ئوپماغون (اؤپماغون) یوخ، سؤیماغون یوخ، آجی آجی دیشله ماغون وار – ماچ و بوسه که نداری، فقط بلدی گاز بگیری. توضیح: پسری که از دست مادر پیرش به تنگ آمده بود روزی نزد وی آمده گفت: ترا به شوهر داده ام و امشب ترا نزد داماد خواهم برد. وقتی که شب رسید پیرزن هفت قلم آرایش کرد و همراه پسرش براه افتاد تا اینکه بصحرا رسیدند. در اینجا پسر به مادرش گفت بنشین تا داماد بیاید و خودش به ده مراجعت کرد. پس از مدتی انتظار پیرزن را خواب برد. در این وقت گرگی که بامید طعمه میگشت به پیرزن نزدیک شده با دندانش چاقچور را کنار زد تا وی را بدرد و قهرا دندانهایش وارد گوشت زن بدبخت گردید که بیدار شده گفت: «ماچ و بوسه که نداری، فقط بلدی گاز بگیری.»