ایگیت میداندا بللی اولار – مرد در میدان شناخته شود.
ايگيت ميداندا بللى اولار
ایگیت میداندا بللی اولار – مرد در میدان شناخته شود.
ایگیت میداندا بللی اولار – مرد در میدان شناخته شود.
ایگیت یا هراتدا گره ک یا یئر آتدا – جوانمرد باید یا در هرات بجنگد و یا زیر خاک باشد.
ایگیتلیگ اوندور، دوققوزی دوندور – جوانمردی ده را دارد، نُه تایش عبارت از لباس است. مراد آنکه احترام مرد بسته به لباسش است.
ایگیتین آدی چیخینجا جانی چیخار – تا جوانمردی نام برآورد جانش در میاید.
ایگیتین یوخسولونا دلی دییه رلر – اگر جوانمردی فقیر بود او را دیوانه مینامند.
ایلان ایلان یئمیینجه اژدها اولماز – مار تا مار نخورد اژدها نشود.
ایلان چیخدیغی باجانی یاخشی تانیر – مار سوراخی را که از آن بیرون آمده خوب میشناسد.
ایلان ییپ اژدها اولوپ – مار خورده و افعی شده.
ایلان ویران (ووران، سانجان) آلا چاتیدان قورخار – مار گزیده از ریسمان رنگی میترسد.
ایلان هر یانا اگری گئتسه اؤز یوواسینا دوز گئده ر – مار به هر کجا هم که کج رود به لانه خود راست میرود. نظیر: کارد دسته خود را نبُرد.
ایلانی سید احمدین الیینن توتور – مار را بدست سید احمد میگیرد (یعنی خودش زیر خطر نمیرود).
ایلانی شیرین دیل یوواسیندان چیخاردار – زبان شیرین مار را از لانه اش بیرون کشد.
ایلانین زهله سی یارپوزدان گئده ر، او دا گله ر بیته ر یوواسی نین قاباغیندا – مار از پونه بدش آید پونه هم درست میاید جلوی لانه مار سبز میشود.
ایلانین قنیمی بالاسیدیر – بچه مار وبال مار است. نظیردم روبه وبال روباه است.
ایلانین قویروغون ایاخلاماسان، دؤنوب ساشماز (سانجماز) – تا پا روی دُم مارنگذاری برگشته نیشت نمیزند.
ائل آتان داش اوزاغا دوشه ر – سنگی که مردم بیاندازند دور تر افتد.
ائل گوجی، سئل (سیل) گوجی – قدرت ایل مثل قدرت سیل است.
ائل دلی سین چؤله آتماز – ایل دیوانه اش را طرد نکند.
ائلچی یه زوال یوخدور – فرستاده را زوال نیست. نظیر: المامور معذور. نامه رسان مسئول نامه نیست.
ائل ایچون آغلایان گؤزسوز قالار – کسی که که برای ایل (جامعه) گریه کند نابینا شود.
ائل (ایل) ییلاغا دایاندی، قیر قیر ایندی اویاندی – ایل به ییلاق (سرد سیر) رسید و «قیر قیر» تازه از خواب بیدار شد. توضیح: «قیر قیر» مرغ کوچکی است که پس از کوچ کردن ایل در «یورت» میگردد و از ریخت و پاش ایل شکمی سیر میکند.
ائل دلی اولسا ملایا گئده ر، ملا دلی اولسا هارا گئده ر؟! – ایل اگر دیوانه شود پیش ملا رود. اگر ملا دیوانهشود کجا رود؟
ائو ییه سی ائوین قبله سین یاخشی تانیر – صاحبخانه قبله خانه را بهتر از هرکس داند.
ائل آغزی چووال آغزی – زبان مردم بی بند و بار است.
اوغری پیشیک آغاچ گؤتورمه میشدن بللی اولار – چوب را که بردارند گربه دزد معلوم میشود.
اوزاقدان باخانا دؤگوش آسان گلیر – به نظاره بر جنگ آسان بود.
مال داوارا زیانی یوخدی – ترجمه: زیانی به گاو و گوسفند ندارد. (توضیح: آخوندی که بعنوان مهمان پیش ایلی رفته بود وقت ظهر شروع به گفتن اذان میکند. در بین اذان خان ایل که از شکار میرسد از افراد میپرسد که این مرد چرا داد میزند؟ جواب میدهند خان سلامت باد، اذان میخواند. خان مجددا میپرسد: این کار وی به گاو و گوسفندان زیان دارد یا نه؟ پاسخ میدهند: «مال داوارا زیانی یوخدی.» خان میگوید حالا که اینطور است هر قدر دلش میخواهد بخواند.)
ماتاهیم (متاعیم) ماتاه اولونجا بازاریم بازار اولسون.
واردان یوخدان چیخیب – نظیر: از هستی ساقط شده.
وارین وئره ن اوتانماز، یوخون وئره ن دلی دی ترجمه: کسی که دارد و بذل میکند خجالت نمیکشد، کسی که ندارد و بذل میکند دیوانه است.
وار یوخی گتیریب علی بازارینا – نظیر: هرچه داشته روی دایره ریخته.
وای اوندادیر شاه قاپیسین کورد آلا – ترجمه: وای به روزی که اکراد جلوی قصر سلطنتی را بگیرند.
وای اوندادیر چاروادار باجدار اولا – وای از روزیکه مکاری باجدار شود.
وبالی دییه نلرين بوینونا – گناهش بگردن راویان.
وردنه یئتیریر – نظیر: موشک میدواند.
وزنده یونگول قیمتده آغیر – وزنش سبك اما قيمتش گران. از این تعبیر جواهرات و زینت آلات را قصد کنند.
وزیر مالیندان – نظیر: از کیسه دولت.
وصیت یونگوللوقدور – وصيت كار را ساده تر ميكند، نظیر: از قائم کاری کار عیب نمیکند.
ولوله دن زلزله دن گئچیب – از ولوله و زلزله گذشته.
وئر آغزین یوم – بده و دهانش را ببند.
وئردوغون بیر یومورتا، اونو دا بیر تا بیر تا – همه بخشايش تو يك دانه تخم است، آن هم گاه و بيگاه، آن هم در حالی که ماتحت مرا لت و پار می کند. شکوه ماکیان است به خدا.
وئره ن ال آلان الین اوستونده دیر – دستی که میدهد از دستی که میگیرد برتر است.
لاری خوروزلار یاغ باغلار، قاریشقالار باغ باغلار (ریاحی). خروس هاي لارى فربه ميشوند اما مورچه ها باغ را شخم ميكنند.
نادری تختینده گؤروب – نادر شاه را بر تخت سلطنتش ديده است، مراد آنکه از عهد قدیم مانده است.
ناشیلیغی منیم باشیمدا چیخاردیر – دلاکی را در سر کچل من یاد میگیرد.
نوودانا (ناودانا) مینماق شوقوندان دوشدوم – دیگر از شوق سوار شدن به ناودان افتادم. روزی ملا نصرالدین سوار ناودان شد. بدیهی است که بزمین افتاد و دست و پایش شکست. وقتی که زنش بر بالین وی رسید و زبان به توبیخ گشود ملا تئی حرفش دویده گفت: ای زن، هیچ مگو که دیگر از شوق سوار شدن به ناودان افتادم.
نبضی منیم الیمده دیر – نبضش در دست من است.
نئجه باخیم گؤزوم گلین گؤزونه اوخشاسین؟ – چگونه نگاه كنم تا چشمم شبيه چشم عروس خانم باشد؟ نظیر: با هر سازی برقصم باز قبول نداری.
نخنكچى صاحب سلیقه اولار، قلبی ده شیشه دن نازک – ناخنکی (چشته خور) خوش سلیقه است، زود رنج هم هست. نخنکچی (ناخنکی، چشته خور) کسی را گویند که بجای خریدن جنس با نوک انگشت آنرا میچشد و مظنه اش را پرسیده رد میشود. مجازا به چشته خور نیز میگویند.
نرخین خبر آلمیر – نرخش را نمیپرسد.