کند که تمامی گونی به همان کیفیت است. احتمالا به این معنا که این آدم اگر با این صفات منفی نمونه و زبانزد فلان گروه است، وای بحال خود آن گروه.)

taybaşi

تیکیرگه

تیکیرگه (به فتح گ)= شیره درخت، صمغ

tikirgä

توموشماخ

توموشماخ = مات و حیرت زده شدن. توموشوق = آدم متحیر، مات.

tumuşmax, tumuşux

توکان (دکان) الوپ ها!

توکان (دکان) الوپ ها! = (فلانی) هم دکان باز کرده. بیهوده مایه درد سر شده. حرف بیخودی میزند، کار بیهودهای میکند. «دکان» در اینجا اصطلاحا به معنی حرف یا کار بیهوده است. مثلا «بیزه توکان اولوپ!» به معنی «برای ما درد سری شده!»

Tükan olup!

تک

تک = (۱) تک، یک، یکی، دنیادا تکدی (در دنیا نظیری ندارد). تَه، اوره ییمین تکینده = در ته قلبم

täk (täh).

تالواسا

تالواسا (همه آوا های «آ» کوتاه) = دلهره، نگرانی (شدید). تالواسییه (تالواسایا) دوشدوم = دچار دلهره شدم .

talvasa

تَپماخ

تَپماخ = به فشار و به اندازه زیاد چیزی را در چیزی (کانند کیسه، توبره، قوطی) پر کردن، فرو کردن. ن. تَپیلماخ.

täpmax

تَپیلماخ

تَپیلماخ = (به جائی، محلی، مانند خانه، کوچه) با عجله، هراسان، نگران، دور از چشم دیگران یا خواست آنان خود را به محلی خانه ای یا کوچه ای «انداختن» وارد شدن. بازارا تپیلدی (خود را زد به بازار). ن. تَپماخ (مص.) = به فشار و به اندازه زیاد چیزی را در چیزی (کانند کیسه، توبره، قوطی) پر کردن، فرو کردن.

täpilmax

تازا یونجا

تازا یونجا ائششگه باش آغریسی گتیره ر = اگر به خر یونجه تر و تاره بدهی، سردرد میگیرد.

Taza yonca eşşäyä baş ağrısı gätirär.

منی گؤرور، لال اولور

منی گؤرور لال اولور، تاتی گؤرور بلبل اولور=مرا که می بیند زبانش بند میشود، تات را که می بیند مثل بلبل میشود. (میاندوآب-شاهین دژ)

Mäni görür lal olur, tatı görür bülbül olur.

تومانچاخ

تومانچاخ (احتمالا: تومانی آچیخ) = شخص لخت، عور، بی تنبان

Tumançax

تورآتان toratan

تورآتان = عنکبوت

شیطان توری şeytan tori

شیطان توری = تور عنکبوت

şeytan tori

تولازلا tolazla

تولازلاماخ (تولازلاماق) = با فشار پرتاب کردن. (شبیه فعل توننه ماخ).

tolazlamax (tolazlamaq)

توننه ماخ

توننه مک، توننه ماخ = با فشار و به تندی پرتاب کردن چیزی. نزدیک به «تولازلاماخ»

tünnämax (tünnämax)

تو دابانا! دابانا قوت!

تو دابانا! یا: دابانا قوت! = (تحت اللفظی: تف به پاشنه) به معنی بزن به چاک، زدم به چاک! فرار کردن از دست چیزی یا کسی.

Tü dabana!ِ Dabana quvvät!

تَنَبی

تَنَبی = اطاق پذیرایی در خانه، قوناغ-اوتاغی (قوناخ اتاغی) (کهنه شده)

tänäbi

 

دویماج، دویماش

دویماج، دویماش=نوعی غذای میان وعده مخلوط لواش خشک خورد شده، پنیر و کره و گاه جعفری یا تلخون ریز شده.

تولوخ، تولوق


تولوخ، تولوق (کهنه شده): خیک، مشک، کیسه از چرم بز و گوسفند برای حمل مایعات و همچنین روغن و کره.

tuluq, tulux

تونوکه

تونوکه/تنکه=زیرشلواری کوتاه مردانه و یا زنانه (ظاهرا متروک شده است)، تنبان (تومان) (متروک شده است)،

tünükä

توخداماخ

توخداماخ = درمان شدن (بیماری)، التیام یافتن (زخم)، حصول بهبودی و سلامتی

تویدان سورا

تویدان صونرا ناغارانین فایداسی اولماز – منظور: ساز و اواز بعد از عروسی بی فایده است. ن. تویدان سورا حنا…

toydan sora

تازا یونجا

تازا یونجا ائششگه باش آغریسی گتیره ر – خر اگر یونجه تر و تازه بخورد سر درد میگیرد.

تنبل احمد

تنبل احمددیر – منظور اینکه آدم تنبلی است.

تایلی

تایلی تایین تاپمالی – نظیر: کبوتر با کبوتر باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز.

تولکی

تولکی سوواخلی باغا گیرمه ز . روباه به باغ  محصور وارد نمی شود.

تویدا دون

طویدا (تویدا) دونووی تانیدون؟ – ترجمه: در جشن قبایت را شناختی؟

تویدا کیسه نین باشی

طویدا (توی دا) کیسه نین باشین سووزی باغیله باغلاللار – ترجمه: در عروسی سر کیسه را با بند سبزی (تره) می بندند. مراد آنکه در عروسی سر کیسه را باید شل کرد.

تویدا

طویدا دونون تانیدون؟ – ترجمه: در جشن قبایت را شناختی؟

تابوت بیر مرکبدی

تابوت بیر مرکبدور، هامی مینه جاق – ترجمه: تابوت مرکبی است که همه سوارش خواهند شد.

تابوت زینقروودی

تابوت زینقروودور – ترجمه: زنگوله پای تابوت است (اولاد صغار اواخر عمر را تشبیه کنند).

تاپیلان تاپانین اولسا

تاپیلان تاپانین اولسا، چؤلده چوبان بیگ اولار – ترجمه: اگر بنا باشد که هر کس که چیزی یافت صاحبش شود، چوپان در اندک مدتی خان میشود.