آلاداغدا يير، بالاداغدا س..چير – منظور اينكه زندگى بى خيال و بدون نگرانى دارد، هر جا خواست ميماند و ميرود و هر چه خواست ميكند.
دسته: الف، آ، همزه alef
اوشاغا
اوشاغا ایش دیه، دالیسیجان گئت – به معنی: کار سپردن به بچه کار خود را زیاد کردن است.
دوز آدام…
دوز آدام حیدر تکیه سینده نی نیر ؟ – آدم درست و حسابی در حیدر تکیه سی چکار دارد؟
زمان قاجارها محله (حیدر تکیه سی) درخیابان ثقه الاسلام بین پل گاری و مقبره الشعرا مرکز تجمع روسپیان بود و ادم های معتبرازآنجا عبور نمی کردند.این مثل زمانی مطرح میشود که گفتاروکردار کسی ضد هم باشد.
– رضا جنتی راد، فیس بوک
هر ايته بير سوموك
هر ايته بير سوموك بورجوم وار -،به هر سگى يك استخوان بدهكارم. اين مثل را در اهانت به طلبكار سمج گويند.
– رضا جنتى راد
ایت الیندن…
ایت الینّن (الیندن) سوموک گمیرمخ اولمور! – نمیشود دست به کاری زد از بس که مردم تقلید میکنند.
اییرمی دؤرد مین پیغمبر
اییرمی دؤرد مین پیغمبره یالوارینجا بیر دانا آللاها یالوار – به جای اینکه به بیست و چهار هزار پیغمبر التماس کنی دست به دامن یك خدا شو.
ائله بیل
ائله بیل نه قورد گلیپ نه زیانکارلیخ ائلی ییپ – نظیر: انگار نه انگار.
اؤلی ائششک
اؤلى ائششك آختارير نالين (نعلين) چكسين – دنبال يك خر مرده ميگردد كه نعلش را در آورد. منظور اينكه: خيلى محتاج است (ضمنا به معنى: خبلى حريص است).
آدی
آدی ئوزوندن بؤیوکدی – نامش از خودش بزرگتر است. مراد اینکه شهرتش بیشتر از واقعیت است.
اتیم تؤکولدی
اتيم تؤكولدى: («گوشت هايم ريخت»)، منظور اينكه آبرويم رفت. اتفاق بدى افتاد و جلوى ديگران شرمنده شدم، اتیمیزی تؤکمه، ما را (جلوی دیگران) شرمنده نکن.
Ätim töküldi.
اولیدی خرما
اولایدی خرما پیشیرردیک قیساوا،درد تاوا دردی دگیل بالا! یاغ دا یوخدی! – اشاره به کسانی که با خواب و خیال آرزوی کار های بزرگ میکنند در حالیکه امکانات آن کار ها را ندارند.
ایپک
ایپک اوقدر خار اولدی اشّگه افسار اولدی – ابریشم آن قدر خوار شده که بند افسار خر شده است.
ایلانین قویروغی
ایلانین قویروغون اياخلاماسان، چالماز – اگر پا روی دُم مار نگذاری نیشت نمیزند.
اوتوروپ
اوتوروب گمی نین ایچینده، گمی چی نین گؤزون اویور (و یا: اتوروب گمی نین ایچینده، گمی چی نه ن ساواشیر) – هم در کشتی نشسته و چشم ناخدا را در میاورد (با او دعوا میکند).
ایلانی اوتوپ
ایلانی اوتوب اژدها اولوب – مار را قورت داده و شده اژدها. نظیر: مار خورده افعی شده.
ایکی قیرغی
ایکی قیرغی ساواشار،سئرچه یه ده ن دوشه ر – دو قرقی با هم جنگ میکنند، برای گنجشک دانه می افتد.
ائو ساتان
ائو ساتان بیر ایل دؤلتلی اولار ائو آلان بیر ایل کاسب – هر کس خانه بفروشد یک سال ثروتمند میشود و هر کس خانه بخرد یک سال فقیر میشود.
الی باغلی
الی باغلی اولانین دؤگنی چوخ اولار – کسی که دستهایش بسته است خیلی ها جسارت زدنش را پیدا می کنند.
اوسّورماغی بس دیی
اوسورماغی بس دگیل یئل قاباغندا دا دورور – گوزیدنش کم نیست جلوی باد هم می ایستد.
احمد بیغم
احمد بی غم دیر – مراد آنکه آدم بی خیالی است.
ار
ار آخار چای دی آرواد سویون بندی – شوهر رود در جریان است و زن آب بند است. مراد اینکه شوهرزندگی را جمع می کند.
آچارام ساندیغی
آچارام صانديغى، تؤكرم پامبيغى – صندوق را باز ميكنم و همه پنبه را بيرون ميريزم. مراد آنكه اسرار نهان را فاش خواهم كرد.
اششك نه بيلير
اشّک نه بیليرآرپا باهادی – خر که نمی فهمد جو گران است. نظیر: خر چه داند قیمت قند و نبات!
اؤکوز
اؤکوز گوجون بولسه چوبانا اگیلمز- گاو اگر زورخودش را میدانست تسلیم چوپان نمیشد.
الینده ن سو داممیر
الینده ن سو داممیر – از دستش آب نمیچکد. مراد آنکه آدم خسیسی است.
اود پارچاسی
اوت پارچاسی دی – یک پارچه آتش است. مراد آنکه فوق العاده زرنگ و پرکار است.
اؤز گؤزونده
اؤز گؤزونده دیره یی گؤرمور ، اؤزگه نین کینده توکو گؤرور – تیر را در چشم خود نمیبیند ولی مو را در چشم دیگری میبیند.
اؤلو دوروب
ئولى دوروپ مرده شیری یوور – مرده بلند شده دارد مردهشور را غسل میدهد. داستان: يك پير مرد مريض را كه راهى حج بود به مرد جوانى سپردند كه بهمراه او برود و اگر بخاطر بيمارى و كهولت به آن پير مرد اتفاقى افتاد او را همانجا غسل دهد و دفن كند. بعد از چهل روز آن مرد پير و مريض تنها از حج بر ميگردد. ميپرسند چه شد؟ ميگويد هيچى والله، آن مرد جوانى كه براى مواظبت از من با من آمده بود در راه مريض شد و فوت كرد، من هم غسلش دادم، دفن اش كردم و آمدم!
ای بسا اسب تیز رو که بماند
که خر لنگ جان بمنزل برد
بس که در خاک تندرستان را
دفن کردیم و زخم خورده نمرد
اؤلمه ک
اؤلمه ک اگر اؤلمه کدیر، بونه جان وئرمه کدیر – نظیر: مرگ یک بار شیون هم یک بار.
آز گل قیزیم
آز گل قیزیم ناز گل قیزیم. – کم مهمان بیا دخترم، آمدنت با ناز باشد.
ایش ایچینده
ایش ایچینده ایش وار (و یا: بو ایشده بیر ایش وار) – کاسه ای زیر نیم کاسه است.
آللاه
آللاه ایکی قاپازی بیر باشا وور ماز. – خدا دو سرکوفت را به یک سر نمی زند.
اراولسون
اراولسون اکبر اولسون – منظور اینکه اخلاق و رفتار مهم نیست مهم این است که شوهر و سایه سر باشد.
ایت هوره ر
ایت هوره ر کروان کئچر – سگ عو عو کند، کاروان بگذرد. نظیر: جواب ابلهان خاموشی است.
آدادا قورت
آدادا قورد آز ایدی، بیری ده گمیله گلدی – در جزیره گرگ کم بود، یکی هم با کشتی آمد. نظیر: گلپایگان گرگ کم داشت، یکی هم از گوگد آمد.
آدامین
آدامین آغزیندان سؤز آلیر – از دهان آدم حرف میکشد.
آغزیما داش
آغزیما داش تورپاق! – نظیر: خدا نکند!
ایش قالسا
ایش قالسا اوستونه قار یاغار- اگر کار بماند رویش برف میبارد. نظیر: کار امروز را نگذار فردا.
ائله دانیشیر کی
ائله دانیشیر کی پیشمیش تووغون گولماغی گلیر – چنان حرف می زند که مرغ بریان خنده اش می گیرد (مراد آنکه حرف بی معنی میزند).
ائله قورخور
ائله قورخور ، جین دمیرده ن قورخان کیمی – مثل ترسیدن جن از آهن می ترسد (کنایه از آدم ترسو است).
آتان سوغان
آتان سوغان آنان ساریمساق اؤزون نئجه اولدون گول بسر؟ – پدرت پیاز ومادرت سیر، مگر ممکن است که تو بشوی گل به سر(خیار)؟
آللاه ایلانی تانییپ
آللاه (الله) ایلانی تانییب ، اياخلارينى قارنینا سوخوب – نظیر: خدا خر را شناخت و شاخش نداد.
آلینمیش
آلینمیش تاپیلمیش دی – چیزی که خریده شده غنیمت است.
آیدان آری
آیدان آری، سودان دوری – پاک تر از ماه، صاف تر از آب (وصف زیبائی فوق العاده).
راوی سی
اما راوی سی معتبر دير ها! – اما راوی اش خیلی معتبر است! توضیح: روزی شخصی دوستی را در کوچه دید و اظهار خوشحالی و در ضمن تعجب کرده گفت: ولی من از فلان کس شنیده بودم که تو فوت کرده ای. دوست شخص گفت: اما طوری که می بینی من زنده ام و نمرده ام و طرف جواب داد: عجیب است، چونکه راوی خبر خیلی معتبر است!
آغانین مالی
آغانین (آقانین) مالی چیخاندا نؤکرین جانی چیخار – آقا دارد مالش را میخشد نوکر اجازه نمیدهد. نظیر: شاه می بخشد شیخعلی خان نمی بخشد.
آتاسین
آتا سین گؤرمه ین شاهلیق ادعاسی ائدیر – هرکه پدرش را ندیده ادعای پادشاهی میکند.
آنا اولماخ
آتا اولماق آساندی ،آتالیق ائله مک چتیندیر – پدر شدن سهل است ،اما پدری کردن سخت.
آلما قاخی
آلما قاخی دا قاخدی اریک اوندان قاباخدی – برگه سیب هرچند برگه هست ولی برگه زرد آلو از آن به مراتب بهتر است.
اوستو بزه ك
اوستو بزه ك، آلتى تزه ك – نظير: پُزی (پوزی) عالی، جیبی خالی، و یا: آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هيچى.