بوردا منم بغداددا کور خلیفه – در اینجا همه کاره من هستم همچنانکه در بغداد نیز خلیفه کور همه کاره است.
نویسنده: Abbas Djavadi
خراب اولماسا
خراب اولماسا آباد اولماز (مانند: بولانماسا دورولماز) – خانه تا خراب نشود آباد تمیشود (مانند: تا آب گل آلود نشود صاف نمیشود).
بولانماسا
بولانماسا دورولماز(مانند:خراب اولماسا آباد اولماز) – تا آب گل آلود نشود صاف نمیشود (خانه تا خراب نشود آباد تمیشود).
مسجد
مسجد اوسّورمالی یئر دگیل – مسجد جای گوزیدن نیست. مانند: مسجد ائشّک باغلامالی یئر دگیل – مسجد جای خر بستن نیست. یعنی اینجا نمیتوان از آن حرف ها زد و کار های بد و بیهوده انجام داد.
هوشون
هوشون منبرده اولسون! – فكرت پيش منبر باشد. مراد آنكه: دقت كن، خوب گوش بده!
بیر آیاغی
بیر آیاغی قبرده دیر – پایش لب گور است. مراد آنکه مرگش نزدیک است. بسیار پیر، بیمار و ناتوان است.
بیر الده
بیر الده ایکی قارپئز توتماغ اولماز – با یک دست نمیتوان دو هندوانه را برداشت.
بیر بیر مین اولار
بیر بیر مین اولار،داما داما گو’ل اولار – یکی یکی هزار میشود، چکه چکه دریاچه (استخر) میشود. نظیر: قطره قطره جمع گردد وانگهی دریاشود.
گلین آناسی
گلین آناسی آش باشی، ارین آناسی داش باشی – مادر عروس سر سفره مینشیند، مادر شوهر خاک بسر است. مراد آنکه مادر عروس گل سر سبد است در حالیکه مادر شوهر را دوست نمیدارند.
ایشله ین دمیر
ایشله ین دمیری، پاس باسماز- آهنی که کار کند زنگ نمیزند. این مثل در زمینه ارزشمندی کار کردن بیان میشود.
ایلانین قویروغی
ایلانین قویروغون اياخلاماسان، چالماز – اگر پا روی دُم مار نگذاری نیشت نمیزند.
اوتوروپ
اوتوروب گمی نین ایچینده، گمی چی نین گؤزون اویور (و یا: اتوروب گمی نین ایچینده، گمی چی نه ن ساواشیر) – هم در کشتی نشسته و چشم ناخدا را در میاورد (با او دعوا میکند).
ایلانی اوتوپ
ایلانی اوتوب اژدها اولوب – مار را قورت داده و شده اژدها. نظیر: مار خورده افعی شده.
بیرلیک
بیرلیک هاردا دیرلیک اوردا – یکدلی هرجا که باشد زندگی آنجاست.
بیر کنده گیردین
بیر کنده گیردین هامی کور سن ده کور- اگر وارد دهی شدی و دیدی همه کور هستند تو هم کور باش. نظیر: خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.
یالانا بورون
یالانا بورون ، ائل ایله سورون – دروغ هم که باشد همرنگ جماعت شو.
گؤزونی يومدی
گؤزونی يومدی، آغزينى آچدى (آشتی) – چشمانش را بست و دهانش را گشود. مراد آنكه هر چه بدهانش ميرسيد گفت بدون آنكه رعايت شخص و يا چيزى را بكند.
سوغان یئمه میسن
سوغان یئمه میسن، نییه آجیشیرسان؟ – پیاز که نخورده ای، پس چرا میسوزی؟
پیشیک بزه میسن
پیشیک بزه میسن؟ – ترجمه تحت اللفظی: «گربه آرایش کرده ای؟» بمعنی: این چه بازی و یا ادائی است که در میاوری؟!
ایکی قیرغی
ایکی قیرغی ساواشار،سئرچه یه ده ن دوشه ر – دو قرقی با هم جنگ میکنند، برای گنجشک دانه می افتد.
قاباقدان گلنلیق
قاباقدان گلنلیق ائلیر – ترجمه تخت اللفظی: «از پیش در میاید». نظیر: دست پیش را میگیرد، پیشدستی میکند. هم مقصر است، هم پرمدعا.
ائو ساتان
ائو ساتان بیر ایل دؤلتلی اولار ائو آلان بیر ایل کاسب – هر کس خانه بفروشد یک سال ثروتمند میشود و هر کس خانه بخرد یک سال فقیر میشود.
دادی
دادی داماغیمدا قالدی – طعمش در دهانم ماند. مراد آنکه بسیار لذیذ و خوش آیند بود.
الی باغلی
الی باغلی اولانین دؤگنی چوخ اولار – کسی که دستهایش بسته است خیلی ها جسارت زدنش را پیدا می کنند.
اوسّورماغی بس دیی
اوسورماغی بس دگیل یئل قاباغندا دا دورور – گوزیدنش کم نیست جلوی باد هم می ایستد.
احمد بیغم
احمد بی غم دیر – مراد آنکه آدم بی خیالی است.
ار
ار آخار چای دی آرواد سویون بندی – شوهر رود در جریان است و زن آب بند است. مراد اینکه شوهرزندگی را جمع می کند.
آچارام ساندیغی
آچارام صانديغى، تؤكرم پامبيغى – صندوق را باز ميكنم و همه پنبه را بيرون ميريزم. مراد آنكه اسرار نهان را فاش خواهم كرد.
اششك نه بيلير
اشّک نه بیليرآرپا باهادی – خر که نمی فهمد جو گران است. نظیر: خر چه داند قیمت قند و نبات!
اؤکوز
اؤکوز گوجون بولسه چوبانا اگیلمز- گاو اگر زورخودش را میدانست تسلیم چوپان نمیشد.
الینده ن سو داممیر
الینده ن سو داممیر – از دستش آب نمیچکد. مراد آنکه آدم خسیسی است.
اود پارچاسی
اوت پارچاسی دی – یک پارچه آتش است. مراد آنکه فوق العاده زرنگ و پرکار است.
اؤز گؤزونده
اؤز گؤزونده دیره یی گؤرمور ، اؤزگه نین کینده توکو گؤرور – تیر را در چشم خود نمیبیند ولی مو را در چشم دیگری میبیند.
اؤلو دوروب
ئولى دوروپ مرده شیری یوور – مرده بلند شده دارد مردهشور را غسل میدهد. داستان: يك پير مرد مريض را كه راهى حج بود به مرد جوانى سپردند كه بهمراه او برود و اگر بخاطر بيمارى و كهولت به آن پير مرد اتفاقى افتاد او را همانجا غسل دهد و دفن كند. بعد از چهل روز آن مرد پير و مريض تنها از حج بر ميگردد. ميپرسند چه شد؟ ميگويد هيچى والله، آن مرد جوانى كه براى مواظبت از من با من آمده بود در راه مريض شد و فوت كرد، من هم غسلش دادم، دفن اش كردم و آمدم!
ای بسا اسب تیز رو که بماند
که خر لنگ جان بمنزل برد
بس که در خاک تندرستان را
دفن کردیم و زخم خورده نمرد
اؤلمه ک
اؤلمه ک اگر اؤلمه کدیر، بونه جان وئرمه کدیر – نظیر: مرگ یک بار شیون هم یک بار.
سن اوخويانلارى
سن اوخويانلارى من توخوموشام – مراد آنكه من از تو بهتر ميدانم.
آز گل قیزیم
آز گل قیزیم ناز گل قیزیم. – کم مهمان بیا دخترم، آمدنت با ناز باشد.
ایش ایچینده
ایش ایچینده ایش وار (و یا: بو ایشده بیر ایش وار) – کاسه ای زیر نیم کاسه است.
آللاه
آللاه ایکی قاپازی بیر باشا وور ماز. – خدا دو سرکوفت را به یک سر نمی زند.
اراولسون
اراولسون اکبر اولسون – منظور اینکه اخلاق و رفتار مهم نیست مهم این است که شوهر و سایه سر باشد.
ایت هوره ر
ایت هوره ر کروان کئچر – سگ عو عو کند، کاروان بگذرد. نظیر: جواب ابلهان خاموشی است.
گتير گؤروم
گتير گؤروم دستماليندا نئيين وار! – مراد آنكه نشان بده كه واقعا چه دارى و يا چه كارى كرده اى تا ببينيم!
آدادا قورت
آدادا قورد آز ایدی، بیری ده گمیله گلدی – در جزیره گرگ کم بود، یکی هم با کشتی آمد. نظیر: گلپایگان گرگ کم داشت، یکی هم از گوگد آمد.
آدامین
آدامین آغزیندان سؤز آلیر – از دهان آدم حرف میکشد.
آغزیما داش
آغزیما داش تورپاق! – نظیر: خدا نکند!
ناشى نين اول گئجه اوغورروغى
ناشى نين اول گئجه اوغورروغى دوشدى آى ايشيغينا – آدم ناشى خواست دزدى برود اولين شبش خورد به مهتاب.
ایش قالسا
ایش قالسا اوستونه قار یاغار- اگر کار بماند رویش برف میبارد. نظیر: کار امروز را نگذار فردا.
ائله دانیشیر کی
ائله دانیشیر کی پیشمیش تووغون گولماغی گلیر – چنان حرف می زند که مرغ بریان خنده اش می گیرد (مراد آنکه حرف بی معنی میزند).
ائله قورخور
ائله قورخور ، جین دمیرده ن قورخان کیمی – مثل ترسیدن جن از آهن می ترسد (کنایه از آدم ترسو است).
آتان سوغان
آتان سوغان آنان ساریمساق اؤزون نئجه اولدون گول بسر؟ – پدرت پیاز ومادرت سیر، مگر ممکن است که تو بشوی گل به سر(خیار)؟
