ازمه سین ازمییم – نفشارد تا نفشارم! توضیح: مردی روستائی بشهر آمد پس از انجام کار های خود برای ادای نماز جماعت در مسجد حاضر شد و پشت سر امام ایستاد. در رکعت اول ظریفی که پشت سر آن روستائی نماز میخواند بیضه های او را با دست گرفته فشار داد. روستائی به گمان اینکه این عمل از رسوم و آداب نماز جماعت آن مسجد است او نیز به نوبه خود دست پیش برد و بیضه های امام جماعت را چسبید و فشرد. امام برای اینکه نماز را نشکند پیاپی کلمه «عظیم» ذکر رکوع را تکرار میکرد. دهاتی عصبانی شد و گفت: «چته؟ چه خبرته؟ ازمه سین، ازمییم!»
