دامارا باخاللار، قان آلاللار -ترجمه: به نسبت گشادى رگ خون ميگيرند.
دامارا باخاللار
دامارا باخاللار، قان آلاللار -ترجمه: به نسبت گشادى رگ خون ميگيرند.
دامارا باخاللار، قان آلاللار -ترجمه: به نسبت گشادى رگ خون ميگيرند.
دام اولمادون ائشيك اول بارى – شخصى كه پس از باريدن باران سقف اطاقش چكه ميكرد رو به اطاقش گفت: خانه و بام كه نشدى، حداقل بيرون شو.
دام ديوارين قولاغى وار – نظير: ديوار گوش دارد.
دامنان داما گزه ن كوپگين بئلى سينار – سگى كه از بامى به بامى ميرود بالخره ميافتد و كمرش ميشكند.
دانيشماق گوموشدن اولسا، دانيشماماق قيزيلداندير – ترجمه: اگر سخن از سيم باشد خموشى طلاست.
دانيشيقلى آش دادلى اولار (مراغى) – ترجمه: آش طى شده مزه ميدهد.
دانيشيقلى سؤز داغلارى آشار – سخن مورد توافق از کوه ها هم عبور میکند.
دانقير نه كه مانقير – ترجمه: سيم سهل است كه پشيز نيز ندارم.
دووشان نه قدر ياتار او قدر چاپار – خرگوش هر قدر بخوابد همانقدر ميدود.
دوشانى يئرلى ايتينن اوولاماق گره ك- نظير: شغال بيشه مازندران را / نگيرد جز سگ مازندرانى.
دايانان آپارار- ترجمه: ثبات قدم برنده ميشود.
دايى اينن داغا گئت، عمى اينن باغا گئت – با دایی ات برو به کوه، با عمویت به باغ
درد باتمانينان گلر مثقالينان چيخار – ترجمه: درد من به من ميايد و مثقال به مثقال ميرود.
درد بير اولسا چكماغا نه وار – درد اگر يكى بود كه تحملش آسان ميبود.
درد بير دگيل، ايكى دگيل – درد یکی دو تا كه نيست. نظير: مرده آنقدر فزون است كفن نتوان كرد.
درد چوخدی، ائشيده ن يوخدی – درد افزون است ولى گوش شنوا نيست.
درد چوخ، همدرد يوخ – درد بسيار است و همدردى نيست.
درگاه قاپی سی آچیق اولاندا ایتین یوخوسی گلر – نظیر: گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست!
دروازه قاپی سینی باغلاماق اولار خلقین آغزینی باغلاماق اولماز – ترجمه و نظیر: دروازه شهر میتوان بست / نتوان دهن مخالفان بست.
درویشه بیر زاد وئرمیسن، کشکولونی نیه سیندیریرسان؟ – نظیر: باری چو عسل نمیدهی، نیش مزن!
درویشین فکری نه اولسا ذکری ده او اولار – ترجمه: فکر درویش هرچه باشد ذکرش نیز همان است.
درویشه دئدیلر بساطینی ییغیشدیر، الین قویدی آغزینا – ترجمه: به درویش گفتند بساطت را جمع کن، دستش را گذاشت در دهانش.
دریاداکی بالیق ساتیلماز – ترجمه: ماهی دریا را نمیتوان فروخت.
دریا درین مزاجی سیلابینن پوزولماز – (اوز چؤندریب گئدنده زنجیر اینن دایانماز.) – دریا عمیق است و مزاجش با یک سیلاب گلآلود نمیشود (هرگاه رویش را برگردانه عقب برود،؟نمیتوان ان را با زنجیر نگهداشت.)
دریایا بیر داش سال یا بیر قیه – ترجمه: به دریا یا یک سنگ بیانداز و یا یک صخره.
دشمندن دوستلوق اومماق، اوتونان پامبوغی بیر یئره ییغماق – توقع دوستی از دشمن بمثابه آشتی پنبه و آتش است.
دشمن سنی داشینان، سن دشمنی آشینان (مراغی) – دشمن تو را سنگ وتو او را با آش (استقبال میکنی).
دعا ائله الف بی (الفبا) اولسون، ملا ئولمکدن نه چیخار – (خطاب پدر به طفلش که دعا میکرد آخوند مکتب بمیرد): دعا کن مسئله الفبا بمیرد (حل شود،) ازمردن ملا فایده ای حاصل نخواهد شد.
دعانی بیز ائله میشوق، باغیش قره داغا یاغیب! – نظیر: تو کندی جوی و آبش دیگری برد.
دعوا آراسيندا نرخ كسير – وسط دعوا نرخ تعيين ميكند.
دلاک (دالاک) دلاکین باشین قیرخاندا پول آلماز – وقتی دلاک سر دلاک دیگر را بتراشد دستمزد نمیگیرد.
دعوا چون (ايچون) قاضى، قاضى چون (ايچون) الله – حَكم دعوا قاضى است، حَكم قاضى خداست.
دعوا داغارجيق اوسته دير – دعوا سر لحاف ملاست.
دعوا چاناغيدور (و يا داغارجيغيدور) – نظير: پيراهن عثمان است. خون سياوش است.
دعوادا حلوا پايلامازلار – در زمان دعوا حلوا پخش نميكنند. نظير: دعوا اشگنك دارد / سر شكستنك دارد.
دعوا گونونده شير گره ك دالدالانماسين – روز دعوا شير باىد ترديد نكند.
دگمه دوشردير – نظير: زود رنج است.
دگمه منه، دگمييم سنه! – نظير: نى زما و نى ز تو رودم مزن.
دگنك دلى نين، سوپورگه گلينين – چماق ديوانه را است و جاروب عروس را.
دگيرمانچى دان آجيق ائليين چووالين بوش آپارار – هركه از آسيابان قهر كند جوالش را خالى ميبرد.
دگيرمانا گئتسه اصفهان خبرى گتيره ر – هر وقت به آسياب ميرود خبر از اصفهان مياورد.
دگيرمانين يئرينه باخ ايكى گونون ارينه – مراد آنكه مرد دو زنه مانند پر آسيا مدام در تلاش است.
دگيرمانين خوره گین (خوراكين) يئتيرمه سن داش داشى سورتر – اگر خوراك آسيا را نرسانى سنگ ها همديگر را ميسايد.
دگيرمانين داغارجيغى توربا، داغارجيقدير – زينت آسياب تةبره و انبان است.
دلاك دلاكين باشين قيرخاندا پول آلماز – سلمانى كه سر سلمانى ديگر را بتراشد پول نميگيرد.
دلاكليغين بيزيم كچل باشيميزدا ئورگشير – دلاكى را در سر كچل ما ياد ميگيرد.
دلله زندن (دلاله زن) جيب كسن اسكيك اولماز – نظير: از بيشه شغال كم نيست.
دلى اوتانماز قوهومى (قومى) اوتانار – ديوانه خجالت نميكشد اقوامش خجالت ميكشند.
دلى ئوز گوجون بولمز – ديوانه به زور خود واقف نيست.
دلى ائلسيز، ائل دلي سيز اولماز – ديوانه بدون مردم، مردم بدون ديوانه نباشد.