اششگيم

اشّگیم ئولمه یونجا بیتینجه، یونجا سارالما توربا تیکینجه – نظیر: بزه نمیر بهار میاد (میاید) خربره و خیار میاد.

اششيه قيزيل چاتسان

اشّگه قیزیل چاتسان قیمتی آرتماز – خر را اگر طلا بار کنند قیمتش نیافزاید.

اششيى مينيپ

اشّگی مینیب، حلوانی ییب – نظیر: خرش از پل گذشته (به مرادش رسیده).

اششك ايشلر

اشّک ایشله ر آت ییه ر – خر کار کند و اسب بخورد.

اششگى نردووانا چيخاردان

اشّگی نردبانا چیخاردان اندیرماغینی دا باشارار – کسی که خر را بالای نردبان توانست ببرد حتما پائین آوردنش را هم بلد است.

الى بوش

الی بوش اوزی قره – تهی دست و رو سیاه.

اشّگ آنقیراندا

اشّگ آنقیراندا ایتین باشی آغریر – خر که عر عر کند سر سگ به درد میاید.

اششگه مينماق بير عيب

اشّگه مینماخ بیر عیب دوشماخ ایکی عیب – خر سواری یک عیب و افتادن از خر عیب دوم.

ات دیرناقدان آیریلماز

ات دیرناقدان آیریلماز – ترجمه: گوشت از ناخن جدا نشود.

اتی سنون

اتی سنون سوموکلری منیم – گوشت و پوستش از آن تو، استخوانهایش مال من. جمله ایست که ابوین موقع سپردن اولاد به استاد و معلمین میگفتند. مراد آنکه تا میتوانی از گرده اش کار بکش (حتی اگر لازم باشد کتک بزن، ولی استخوانهایش را نشکن).

ات قوخیینده

ات قوخیینده ایته توی اولار – ترجمه: گوشت که میگندد عروسی سگ است. رجوع شود به: آت ئولنده…

اتینن دیرناغی آییرماغ

اتینن دیرناغی آییرماق اولماز – گوشت و ناخن را نمیتوان جدا کرد. یعنی دو نفر را که خیلی بهمدیگر نزدیکند (والدین و کودکان، برادر و خواهر، دو قوم و خویش و یا دوست صمیمی) نمیتوان جدا کرد.

اتی اتدن

اتی اتدن کسه رلر – ترجمه: گوشت را ازگوشت میبرند. نظیر: گوشت را ازنان گاو میبُرند.

اتینن دیرناخ

اتینن دیرناخ کیمیندیرلر – مانند گوشت و ناخن اند – خیلی بهم نزدیکند. جداشدنی نیستند.

ات گتیرمز

ات گتیرمز کوفته ایستر – ترجمه: گوشت نیاورده کوفته میخواهد.

ات نه قدر آریغ اولسا

ات نه قدر آریق اولسا چؤره ک اوستونه مینه ر – ترجمه: گوشت هرقدر هم ناچیز باشد باز هم روی نان مینشیند. رجوع شود به: ده وه نه قدر…

ات ییه ن قوش

ات ییه ن قوشون دیمدیگی اگری اولار – مرغی که گوشت میخورد نوکش کج است.

اتی دگیرماندا ییب

اتی دگیرماندا ییب سویون گتیریب بوردا قویوب باشی آلتدا – یخنی (گوشت آب پز) را در آسیاب خورده آبش را آورده اینجا زیر سرش گذاشته.

اطلس

اطلس نه قدر کهنه اولسا پتوا اولماز – اطلس هر قدر هم کهنه شود پاتابه (مچ پیچ) نگردد. نظیر: از اسب افتاده ایم اما از پا نیافتاده ایم.

اجل گولّه سی

اجل گولّه سی بیر دانا اولار – تیر اجل یکی است و دو تا نیست.

اجنه دن قوشون

اجنه دن قوشون، رعیت دن شاه اولماز – از اجنه شاه بر نیاید و از رعیت شاه.

اختلاطون شیرین گره ک

اختلاطون شیرین گره ک ، شوربا بیلر چؤره گی – آمیزش با تو باید شیرین باشد چنانکه نان و شوربا با هم میجوشد و قدر همدیگر میداند.

احمدین بلالی باشی

احمدین بلالی باشی، کولی قوی توپراغی داشی – احمد خاک بر سر، خاکستر را بگذار و خاک را ببر.مراد آنکه دمی راحتی ندارم.

ارکک اولسان

ارکک اولسان دا دوغ دیشی اولسان دا – نر هم باشی ماده هم باشی بزا. مراد اینکه عجب تکلیف شاقی میکنی!

اكديم سالديم باييرا

اکدیم سالدیم بایرا الله ایشین قاییرا – بچه ساختم و ول کردم تو کو چه، بقیه اش را خدا کریم است. در مورد والدینی گفته شود که به تربیت اولاد اهمیتی نمیدهند.

ايرى اوتوراخ

اگری اوتوراق دوز دانیشاق – بیا تا کج بنشینیم اما راست بگوئیم.

اينيم ياماخ گؤتورور

اگنیم یاماق گؤتورور، قارنیم یاماق گؤتورمور – سرولباسم را میتوان وصله زد، شکمم را نمیتوان وصله زد.

اوتانيسان اوزووه الك توت

اوتانیرسان اوزووه الک توت (چک) – اگر خجالت میکشی جلوی صورتت الک بگیر. یعنی حجالت کشیدن معنائی ندارد.

الينه گلمييه نى

الینه گلمییه نی باباسینا احسان وئریر – نظیر: روغن ریخته وقف امام رضا.

الفى گليف قانير

الفی گلیف قانیر کافی کوف – نظیر: کاف را کوف خواند.

الونده قالان

الونده قالان مین ایل قالار – هرچه از دسترست دور ماند هزار سال ماند. نظیر: که یخنی (پس انداز) بود هرچه ناخورده ای (نظامی).

انصاف

انصاف دینین یاریسیدیر – انصاف نصف دین است.

الى بؤيوكلر

الی بؤیوکلر انگینه یتیشیب – با بزرگان پیوند کرده است.

اللى ياشيندا

اللی یاشیندا دانا ایندی دوشوب میدانا – نظیر: سر پیری و معرکه گیری.

انبار شيرى، كربلا شيرى

انبار(آمبار، آنبار) شیرینده ن ویردی کربلا شیرینه – از شیر انبار گریز زد به شیر کربلا. توضیح: واغظی بالای منبر که حکم اقسام آبها از قبیل آب باران و آب جوی و آب حوض را شرح میداد رسید به حکم آبی که از شیر آب انبار جاری میشود. وقتیکه آنرا نیز شرح دتد گفت: «آقایان از این شیر یاد شیر کربلا افتادم» و شروع به مرثیه کربلا کرد.

ال مرد اولار

ال مرد اولار گؤز نامرد – دست مرد باشد و چشم نامرد. مراد آنکه چشم از کثرت کار واهمه کند ولی دست با رشادت آنرا انجام دهد.

او آتلى، بيز پياده

او آتلی بیز پیاده – او سواره و ما پیاده. منظور اینکه: ما کجا و او کجا!

امام اوينه باغلاوا

امام ائوینه باقلاوا گئدیب سنه نه – بتو چه که به خانه امام باقلوا برده اند؟!

الينى قاتدون حراما

الووی قاتدون حراما کشکولی دولدور قالاما – نظیر: آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب.

الى قولوندان اوزون

الی قولوندان اوزون – دست از پا دراز تر.

ال ظرافتى

ال ظرافتیمیز یوخدور – شوخی دستی نداریم.

اللى اللى اوسته

اللی اللی اوسته بیر اللی ده اوندان اوسته – نظیر: این هم اندر عاشقی بالای غم های دگر.

الله ديشى كيمه ويريپ

الله دیشی کیمه وئریب اشتهانی کیمه! – ببین خدا دندان را به چه کسی و اشتها را به چه کس دیگری داده!

الله قارقا دگيل

الله قارقا دگیل که گؤز اویا – خدا کلاغ نیست که چشم کسی را در آورد.

الله منه بز وئرسين

الله منه بز وئرسین تز وئرسین – نظیر: خدا مرا مدقال دهد فی الحال دهد.

الله داغينا باخار، قار وئره ر

الله داغینا باخار قار وئره ر – خدا برف باندازه کوه دهد. نظیر: دولت ندهد خدای کس را بغلط. و یا: خدا خر را شناخت شاخ نداد.

الله آداما گؤز وئريپ

الله آداما گؤز وئریب – خدا به آدمی چشم داده. مراد آنکه: چرا نمی بینی؟

الله وئرديقجا

الله وئردیقجا بنده گمانا دوشه ر – خدا هرچقدر بدهد بنده به اشتباه افتد.

الله ساخلییانی

الله ساخلییانی قورد یئمه ز – کسی را که خدا نگهدارد گرگ نخورد.نظیر: کسی را کهایزد بدارد نگاه / نگردد ز سرما و گرما تباه.

الله کور قوشونکون یوواسیندا یتیره

الله کور قوشونکون یوواسیندا یتیره ر – خداوند روزی پرنده کور را به لانه اش میرساند. نظیر: رزق را روزی رسان پر میدهد.