چری لیغی بس دگیل

چری لیغی بس دگیل شور گؤزلوغو دا وار! نظیر: کوری و نظر بازی!

چرشاب جوراب ائلییب

چرشاب جوراب ائلییب گلیب – ترجمه: چادر به سر کرده و آمده. نظیر: خر همان خر است، پالانش عوض شده. توضیح: زنی چند روز متوالی برای شوهرش شله تهیه کرد. آخر سر شوهر عصبانی شد و گفت: از فردا یا من تو این خانه و یا شله! فردای آنروز که شوهر برای صرف نهار به خانه آمد و سر سفره نشست زنش این بار یک بشقاب دلمه برگ جلویش گذاشت. وقتیکه شوهر دلمه ها را ورانداز میکردرو به زنش کرده گفت: این همان شله دیروز است که چاقچور به سر کرده آمده است!

چوکونه ایپ باغلامالیدور

چوکونه ایپ باغلامالیدور – از آنهاست که باید به دولش نخ بست. مراد آنکه آدم بی لیاقت و احمقی است.

چکیلمسه برکیمز

چکیلمسه برکیمز – تا کشیده نشود سفت نشود.

چماق چورلييه دگه ر

چماق چورلييه دگه ر – چماق بر سر مريض فرود آيد. نظير: هر چه گيوه تنگ است بپاى آدم لنگ است.

چمچه آشدان ايسّى

چمچه آشدان ايسّى اولدى – قاشق از آش گرمتر شد. نظير: كاسه از آش داغتر!

چمچه توتان

چمچه توتان سنه ساريدير (رياحى) – كسيكه قاشق در دستش است رو بسوى توست.

چوواللار دولدى

چوواللار دولدى داغارجيقلار دولماز – جوال ها پر شد ولى انبان ها پر نميشود.

چوبان داياغينن

چوبان داياغيلن، گلين اياغيلن – چوپان با چوبدستى اش آيد و عروس با دو پايش. مراد آنكه اجبار نيست.

چوبانين سوقتى

چوبانين سوغاتى مرچاليق اولار – تحفه چوپان مرچاليق است. نظير: برگ سبزى است تحفه درويش. توضيح مرحوم على اصغر مجتهدى: طبق تحقيقى كه بعمل آوردم مرچاليق نوعى خار است شبيه خار شتر كه در كوه ها ميرويد. دهاتيان پوست آنرا كنده و مغزش را كه نسبتا لذيذ است ميخورند. در نسخه نق «موجليقدر» ثبت شده است. بهر دو تقدير معنى مثل معلوم است.

چؤره گى چيگنييب

چؤره گى چيگنييب آدامين آغزينا قويمازلار – نان را جويده در دهان آدم نميگذارند. مراد آنكه بايد تقلا كرد تا روزى بدست آورد.

چؤره گى غيبدن پيشير

چؤره گى غيبدن پيشير – نانش از غيب ميپزد. مراد آنكه معلوم نيست چگونه امرار معاش ميكند.

چؤره گى وئر

چؤره گى وئر چؤره كچي يه، بير چؤره ك ده اوسته وئر – نان را بده به نانوا يك نان هم رويش بده. نظير: كار از استاد ميترسد (رومى).

چوخ آدام

چوخ آدام ده ده سين كور ائله دى كه «كوراوغلى» دئسينلر – خيلى ها پدرانشان را كور كردند تا «كوراوغلى» ناميده شوند. توضيح: كوراوغلى يكي از قرمانان داستانى آذربايجان است كه نمايشنامه و اشعار بسيارى در باره او و اسبش «قيرآت» ساخته شده كه در نزد تركى زبانان شهرت بسزائى دارد.

چوخ آشنا توتان

چوخ آشنا توتان آشناسيز قالار – هركه زياد رفيق باز باشد آخرسر تنها ميماند. نظير: دوست همه دوست هيچكس نيست.

چوخ آند ایچنین آندی

چوخ آند ایچنین آندینا اینانما – به سوگند کسی که زیاد سوگند میخورد باور مکن.

چوخ ایت هورمگین بیلمز

چوخ ایت هورمگین بیلمز کنده قوناق آرتیرار – خیلی سگ ها هستند که نمیدانند چطور عو عو کنند و در نتیجه تعداد مهمانان روستا بیشتر هم میشود.

چوخ بوداخلار کؤتوکلر اوسته

چوخ بوداقلار کؤتوکلر اوسته دوغرانیب – خیلی شاخها روی کنده ها (ریشه ها) اره شده اند.

چوخ بیلمیش تولکی

چوخ بیلمیش تولکی قویروغوندان تلییه دوشر – نظیر: روباه زیرک بخاطر دمش به تله میافتد.

چوخ بیلیرسن

چوخ بیلیرسن آز دانیش – ولو زیاد میدانی، کم حرف بزن.

چوخ جومما

چوخ جومما سو باشدان آشا – آنقدر غوطه نخور که آب از سرت بگذرد.نظیر: آنانکه مدبرند سرگردانند.

چوخ چالیشماخ

چوخ چالیشماق باشماق ییرتار – از پُر دویدن پوزار (کفش) پاره شود.

چوخ دانیشان

چوخ دانیشان چوخ چکر – آدم پرگو بیشتر گیر میافتد. مراد آنکه برای اثبات گفته اش بزحمت میافتد.

چوخ دانیشانین آغزی

چوخ دانیشانین آغیزی بؤیوک اولار (مراغی) – دهان آدم حراف بزرگ باشد.

چوخ دوغری وار که…

چوخ دوغری وار که یالان اوندان یی دور – بسا حرف راست که دروغ از آن بهتر است. نظیر: دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز.

چوخ دوغری وار که یالان اوندان یی دور

چوخ دوغری وار که یالان اوندان یی دور – بسا حرف راست که دروغ از آن بهتر است. نظیر: دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز.

چوخ دا گوونمه

چوخ دا گوونمه تختووه، شاهدان گدالیق یاخشیدور – این قدر هم به تاج و تخت خود مبال، از شاه گدائی مطلوب است.

چوخ زیرک لیخ

چوخ زیرک لیق جوانمرگلیک گتیره ر – زرنگی بیش از حد باعث جوانمرگی میشود.

چوخ سؤز قرانه یاراشار

چوخ سؤز قرانه یاراشار (نق) – حرف زیاد برازنده قران است.

چوخ قویونی اولان

چوخ قویونی اولانین چوخ دا قوزوسی اولار (مراغی) – هر کس که میش فراوان دارد بره فراوان هم دارد.

چوخ گزه ن

چوخ گزه ن چوخ بیله ر – هر که زیاد سیاحت کند زیاد میداند.

چوخلار چکه ر عاشیقلیخ حسرتینی

چوخلار چکه ر عاشیقلیق حسرتینی، اما سازین باشینا قیل دولاندیری – خیلی ها حسرت «عاشیق» (خواننده و نوازنده دوره گرد) شدن را میکشند اما فقط سر ساز تار پیچیدن را بلدند.

چوخلوخ پوخلوخدی

چوخلوق پوخلوقدور – کثرت خالی از خطر نیست (و یا: کثرت خطر دارد). جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است.

چوخ وئر

چوخ وئر آز یالوار – بیش ده تا کمتر عجز و لابه کنی.

چوخ یاخچی اوینور

چوخ یاخشی اوینور، چؤکور ده (ویا: اوتورور دورور دا) – بد رقصیدنش بجاب خود، ضمن رقص زانو هم میزند (و یا: مینشیند و میخیزد هم!)

چوخ یاشایان

چوخ یاشایان جوخ بیلمز، چوخ گزه ن چوخ بیلر – کسی که زیاد عمر کند زیاد نداند، کسی که زیاد بگردد زیاد داند.

چؤلمک دیغیررانار

چؤلمک دیغیررانار دوواغین تاپار – نظیر: کبوتر با کبوتر باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز.

چؤل قوشی

چؤل قوشی بیابان داشیدور – مرغ صحرا و سنگ بیابان است. مراد آنکه دائم در سفر است.

چؤلمک آشدان ایسّی

چؤلمک آشدان ایسّی اولدی؟ – دیزی از آش گرمتر شده؟ نظیر: کاسه از آش داغ تر؟

چؤلمک داشا توخونسا

چؤلمک داشا توخونسا وای چؤلمگین حالینا، داش چؤلمگه توخونسا گینه وای چؤلمگین حالینا – اگر دیزی به سنگ بخورد وای بحال دیزی، اگر سنگ به دیزی بخورد باز وای بحال دیزی.

چؤلمک دیغیررانار

چؤلمک دیغیرلانار دوواقین تاپار – دیزی میچرخد و بالاخره سر پوشش را پیدا میکند. نظیر: تره به تخمش میرود و حسنی به باباش. و یا: کبوتر با کبوتر باز با باز.

چؤلمکده ات توکندی

چؤلمکده ات توکندی، چغندر باش قالدیردی – در دیزی گوشت ته که کشید، چغندر سر بلند کند. یعنی: جائیکه گوشت نیست چغندر پهلوان است.

چؤلمگه وئره وئره

چؤلمگه وئره وئره چیخدی قازان بهاسینا – بهاب دیزی های شکسته از قیمت یک دیگ هم بیشتر شد. نظیر: آفتابه کهنه خرج لهیم است.

چؤمبلميينجه

چؤمبلميينجه هوره نمز – تا چمباته نزند لائيدن نتواند. نظير: زوارش در رفته.

چارشنبه توخومودى

چهارشنبه (چارشنبه) توخومودى – تخم چهارشنبه است. نظير: تخم نا بسم الله است.

چمچه آشدان ایسّی اولدی

چمچه آشدان ایسّی اولدی – قاشق از آش گرمتر! نظیر: کاسه داغتر از آش!

چارشنبه يميشيدير

چهارشنبه (چارشنبه) يميشيدير – ميوه چهارشنبه سورى است. نظير: از همه آجيل بشكن.

چيخان قان

چيخان قان داماردا قالماز – خون خارج شدنى (زيادى) در رگ نماند.

چيگ اتده ن

چيگ اتده ن ننه ده بيزاردير بالا دا – از گوشت خام هم مادر بيزار است و هم فرزند. مراد آنكه هيچكس علاقه نشان نميدهد گوشت خامى را كه از بازار رسيده بشويد، پاك كند و ببُرد.

چيگنيمين ياماغى

چيگنيمين ياماغى دگيل – وصله دوشم نيست. نظير: وصله ناجور است.