آرتيخ طمع باش يارار

آرتيق تاماه (طمع) باش يارار – طمع زيادى سر شكستنك دارد.

آرخالى كؤپك

آرخالى كؤپك قورد باسار – سگى كه پشت و پناه داشته باشد بر گرگ چيره شود.

آرواد ائوده ايكى اولسا

آرواد ائوده ايكى اولسا ائو سوپورولمه ميش قالار – خانه اى كه دو زن داشته باشد نا روفته ماند. نظير: خانه اى كه دو كدبانو بود / خاكروبه تا زانو بود.

آرواد ائو ياپار

آرواد ائو ياپار، آرواد ائو ييخار – زن خانه سازد، زن خانه ويران كند. نظير: زن خوب فرمانبر و پارسا / كند مرد درويش را پادشا (سعدى).

آرواد بنّادير

آرواد بنّادير، كيشى فعله – زن بنّاست و شوهر كارگر.

آباد اولار بلبلی یم

آباد اولار بلبلی یم، خراب اولار بایقوشی – نظیر: هرکه در میشود ما دالانیم، هرک ه خر میشود ما پالانیم. مراد آنکه تغییر اوضاع و احوال بحال ما فرق نمیکند.

آز یه

آز یه ئوزووه بیر نوکر توت – کمتر بخور و برای خودت یک نوکر بگیر. در مواردی گفته میشود که کسی از شما کاری را طلب کند و شما رد کرده بگوئید که آن شخص خودش باید این کار را بکند.

آز وار ایدی آج آدام

آز وار ایدی آج آدام بیری ده دوشدی باجادان (مراغی) – آدم گرسنه کم بود یکی هم از اضافه شد. نظیر: از دست گدایان نتوان کرد ثوابی.

آز ا دئدیلر هارا گئدیرسن؟

آز ا دئدیلر هارا گئدیرسن؟ دئدی چوخون یانینا – به کم گفتند کجا میروی؟ گفت پیش زیاد. منظور اینکه جزء تابع کل است.

آروادی اری ساخلار

آروادی اری ساخلار، پنیری دری ساخلار و یا: آروادی ارساخلار، بوستانی ور – زن را شوی نگاه دارد و پنیر را خیک. یا: زن را شوهرش حفظ کند چالیز را کرت.

آری شیره باشینا ییغیشار

آری شیره باشینا ییغیشار – مگس دور شیره جع شود. نظیر: ناگزیر است مگس دکه حلوائی را.

آری قهرین چکمییه ن

آری قهرین چکمییه ن بال قدرینی بولمز – کسی که قهر زنبور را نکشیده قدر عسل را نداند.

آری یوواسینا چؤپ

آری یوواسینا چؤپ اوزادیبلار – چوب به لانه زنبور کرده اند. این تعبیر وقتی بکار برده میشود که جمعیت کثیری از روبرو پیدا شود.

آری (ايلان) یوواسینا چؤپ اوزاتما

آری (ايلان) یوواسینا چؤپ اوزاتما – چوب به لانه زنبور مکن. نظیر: مست خفته را بیدار مکن. مراد آنكه بيدليل براى خودت درد سر نتراش.

آزاجیخ آشیم

آزاجیق آشیم غوغاسیز باشیم – آشم کم باشد سرم بی غم. نظیر: درویشی و دلخوشی.

آزارلیخ اولسون

آزارلیق اولسون، بیزارلیق اولماسون – بیماری به از بیزاری.

آز چوخون یانینا

آز چوخون یانینا گئده ر – کم نزد زیاد میرود. مراد آنکه جز تابع کل میشود.

آزدان آز اولار

آزدان آز اولار چوخدان چوخ – زکم کم باشد از بسیار بسیار.

آز وار ایدی آج آدام

آز وار ایدی آج آدام، بیری ده دوشدی باجادان – آدم گرسنه کم بود یکی هم از از راه رسید.

آزا قانع اول

آزا قانع اول چوخی اللهدان ایسته – به کم بساز و زیاد را از خدا بخواه.

آزینان چوخون اویونی اولماز

آزینان چوخون اویونی اولماز – مراد آنکه بازی فقیر و غنی سر نمیگیرد.

آز یه ئوزووه نوکر توت

آز یه ئوزووه نوکر توت – کم بخور و برای خودت یک نوکر پیدا کن. ویا: مگر من خدمتکار تو ام؟

آسان توتانا

آسان توتانا آسان گئچه ر – هر کس زندگانی را آسان بگیرد روزگارش آسان گذرد.. نظیر: آسان گذران کار جهان گذران را.

آستاجا اوستاجا

آستاجا اوستاجا – آهسته اما ماهرانه.

آستاری

آستاری اوزوندن باها دوشور – آسترش از رویش گرانتر تمام میشود.

آستا گئده ن

آستا گئده ن یورولماز – هر آنکس که آهسته رود خسته نشود.

آشپزدن کوسن

آشپزدن کوسن ائوینه آج گئده ر – هر که از آشپز قهر کند گرسنه به خانه رود.

آش درسیدیر!

آش درسیدیر! – درس آش است! بعضی از روحانیون که صبح ها در منزلشان مجلس درس دارند علاوه بر افاضه معنوی از وجوهات به طلاب کمک های مادی نیز میرسانند. این قبیل مجالس درس بین طلاب به «آش درسی» معروف است (ویا تا چندی پیش معروف بود).

آشنا آشنا

آشنا آشنا چیخیر اوجاق باشینا! – نظیر: گدا را رو بدهی صاحبخانه میشود!

آشی ایچیر

آشی ایچیر، نخودون سئچیر – آش را میخورد و نخودش را سوا میکند.

آشی پیشیپ

آشی پیشیپ – نظیر: گاوش زائیده است.

آغاچ آجی

آغاچ آجی جان شیرین – چوب تلخ است و جان شیرین. مراد آنکه در مقابل کتک و شکنجه چاره ای جز اقرار نیست.

آغاجی ئوز ایچیندن

آغاجی ئوز ایچیندن قورت ییه ر – نظیر: کرم درخت از خود درخت است.

آغاج گتيره نين اول اؤزون

آغاجی یئمیشیندن تانیرلار – درخت را از میوه اش تشخیص دهند.

آغریمایان باشا

آغریمایان باشا دستمال باغلاما – به سری که درد نمیکند دستمال نبند.

آغیر اوتور

آغیر اوتور باتمان گل – مراد اینکه وقارت را از دست مده.

آغزینی خیره آچ

آغزینی خیره آچ – دهنت را با حرف خیر باز کن. نظیر: خبر بد به بوم باز گذار.

آغیز یاندیران آش

آغیز یاندیران آشی قاشق تانیر – آشی دهن سوز را قاشق میشناسد.

آغیزی آشا یتیشنده

آغیزی آشا یتیشنده باشی داشا یتیشیر – تا دهانش به آش برسد سرش هم به سنگ قبر میرسد. یعنی آدمی تا میخواهد از رفاه و ثروتی که اندوخته استفاده کند اجلش سر میرسد.

آغزیما داش تورپاق

آغزیما داش تورپاق – نظیر: رویم به دیوار. حاشا لک. توضیح: وقتی از مصیبتب صحبت میکنند و نخواهند مخاطب به آن دچار شود از این اصطلاح استفاده کنند.

آغزینی پیچاق آچمیر

آغزینی پیچاق آچمیر – دهانش را کارد هم باز نمیکند. مراد آنکه لب فرو بسته. ماتم گرفته.

تورشولی آش

نه یئمیسن، تورشولی آش! – ترجمه: چه خورده ای؟ آش ترش! (آش گوجه). (در باره کسی میگویند که کتک حسابی بخورد).

آغانین مالی

آقانین مالی چیخار، نوکرین جانی – نظیر: شاه می بخشد، شیخعلی خان نمی بخشد.

آیاخلار باش اولوب

آیاقلار باش اولوب، باشلار آیاق – سر ها پا شده و پا ها سر. نظیر: بر عکس گشته کار ها – شحنه را دزد آورد بازار ها.