گوله سن بس نینه سن، جواهر کیمی قالی آپاریسان! – بخند، البته باید بخندی، صاحب یک قالی میشوی مثل جواهر. توضیح: شخصی از بدهکارش مطالبه میکرد. بدهکار در جواب گفت: به زنم سپرده ام که از صحرا مقداری فراوان خار کنده و در کوچه جلو خانه مان بگسترد. طلبکار گفت: این به من مربوط نیست. مدیون جواب داد: برعکس، کاملا هم مربوط است. گوش کن تا توضیح دهم. وقتی زنم خار ها را در کوچه پهن کرد عصری موقع برگشتن رمه از پشم گوسفندان به خار ها خواهد چسبید. پس از عبور رمه من و زنم این پشم ها را خواهیم ریست و رنگ خواهیم کرد و یک عدد قالی اعلا خواهیم بافت و بابت طلب به تو خواهیم داد. طلبکار بی اختیار خندید. مدیون گفت: «بخند، البته باید بخندی، صاحب یک قالی میشوی مانند جواهر!»
