این لغت های ترکی آذری را می شناسید؟

(باز نشر از احتمالا 25 یا 30 سال پیش)

عباس جوادی – سال ها پیش وقتی من به دبیرستان میرفتم اول کلکسیون تمبر دااشتم. بعد عکس های هنرپیشه ها را جمع میکردم. بعدا هم به سرم زد که لغت های جالب و نادری را که ما آن وقت ها در تبریز بکار میبردیم بنویسم. این کار را کردم و نتیجه این کار دفترچه ای بود شامل حدودا 70-80 لغت که متاسفانه بعداز دوران دبیرستان که به خارج از کشور آمدم گم و گور شد. حیف.

حالا از آن لغت ها فقط چند تائی در ذهنم مانده که میخواهم اینجا بنویسم و از شما دعوت کنم که اگر از این قبیل کلمات ولغات و تعابیر اطلاع دارید که امروزه احتمالا مهجور و فراموش شده، بنویسید و بفرستید تا به این لیست اضافه کنم. (شاید بهتر است که مستقیما زیر این مقاله در بخش «نظر شما» بنویسید که سریعتر منتشر شود. و یا اینکه بنویسید و از طریق «تماس» بفرستید.)

(tənəbi)ته نه بی

به معنای «قوناق اوتاغی» و یا اطاق پذایرئی مهمانان.

پر رو، سمج. احتمالا اصلش «سیمین تن» است =   (simitän) سیمیتن

(kärdi)کردی

تقسیمات داخل حیاط که در آن درخت، گل و یا سبزی و غیره میکاشتیم

(mitbax) میتباخ

مطبخ و یا «آشپزخانا»

(çoğan) چوغان

محصولی بود گیاهی که در آشپزخانه برای شستشوی ظرف بکار میبردندو شبیه تخته ریز شده بود و کمی هم کف میکرد

(käpir) کپیر

این را هم برای شستشوی ظرف مخصوصا سفید کردن ظروف فلزی بکار میبردند. بنظرم نوعی گِل بود و رنگ سربی داشت.

(päsab) پساب

آب کثیفی که بعد از شستشو بیرون ریخته میشود (حمام و یا آشپزخانه). بنظر میرسد فارسی قدیم است اما فارس ها این کلمه را نمیشناختند

(väl) ول

دستگاه چوبی که گاو را به آن میبندند و در خرمنگاه با آن گندم را از کاه جدا میکنند.

(däj) دژ

وسیله ای بود چوبی که هر کدام شکل دیگری داشت. مباشر مالک با آن روی گندم چیده شده هر دهقان در خرمنگاه علامت میزد تا اینکه تا زمان تقسیم محصول بین زارع و مالک دست نخورد

 ännänmäk، ännämax   اننه نمک، اننه نماخ، احتمالا: انلنماخ

احساس غرور و افتخار کردن، پُژ دادن

مستراح = ماوال =  MAVAL

(qeynalti) قینالتی

به معنای صبحانه. این را من از دوستان ارومیه (آن وقت ا رضائیه) شنیده بودم. در ترکیه دیدم که به صبحانه «کاهوالتی» میگویند.

پی سر =  peysär 

یعنی پس گردن . مثلا «بیری نین پی سرینه سالماق» یعنی پس گردنی زدن به کسی

 پی اسکن به معنای پاشنه کش   piyäskän

احتمالا «پای افکن»

چالاسر (چاله سر): دست شوئی، ،«چاله» ای که در آنجا دست و سر و رو میشوئیم.

boy demäk بوی دئمک به معنای کَرکَری خواندن

عین القوباد (eynuülqubad): عجیب غریب

نا تاراز  (nataraz): ، نامناسب. لابد نا تراز است

انه شوش  (änäşuş) : عجیب غریب
کوناز  (konaz) : لجباز

تیکیرگه (tikirgä) سمغ، شیره درخت

(herä) حاشیه و یا لبه دیوار که بعضا روی آن گلدان و غیره هم میگذارند

نویسنده: Abbas Djavadi

Born in Iran, Abbas Djavadi studied linguistics and oriental studies in Austria, Turkey, and Germany (Ph.D.), taught in Cologne, and worked during 1985-2019 at Radio Free Europe/Radio Liberty (RFE/RL) as a journalist, service director, and regional manager.

مثل و یا واژه جالبی دارید که در اینجا نیست؟ به ما بفرستید.