آلما قاخی دا قاخدی اریک اوندان قاباخدی – برگه سیب هرچند برگه هست ولی برگه زرد آلو از آن به مراتب بهتر است.
دسته: الف، آ، همزه alef
اوستو بزه ك
اوستو بزه ك، آلتى تزه ك – نظير: پُزی (پوزی) عالی، جیبی خالی، و یا: آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هيچى.
آتامی آنامی
آتامی آنامی آتمیشام تکجه سنی توتموشام – پدر و مادرم رارها کرده و فقط تو را چسبیده ام.
انگه وئریر
انگه وئریر – مراد آنکه پر حرفی و روده درازی میکند.
ایت ایت اینن
ایت ایت اینن ساواشار، قوردا گئدنده آرخالاشار – سگ با سگ دعوا میکند اما متفقا به گرگ حمله ور میشوند.
اویناش بیر اولار
اویناش بیر اولار نه که بیر سوری – فاسق یکی میشود نه یک فوج. نظیر: اگر مهمان یک نفر باشد برایش گاو میکشند.
آلمانی آت گؤیه
آلمانی آت گؤیه، یئره گلینجه یا نصیب یا قسمت – سیب را به هوا پرت کن تا بزمین بیافتد خدا کریم است. نظیر: از این ستون به آن ستون فرج است.
اگر سن تولکی سن
اگر سن تولکی سن من قویروغووام – اگر تو روباهی، من دُم تو هستم. نظیر: اگر تو دولی من بند دولم.
آلماق یاخشیدی
آلماخ یاخشیدی، وئرماخ قارین آغریسی؟ – گرفتن خوبست و پس دادن عذاب؟ منظور اینکه چرا از ادای دین طفره میروی؟
اومان یئردن
اومان یئردن کوسرلر – مردم از کسی که توقعی دارند قهر میکنند.
اوماج آشی
اوماج آشینا قرآن ختم ائله مزلر – برای خاطر یک آش اوماج قرآن ختم نکنند.
اؤلی یه وصیت
ئولى یه وصیت قالار – مرده را وصیت ماند و بس. نظیر: کس نیارد ز پس تو پیش فرست.
اؤلونی بیر یول یوواللار
ئولونى بیر یول یووارلار – مرده را یکبار شویند.
اؤلونی اؤز باشینا قویسان
ئولونى اؤز باشینا قویسان کفنین باتیرار (و یا: اؤلویه اوز وئرسن ، سیچار کفنین باتیرار) – مرده را که بحال خودش بگذاری کفنش را ملوث کند.
کوزه
کوزه، سو یولوندا سینار – کوزه سرانجام در راهِ آوردن آب میشکند.
ثواب تؤکولوب
ثواب تؤکولوب ییغانی یوخدی – کار ثواب زیر دست و پا افتاده اما جمع کنش نیست. مراد اینکه امر خیر کم انجام میگیرد.
ابله اودور
ابله اودور دنیا ایچون غم ییه – ترجمه: ابله کسی ایت که غم دنیا را بخورد. نظیر: بزن بر طبل بیعاری که این هم عالمی دارد.
ائل، ائله
برای امثالی که با «ائل» و «ائله» شروع میشوند به «ایل» و «ایله» هم نگاه کنید.
اتینن دیرناخ
اتینن دیرناق آراسینا گیره ن چورور چیخار – هر چه که بین گوشت و ناخن فرو رود میپوسد و بیرون میاید. مراد آنکه نمیتوان بین دو نفر که بهم خیلی نزدیکند تفرقه انداخت.
ات اوتدا پيشمز
ات اوددا پیشمز خمیر سودا – ترجمه: گوشت در آتش نپزد و خمیر در آب.
اجلی یتیشمه میشدی
اجلی یتیشمه میشدی طبیبی قارشو گلدی – اجلش بر نیامده بود طبیبش از روبرو آمد. نظیر: بیماری که تیمار دارد طبیبش ناخوانده آید.
اجلى جهره اييرير
اجلی جهره اگیریر – اجلش را چرخ میریسد. یعنی اجلش رسیده. اجل دور سرش میچرخد.
اختلاطين شيرين يئرى
اختلاطین شیرین یئرینده مولتانی گلدی (مراغی) – در بحبوحه راز و نیاز مولتانی (سر خر) وارد شد. نظیر: یکدم نشد که بی سر خر زندگی کنیم.
احتياطتدان سلامت
احتیاطدان سلامت اولار – سلامت از احتیاط است.
احمق اودى كه دوستى اولمييه
احمق اودور دوستی اولمییه، اوندان احمق اودور که دوستونی الدن وئره – احمق کسی است که دوستی نداشته باشد، از او احمقتر هم کسی که دوستش را از دست بدهد.
ارينجه بزيدى
ارینجه بزیدیر، نه انه یاریر نه بویا – نظیر: تپاله گاو است، نه بو دارد نه خاصیت.
ار قازانجين تك يئمز
ار قازانجین تک یئمه ز – مرد (شوهر) درآمدش را تنها نخورد. نظیر: مرد مهمان آورد نامرد ننگ.
ار آروادین ساواشی
ار آروادین ساواشی یای گونونون یاغیشی – دعوای زن و شوهر مثل باران تابستانی (زودگذر) است.
اردوی همایونی
اردوی همایونی با آن همه شوکت سپلندى، عار اولدی منه یکه و تنها سپلنماخ. توضیح: روزی که لشکریان عباس میرزا از گنجه به نخجوان عقب نشینی میکردند میرزا فتحعلی ندیم ولیعهد قاجار که طبع شعر داشت کرّه الاغی گیر آورده با بقیه السیف بسوی نخجوان روان بود. پس از چند ساعتی که به اردو میرسد تا چشم ولیعهد به وی میافتد بشوخی میگوید: «میرزا فتحعلی، گینه سوپالانمیسان؟» میرزا فتحعلی فی البداهه میگوید: «اردوی همایونی با آن همه شوکت سوپالاندی، عار اولدی منه یکه و تنها سوپالانماق.»
ار ايپك ساپدى
ار ایپک ساپدیر، دوگون دوشسه آچیلماز – شوهر مثل نخ ابریشم است، اگر گره خورد باز نمیشود.
اريك قورود برابرى
اریک قوروت برابری (یا: اریکینن قوروتی بیر ائلیسن) – نظیر: چه نسبت خاک را با عالم پاک.
اره گئدنده بؤیوک قیزدی
اره گئدنده بؤیوک قیزدی، ائو سوپورنده کیچیک – موقع شوهر رفتن دختر بزرگ است موقع جارو کردن خانه دختر کوچک. نظیر: وقت خوردن قول چماقم وقت کارکردن چلاق.
ار باشیندان دولت
ار باشیندان دولت، داغ باشیندان دومان اسکیک اولماز – از سر مرد دولت و از سر کوه مه کم نشود.
ارکک ائشّک آختاریر
ارکک ائشّک آختاریر آلتیندان بالا چیخاردا (ویا: ارکک ائشّک آلتیندا قودوق آختاریر) – الاغ نر میجوید تا از زیرش کّره در آورد. مراد آنکه دنبال موضوعی میگردد تا قضیه را گنده جلوه دهد.
ار گره ک تئز گره ک
ار گره ک تئز گره ک او دا جمعه گئجه سی – شوی باید، زود باید، آنهم شب جمعه. نظیر: مروارید میخواهم، ارزان میخواهم، غلطان میخواهم.
ار آرواد ساواشدی
ار آرواد ساواشدی ابله لر ایناندی (مراغی) – زن و شوهر دعوا کردند و ابلهان باور کردند.
اردونی یالان ساخلار
اردونی یالان ساخلار – اردو (ارتش) را دروغ حفظ کند. نظیر: آنچه به حیلت توان کرد به قوت ممکن نباشد.
ار همتینن
ار همتینن، قوش قانادینان قالخار – مرد با همتش و پرنده با بالهایش به پرواز آید. نظیر: همت بلند دار که مردان روزگار / با همت بلند به جائی رسیده اند.
ار ارين گوزگوسيدى
ار ارین گوزگوسودور – مرد آئینه مرد است.
ار اری یولداشلیخدا
ار اری یولداشلیقدا، ائو ائوی قونشولوخدا – مرد مرد را در دوستی آزماید و خانه خانه را در طرز همسایگی.
ارچؤرگى
ار چؤره يى ار یانیندا بورج اولور – نان مرد برای مرد قرض است.
ارليق دستگيرليقدير
ارلیخ دستگیرلیخدى – مردی دستگیری است.
ار چؤلده اولسون، چؤره گی ائوده
ار چؤلده اولسون چؤره گی ائوده – شوهر بیرون باشد نانش توی خانه باشد. نظیر: شوهرت شغال باشد آردت در تغار باشد.
ازمه سین، ازمییم
ازمه سین ازمییم – نفشارد تا نفشارم! توضیح: مردی روستائی بشهر آمد پس از انجام کار های خود برای ادای نماز جماعت در مسجد حاضر شد و پشت سر امام ایستاد. در رکعت اول ظریفی که پشت سر آن روستائی نماز میخواند بیضه های او را با دست گرفته فشار داد. روستائی به گمان اینکه این عمل از رسوم و آداب نماز جماعت آن مسجد است او نیز به نوبه خود دست پیش برد و بیضه های امام جماعت را چسبید و فشرد. امام برای اینکه نماز را نشکند پیاپی کلمه «عظیم» ذکر رکوع را تکرار میکرد. دهاتی عصبانی شد و گفت: «چته؟ چه خبرته؟ ازمه سین، ازمییم!»
استخاره پیس گلدی؟
استخاره پیس گلدی؟ – استخاره بد آمد؟ مراد آنکه چرا معطلی؟
اسكى دشمن
اسکی دشمن دوست اولماز، ایت دریسی پوست اولماز – دشمن دیدن رفاقت نپذیرد و پوست سگ دباغت.
اسگی سوپورگه
اسگی سوپورگه نی داما آتارلار – جاروب کهنه را پشت بام میاندازند. نظیر: صوف که کهنه گردد پاتابه میکنند.
اشتها ديش آلتدا
اشتاه (اشتها) دیش آلتدا (آلتیندا) اولار – اشتها در بیخ دندان باشد.
اششكدن سوروشدولار
اشّکدن سوروشدولار گونده نه قدر یول گئدیرسن؟ دئدی بیز بولر – از خر پرسیدند هر روز چقدر راه میروی؟ گفت آنرا سیخکی میداند.
اشيت
اشیت، اینانما – بشنو و باور مکن.
