دیبی سودا دگیل – ریشه اش در آب نیست.
دیبی
دیبی سودا دگیل – ریشه اش در آب نیست.
دیبی سودا دگیل – ریشه اش در آب نیست.
دیلیمده توک بیتدی… – ترجمه: «زبانم مو درآورد» به معنی از گفتن و تکرارش خسته شدم…
دئدیلر ملا ایپووی وئر گئداخ اودون گتیراخ. دئدی: اوستونده یارما سرمیشوخ. دئدیلر: ایپ اوسته یارما سریلمز. دئدی: بهانه دیر، بسدیر.
دئدیلر: ملا، تومانوون (تنبانوون) باغینی ییغیشدیر. دئدی: هانی او حوصله!
دئدیم دئمه میش – گفتم نگفتم (عینا در نزد فارسی زبانان نیز مصطلح است).
دیری لر، ئولنلرین پایی نی دا وئرون – ای زنده ها، سهم مرده ها را هم بدهید. نظیر: ما را هم از این نمد کلاهی!
دیری نی ئولدورمک اولار، ئولونی دیریلتمک اولماز – زنده را میتوان کُشت اما مرده را نمیتوان زنده کرد.
دیری یه دیری لیک گره ک – آدم زنده سرزنده باید.
دئسن ئول ئولر، قال قالار – اگر بگوئی بمیر میمیرد، بگوئی (زنده) بمان میماند.
دئسن قولووام، دییه ر گل آپاریم ساتیم – اگر بگوئی بنده تو ام، میگوید بیا ببرم و بفروشمت.
دئسن یوغورت آغدیر، دییه ر قره دیر – اگر بگوئی ماست سفید است، میگوید نخیر، سیاه است.
دئسن یوغورت آغدیر، دییه ر قره دیر – اگر بگوئی ماست سفید است، میگوید نخیر، سیاه است.
دیش اینن دیرناغینان ییغیب آغیزینان یئماق گره ک – باید با چنگ و دندان جمع کرد و با دهان خورد.
دیش اینن دیرناغینان ییغیب آغیزینان یئماق گره ک – باید با چنگ و دندان جمع کرد و با دهان خورد.
دیشون آغریر، چک قورتول – اگر دندانت درد میکند بکش و خلاص شو!
دیشون آغریر، چک قورتول – اگر دندانت درد میکند بکش و خلاص شو!
دیل باشا بلادیر! – نظیر: زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد!
دیل باشا بلادیر! – نظیر: زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد!
دیلده سوموک یوخدور – زبان استخوان ندارد (مراد آنکه میتواند هر حرفی را بگوید).
دیلده سوموک یوخدور – زبان استخوان ندارد (مراد آنکه میتواند هر حرفی را بگوید).
دیلدن گلن الدن گلسه هر فقیر پادشاه اولار!
دیلدن گلن الدن گلسه هر فقیر پادشاه اولار!
دیلی ده وار، دیلچگی ده! – هم زبان دارد هم زبان کوچولو!
دیلی ده وار، دیلچگی ده! – هم زبان دارد هم زبان کوچولو!
دیلی نی ساخلییان باشینی دا ساخلار – هر که مواظب زبانش باشد مواظب جانش هم خواهد بود.
دیلی نی ساخلییان باشینی دا ساخلار – هر که مواظب زبانش باشد مواظب جانش هم خواهد بود.
دئماق اولمور گؤزون اوسته قاشون وار – نميتوان گفت بالاى چشمت ابروست.
دئماق اولمور گؤزون اوسته قاشون وار – نميتوان گفت بالاى چشمت ابروست.
دئماقدان ديليمده توك بيتدى – نظير: بسكه گفتم زبانم فرسود.
دئماقدان ديليمده توك بيتدى – نظير: بسكه گفتم زبانم فرسود.
دئمين بير اللهى وار، سولونون ايكى – زراعت ديمى را يك خداست، زراعت آبى را دو خدا.
دينسيزين عهده سيندن ايمانسيز گلر – فقط بى ايمان است كه از پس بيدين بر ميايد.
دينمه ينين دينه نى وار – نظير: ظالمى نيست كه بظلم ديگرى گرفتار نشود.
ديوار ييخيلاندا توز قالخار – ديوار كه فرو ريخت گرد و خاك بلند ميشود.
توضیح: ادات «دگیل» (به معنای نفی، مثلا «او کتاب اوجوز دگیل/آن کتاب ارزان نیست) لفظی است که در زبان گفتاری مردم آذربایجان ایران به کار نمی رود، اگرچه بسیاری هنوز در نوشتار آن را به کار می برند. برعکس آذربایجان ایران، این ادات در استاندارد ترکی جمهوری آذربایجان و ترکیه وجود دارد. در زبان شفاهی ترکی آذری ایران به جای «دگیل» اغلب از این اشکال این ادات استفاده می شود: دیی (با تلفظ «گ نرم») و یا دییر/دگیر. در این مجموعه مثل های ترکی آذری ایران از همه این گونه های نوشتاری و گفتاری استفاده شده است.
حساب دینار دینار، بخشش تومن تومن – ترجمه: حساب به دینار، بخشش به تومان. نظیر: حساب به دینار، انعام به خروار.
حسابی سؤزون جوابی یوخدور – ترجمه: حرف حساب جواب ندارد.
حسن سوخدی دگیرمانی دی – نظایر: قهوه خانه قبر است. کی به کیه!
حسن یانیر، حسین یانیر، فاطمه ده لولو تپیر.
حسین ده قلیان چکر، حسن ده قلیان چکر، تنباکی بول اولاندا انسم ده قلیان چکر – منظور: وقتی چیزی فراوان شد همه از آن استفاده میکنند.
حق اینجه لر، اوزولمز – ترجمه: حق نازک میشود اما پاره نمیشود.
حق باشی آغیر اولار – ترجمه: کفه حق سنگینتر است.
حق الی بیکار قالماز، گئژ کسر کارری کسر – ترجمه: دست حق دیر بُرد اما کاری بُرد. نظیر: خدا دیر گیر است سخت گیر است.
حقدور یوخدور، دانا نین ائوی ییخیلسون – نظیر: خر برهنه را پالان نگیرند.
حق دییه ندن صونرا آخار سولار دورار – ترجمه: حرف حق که بزبان رانده شد آب روان میایستد.
حق سؤز آجی اولار – ترجمه و نظیر: حرف حق تلخ است.
حق سؤز دانیشانین بؤرکونون تپه سی ییرتیق اولار- ترجمه: کلاه حق گو پاره است (برای آنکه همیشه مورد توبیخ واقع میشود و توسری میخورد.)
حق کمک ائله سه قورد چوبان اولار – ترجمه: اگر حق مدد فرماید گرگ شبان میشود.
حق ییه سینه یاد اولماز – ترجمه: حق برای صاحبش بیگانه نیست.(و یا: مال صاحبینه…)
حق ییه سینه قاییدار – ترجمه: حق به حقدار میرسد.