دئسن یوغورت آغدیر، دییه ر قره دیر – اگر بگوئی ماست سفید است، میگوید نخیر، سیاه است.
دسته: د
دیش اینن دیرناغینان ییغیب آغیزینان یئماق گره ک – باید با چنگ و دندان جمع کرد و با دهان خورد.
دیش اینن، دیرناغینان
دیش اینن دیرناغینان ییغیب آغیزینان یئماق گره ک – باید با چنگ و دندان جمع کرد و با دهان خورد.
دیشون آغریر، چک قورتول – اگر دندانت درد میکند بکش و خلاص شو!
دیشون آغریر
دیشون آغریر، چک قورتول – اگر دندانت درد میکند بکش و خلاص شو!
دیل باشا بلادیر! – نظیر: زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد!
دیل باشا بلادی
دیل باشا بلادیر! – نظیر: زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد!
دیلده سوموک
دیلده سوموک یوخدور – زبان استخوان ندارد (مراد آنکه میتواند هر حرفی را بگوید).
دیلده سوموک یوخدور – زبان استخوان ندارد (مراد آنکه میتواند هر حرفی را بگوید).
دیلدن گلن الدن گلسه هر فقیر پادشاه اولار!
دیلدن گلن
دیلدن گلن الدن گلسه هر فقیر پادشاه اولار!
دیلی ده وار
دیلی ده وار، دیلچگی ده! – هم زبان دارد هم زبان کوچولو!
دیلی ده وار، دیلچگی ده! – هم زبان دارد هم زبان کوچولو!
دیلی نی ساخلییه ن
دیلی نی ساخلییان باشینی دا ساخلار – هر که مواظب زبانش باشد مواظب جانش هم خواهد بود.
دیلی نی ساخلییان باشینی دا ساخلار – هر که مواظب زبانش باشد مواظب جانش هم خواهد بود.
دئماق اولمور گؤزون اوسته قاشون وار – نميتوان گفت بالاى چشمت ابروست.
دئماغ اولمور
دئماق اولمور گؤزون اوسته قاشون وار – نميتوان گفت بالاى چشمت ابروست.
دئماقدان دیلیمده توک بیتدی
دئماقدان ديليمده توك بيتدى – نظير: بسكه گفتم زبانم فرسود.
دئماقدان ديليمده توك بيتدى – نظير: بسكه گفتم زبانم فرسود.
دئمين بير اللهى وار
دئمين بير اللهى وار، سولونون ايكى – زراعت ديمى را يك خداست، زراعت آبى را دو خدا.
دينسيزين عهده سيندن ايمانسيز گلر
دينسيزين عهده سيندن ايمانسيز گلر – فقط بى ايمان است كه از پس بيدين بر ميايد.
دینمه ین
دينمه ينين دينه نى وار – نظير: ظالمى نيست كه بظلم ديگرى گرفتار نشود.
دووار ييخيلاندا توز قالخار
ديوار ييخيلاندا توز قالخار – ديوار كه فرو ريخت گرد و خاك بلند ميشود.
توضیح: دگیل، دگیر، دگی، دَیی
توضیح: ادات «دگیل» (به معنای نفی، مثلا «او کتاب اوجوز دگیل/آن کتاب ارزان نیست) لفظی است که در زبان گفتاری مردم آذربایجان ایران به کار نمی رود، اگرچه بسیاری هنوز در نوشتار آن را به کار می برند. برعکس آذربایجان ایران، این ادات در استاندارد ترکی جمهوری آذربایجان و ترکیه وجود دارد. در زبان شفاهی ترکی آذری ایران به جای «دگیل» اغلب از این اشکال این ادات استفاده می شود: دیی (با تلفظ «گ نرم») و یا دییر/دگیر. در این مجموعه مثل های ترکی آذری ایران از همه این گونه های نوشتاری و گفتاری استفاده شده است.
حساب دینار دینار
حساب دینار دینار، بخشش تومن تومن – ترجمه: حساب به دینار، بخشش به تومان. نظیر: حساب به دینار، انعام به خروار.
اِششکدن دانیشماخ
بس نییه ائشّکده ن دانیشمیرسوز؟ – پس چرا از خر صحبت نمیکنید؟ توضیح: پسری که اول شب وارد خانه شد دید که پدر و مادرش مشغول صحبت اند. گوش خواباند و شنید که پدرش میگوید: «ای زن، پسره دیگر بزرگ شده باید برایش زن گرفت. من نقشه کشیده ام که الاغ را بفروشیم و عروسی وی را راه بیاندازیم.» چند روزی گذشت و چون پسر دید دیگر خبری نشد یک شب که سه نفری نشسته بودند بی مقدمه گفت: «پس چرا دریگر درباره الاغ صحبت نمیکنید؟»
eşşäkdän danışmax
دووار بنادان
ديوار بنادان قائم اولار – دیوار بر زیر بنا قائم است.
دووارين داليسى
ديوارين داليسى غربتدور – آن سوى ديوار غربت است.
دووارين هر ايكى اوزون ييخماماخ
ديوارين هر ايكى اوزون ييخماماق گره ك – هر دوسوی دیوار را باید ویران کرد.
ديوان ايشي
ديوان ايشين سهل سايما، ديوان ايله ديوانليق ائله ماق اولماز – كار ديوان را سهل مگير.
ديوان
ديوان حقه ده آغنار، ناحقه ده – دیوان بر حق هم چیره شود بر ناحق هم.
ديوانداكى
ديوانداكى ائوده كينين آروادين اره وئره ر – آنکه در دیوان است زن کسی را که در خانه است شوهر میدهد.
ديوانه تک گئديب
ديوانا يالقوز گئديب – تنها بقاضى رفته.
دئو قولاغينا قورقوشوم
دئو (ديو) قولاغينا قورقوشوم – نظير: گوش شيطان كر.
ضحین داماری
ضحین داماری آچیلیب. نظیر: دل توی دلش بند نمیشود، ریسه میره (میرود).
ديوانه يالقوز
ديوانه يالقوز گئديب – تنها بقاضى رفته.
ویریپ داشا
ویریب داشا چیخیب باشا – نظیر: به سبیل سگ زده است. بر گند رندان زده است.
