گؤروکن کنده بلدچی لازم دگیل – دهی که پیداست راهنما لازم ندارد.
گؤروکن کنده بلدچی
گؤروکن کنده بلدچی لازم دگیل – دهی که پیداست راهنما لازم ندارد.
گؤروکن کنده بلدچی لازم دگیل – دهی که پیداست راهنما لازم ندارد.
گره کمزی ساخلا گره کن گونه.
گورولر کیم سانجیلانیر – خواهیم دید کی شکم درد میگیرد. توضیح: باغبانی تنگ چشم به مهمانی ناخوانده گفت: اینقدر در خوردن میوه های کال و نارس افراط مکن، دل درد میگیری. مهمان گفت: «خواهیم دید کی دل درد میگیرد!»
گؤزده ن ایراق، گؤیولده ن ایراق – ترجمه و نظیر: از دل برود هر آنچه از دیده برفت.
گؤزده ن سورمه نی قاپیر – سرمه از چشم رباید. مراد آنکه خیلی زیرک (و یا حقه باز است).
گؤز گؤرمز، اوز اوتانماز – چشم که نبیند رو شرم نکند.
گؤزله اتگووه چؤره ک قویاللار – نظیر: بپا که شاید توی دهانت تخم لق بشکنند.
گؤز ندن قورخار؟ گؤردوغوندان – چشم ازچه ترسد؟ از آنچه که ببیند.
گؤزون آچیب اوزون گؤروب – نظیر: آب بی لجام خورده.
گؤزون بیر ایاغون آلتینا باخسین – نظیر: بگو ابولی خرت بچند است. مراد اینکه حد اقل بعضا احوالپرسی کن.
گؤزوون یاشینا باخاق یا الوون داشینا؟! – به اشک چشمت باور کنیم یا به سنگی که در دست داری؟!
گؤزل آغا چوخ گؤزل ایدی ووردی چیچک ده چیخارتدی – نظیر: مبارک خیلی خوشگل بود آبله هم در آورد.
گؤزللرده اعتبار اولماز – نظیر: وفا و مهر و محبت ز گلرخان مطلب / که این معامله من کردم و زیان کردم.
گؤزه له بزه ک نه گره ک – نظیر: حاجت مشاطه نیست روی دلارام را.
گؤزی باغلیجی اویونی دی؟ – این مگر (بازی) چشم بندی است؟ نظیر: این مگر خیمه شب بازی است؟
گولمه قونشووا، گلر باشووا – نظیر: ای دوست بر جنازه دشمن چو بگذری / شادی مکن که بر تو همین ماجرا رود.
گوله سن بس نینه سن، جواهر کیمی قالی آپاریسان! – بخند، البته باید بخندی، صاحب یک قالی میشوی مثل جواهر. توضیح: شخصی از بدهکارش مطالبه میکرد. بدهکار در جواب گفت: به زنم سپرده ام که از صحرا مقداری فراوان خار کنده و در کوچه جلو خانه مان بگسترد. طلبکار گفت: این به من مربوط نیست. مدیون جواب داد: برعکس، کاملا هم مربوط است. گوش کن تا توضیح دهم. وقتی زنم خار ها را در کوچه پهن کرد عصری موقع برگشتن رمه از پشم گوسفندان به خار ها خواهد چسبید. پس از عبور رمه من و زنم این پشم ها را خواهیم ریست و رنگ خواهیم کرد و یک عدد قالی اعلا خواهیم بافت و بابت طلب به تو خواهیم داد. طلبکار بی اختیار خندید. مدیون گفت: «بخند، البته باید بخندی، صاحب یک قالی میشوی مانند جواهر!»
گون چیخار، عالم گؤره ر – آفتاب برآید و دنیا ببیند.
گون گئچه ر, عمر توکنه ر، دلی سؤیونه ر که بایرام گلیر – روزها میگذرد، عمر سپری مسشود و ابله شاد میشود که عید فرا میرسد.
گونی پالچیغینان سوواماق اولماز – نظیر: به گل چشمه خور نشاید نهفت.
گونونن بات، گونونن چیخ – با آفتاب غروب کن، با آفتاب طلوع کن. مراد اینکه با طلوع آفتاب دنبال کسب و کار برو و غروب برگرد.
گؤیده آختاریردیم، یئرده الیمه دوشموسن – نظیر: آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم / یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم.
گؤیلی بالیق ایسته ین گ…نی بوزلی سویا قویار – نظیر: هر که را طاوس باید جور هندوستان کشد.
مالی چوخ، گونی قره – ترجمه: مالش زیاد است و روزگارش سیاه.
مالی چیخینجا جانی چیخیر – ترجمه: وقتی مالش صرف میشود مثل اینکه جانش در میاید!
گئتدی سقّل گتیره، بیغلارینی دا قویدی اوستونه – رفت ریش بیاورد سبیلش را هم گذاشت و برگشت.
مالی مال یانیندا تانیللار – ترجمه: مال را در کنار مال (دیگر) میشناسند.
مالیم خراب اولونجا، قارنیم خراب اولسون – نظیر: گوش اگر عزیز است گوشواره از آن عزیز تر است.
گئتمه لی قوناغین گئتماغی یاخشیدی، ئولمه لی نوخوشون (ناخوشون) ئولماغی – مهمان رفتنی بهتر است برود و مریض مردنی بمیرد. مراد آنکه وفت هر چیزی که رسید باید آن کار اتفاق بیافتد.
گئتمه گؤزومدن، گئدرم ئوزومدن – از من دور نيافت و گرنه از خود بيخود ميشوم. مراد آنکه تحمل دوری از تو را ندارم.
گئج گلدى، تئز ئورگشدى – دير آمد و زود ياد گرفت! به هر دو معناى مثبت و كنايه آميز بكار برده ميشود.
گئجه سول یاتان سحر ساغ قالخار – کسی که شب طرف چپش بخوابد صبح طرف راستش بیدار شود.
گئجه قره، گئچی قره – شب سیاه است و بُز سیاه است. مراد آنکه در تاریکی همه چیز سیاه جلوه میکند.
گئجه گل، وجه گل – شب بیا و به درد بحور. نظیر: دیر آی و درست آی.
گئجه نین ایشی سحره تاپیلمیش اولار – کاری که شب انجام گیرد صبح روز بعئ باز یافته است (یعنی در جیبت میماند).
گیجییه ن گئدیر، آجییه ن گلیر – نظیر: یکدک نشد که بی سر خر زندگی کنیم.
کاسبی دوه اوسته بووه سانجار – ترجمه: درویش را روی شتر رتیل گزد. نشیر: محنت زده را ز هر طرف سنگ آید.
گیجییه ن گئدیر، آجییه ن گلیر – نظیر: یکدک نشد که بی سر خر زندگی کنیم.
کاسب چراغین یاندیرار، دولتلی نین حسابین گئده ر – ترجمه: درویش چراغ خود سوزد و حساب توانگران کند.
کاسیپ ده ن تاپدی، قاب تاپاممادی – ترجمه: دانه پیدا کرد و ظرف پیدا نکرد.
کاسیپ کاسبیانه – نظیر: ارزان مناسب مال کاسب.
کاسبین اوغلی اولونجا دولتلی نین قولی اولاسان – ترجمه: بنده ارباب توانگر شدن به که فرزند پدری درویش بودن.
کاسبین داناسی دولتلی نین تایاسینا باخار (ریاحی).
کساد بازارین گلیری اولماز – ترجمه: بازار کساد درآمدی ندارد.
کساد بازارین گلیری اولماز – ترجمه: بازار کساد درآمدی ندارد.
کسنین اوزونى، تیکن آغاردار – ترجمه: روی کسی را که می بُرد کسی سفید میکند که میدوزد.
کفگیر قازانین تکینه دگیر – ترجمه: کفگیر به ته دیگ خورده.
کور توتدوغون بوراخماز – کور آنچه را که گرفته دیگر ول نمیکند.
قاپیدان قوورسان باجادان گلیر – نظیر: در را بندی سر از روزن در آرد.
قاپیسین ایت آچار پیشیک ئورتر – مراد آنکه کم رفت و آمد دارد.
قارقانین مینینه بیر داش! – نظیر: صد کلاغ را یک سنگ!