تارى بيلير كتده گناهكار كيمدور – خدا داند كه در ده كى گناهكار است.
تارى بيلير كتده گناهكار كيمدی
تارى بيلير كتده گناهكار كيمدور – خدا داند كه در ده كى گناهكار است.
تارى بيلير كتده گناهكار كيمدور – خدا داند كه در ده كى گناهكار است.
تارى بيلير كيم قازانا كيم ييه / ابله اودور دنيا ايچون غم ييه – نظير: الله الله كه تلف كرد كه اندوخته بود.
تارى تقديرين بنده پوزامماز – تقدير الهى را بنده نميتواند حك و اصلاح كند.
تارى سنه بالام دييب – خدا خوب كمكت كرده است.
تاريسيز يئرده اوتور، حاكمسيز يئرده اوتورما – نظير: از رمه خيرى نماند چون نماند ميشبان.
تارى قارقيانى پيغمبر عصاسيله دؤگر – ترجمه: خدا شخصى را كه نفرين كرده است با عصاى پيغمبر ميزند. نظير: چوب خدا صدا ندارد.
تاری وئره ن دولتی بنده آلماز – دولت خدادادی را بنده نتواند گرفت.
تاری وئره نه وئریر، ابله قایقی دان ئولور – خداوند سخی را عطا فرماید و ابله از نگرانی هلاک شود.
تاری وئریب زینیه، دیشی یوخدور چینییه (چیگنییه) – نظیر: خدا دندان را به که داده و اشتها را به که!
تاری هر یئرده پولی بیر اوره گی سخته وئریب / معرفت مفته ایمیش کاسب بدبخته وئریب / حاجی الله قلی یه یئددی اوغول جمله غنی / هله بقال ممییه یئددی قیزی سفته وئریب.
تاری یاندیران چراغی گئچیرتمک اولماز – چراغی را که ایزد برفروزد / هر آنکس پف کند ریشش بسوزد.
تاریدان قورخان قولدان قورخماز – کسی که از خدا میترسد از بنده ترس ندارد.
تاریدان گلمسه بنده دن نه نه گلور!- اگر خدا ندهد بنده چه تواند کرد؟!
اوروچ یئماغین گؤرموشم، نماز قیلماغین گؤرمه میشم – روزه خوردنش را دیده ام اما نماز خواندنش را ندیده ام.
اوزماق باشارمیسان قلمه آغاجیندا نه قاییریرسان؟ – اگر شنا بلد نیستی بالای درخت تبریزی چکار داری؟
اؤزگییه (ئوزگییه) قویی قازان ئوزی ایچینه دوشه ر – هرکس چاه دیگری را بکند خود در آن افتد.
اؤزگه (ئوزگه) کیسه سیندن حاتملیق ائلیر – از کیسه غیر حاتمی میکند. نظیر: از کیسه خلیفه میبخشد.
اؤزگه (ئوزگه) کیسه سیندن حاتملیق ائلیر – از کیسه غیر حاتمی میکند. نظیر: از کیسه خلیفه میبخشد.
اؤزگه (ئوزگه) دیواریندان باخانین دیواریندان باخارلار – نظیر: پرده مردم مدر تا پرده ات ماند بجای.
اؤزگه (ئوزگه) ائوینده تولکی دی ئوز ائوینده اصلان – در خانه خود شیر است در خانه دیگران روباه.
اؤزگه (ئوزگه) ایپی اینن قویویا دوشماق اولماز – با طناب دیگران از چاه پائین نرو.
اؤزگه (ئوزگه) ئوزگه نین نمازین دستمازسیز قیلار – شخص غیر نماز کس دیگر را بی وضو خواند.
اؤزگه (ئوزگه) آتینا مینه ن تئز دوشه ر – هر کس سوار اسب دیگران شود زود پیاده شود.
اوزاق یئرین سؤزی چوخ اولار – حرف جاهای دور زیاد است. مراد آنکه به صحبت هائی که در باره جاهای دور میشود نباید زیاد اعتماد کرد.
اوجوزدان باهاسی اولماز – گرانتر از ارزان نباشد. مراد آنکه جنس ارزان در نهایت گران تمام میشود.
اوروج توتمییانین آدین قویاللار رمضانعلی – اسم کسی را که روزه نگیرد میگذارند رمضانعلی.
ئوپماغون (اؤپماغون) یوخ، سؤیماغون یوخ، آجی آجی دیشله ماغون وار – ماچ و بوسه که نداری، فقط بلدی گاز بگیری. توضیح: پسری که از دست مادر پیرش به تنگ آمده بود روزی نزد وی آمده گفت: ترا به شوهر داده ام و امشب ترا نزد داماد خواهم برد. وقتی که شب رسید پیرزن هفت قلم آرایش کرد و همراه پسرش براه افتاد تا اینکه بصحرا رسیدند. در اینجا پسر به مادرش گفت بنشین تا داماد بیاید و خودش به ده مراجعت کرد. پس از مدتی انتظار پیرزن را خواب برد. در این وقت گرگی که بامید طعمه میگشت به پیرزن نزدیک شده با دندانش چاقچور را کنار زد تا وی را بدرد و قهرا دندانهایش وارد گوشت زن بدبخت گردید که بیدار شده گفت: «ماچ و بوسه که نداری، فقط بلدی گاز بگیری.»
اوجوز اتین شورباسی اولماز – از گوشت ارزان شوربای خوب نشود. نظیر: کبوتر سناری یاهو نمیخواند.
اوجاقدان کول اسکیک اولماز – اجاق بی خاکستر نباشد.
تاریسین تانیمییندن نه اومورسان؟ – از خدانشناس چه توقعی داری؟!
تارینی چاغیر، تازی نی بوراخ – خدارا بخوان و تازی را رها کن.
تاری نی گؤرمییبلر، عقلینن تانیللار – خداوند را ندیده اند، او را با عقل خود میشناسند.
تازا (تازه) چیخان دایاقلار، چولونا گؤره اویناقلار.
تازا دلاک گلیب کاکلی یاندان قویور – بتازگی یک سلمانی آمده که کاکل را یک وری میگذارد!
تازادان بسم الله – همه چیز از نو!
تازادان ائشّگینه اگلشیر – همه چیز از نو!
تازا شهره کهنه نرخ قویور – در شهر تازه نرخهای قدیمی وضع میکند.
تازا کوزه، سرین سو – کوزه جدید، آب خنک! مراد آنکه اول عشقشان است.
تازا گلدی بازاردان کهنه دوشدی نظردن – نو که آمد به بازار، کهنه شود دل آزار.
تازی نین ییه سی وار ایسه دووشانین دا تاریسی وار – اگر تازی صاحبی دارد خرگوش هم خدائی دارد. نظیر: ما هم خدائی داریم.
تازی نین هیزلیغیندان دووشان سامانلیقدا بالالار – از هیزی تازی است که خرگوش در کاهدان بچه میزاید. نظیر: از سستی آدمیزاد است که گرگ آدمخوار شده است.
تازییه دییر توت، دووشانه دییر قاچ! – به تازی میگوید بگیر و به خرگوش میگوید فرار کن!
تالانچیسان، گئت «ورگزین» گدیگینه – اگر حرامی هستی برو به گردنه «ورگزین» (گردنه ای در آذربایجان غربی).
تای باشیدیر – گل سر سبد است (به شوخی و استهزا در مورد افراد میگویند).
تای توشووی باب ائله، گؤره ن دئسین هابئله – نظیر: همنشین و همدم دانا گزین.
تای تومان تای تومانا دییه ر تای تومان. نظیر:دیگ به دیگ میگوید رویت سیاه. ویا: دنیا ببین چه فنده، کور به کچل میخنده!
تا یوک اگمه سه داش غربته دوشمز – تا بار کج نشود سنگ به غربت نیافتد.
تبریزین پایی قیشدی، قیشی قمیشدی – سهم تبریز زمستان است و زمستان تبریز هم آزار دهنده است.
تحصیل کمالات کم آلاتیلن اولماز / تحصیل کمالاته کمالات گره کدیر.
ترپنمه جوجه لرون داغیلی – حرکت نکن که برکتش میرود!