ترش الچه (آلوچه) دی، گؤره نین آغزی سولانیر، ییه نین دیشی قاماشیر –
ترش الچه دی
ترش الچه (آلوچه) دی، گؤره نین آغزی سولانیر، ییه نین دیشی قاماشیر –
ترش الچه (آلوچه) دی، گؤره نین آغزی سولانیر، ییه نین دیشی قاماشیر –
تره لی چالیر، توربالی اوینور – نظیر: جنگل مولاست. سگ صاحبش را نمیشناسد. کی به کیه!
ترکمن آتیدیر، هم آخوردان ییه ر هم توربادان – مثل اسب ترکمنی هم از آخور مبخورد و هم از توبره.
تره ییه ن ده یازا چیخار کره ییه ن ده – تره خور (سبزی خور) هم به بهار میرشد کره خور هم. نظیر: چه جقه شاهی و چه کلاه درویشی هر دو آخرش یکی است. شب سمور گذشت و لب تنور گذشت.
تزه ک دره ن اللری ایپک گؤردی دولاشدی – نظیر: از هول هلیم افتاد توی دیگ.
تعارف تعارفدان قالخار – تعارف تعارف آورد.
تفنگین دولوسوندان بیر نفر قورخار بوشوندان ایکی نفر – از تفنگ پر یک نفر ترسد از تفنگ خالی دو نفر.
تک الدن سس چیخماز – یک دست صدا ندارد.
تکلیق اللها یاراشیر – تنهائی فقط خدا را زیبد.
تکه دوستی دوست اولماز – دوست غذا دوست (حقیقی) نیست.
تکه قارین دویورماز، محبت آرتیرار – یک لقمه غذا شکم سیر نمیکند اما باعث محبت میشود.
تکه نی قیترمزلر – لقمه (تعارف شده) را بر نمیگردانند. نظیر: رد احسان نباید کرد.
تله سن پشمانلیق چکر – عجله سبب پشیمانی است.
تنبله ایش دیه، نصیحت ائشیت – به تنبل کاری رجوع کنی نصیحت میشنوی.
تنبله دئدیلر قاپی نی ئورت دئدی یئل اسر، ئورتر – به تنبل گفتند در را ببند گفت باد که آمد میبندد.
تنبللیقدان اشّگه دایی دییر – از فرط تنبلی به خر دائی میگوید. نظیر: از درد لاعلاجی / خر را گوید خانباجی.
تند گئدن تئز یورولار – کسی کو زود راند زود ماند (نظامی). نظیر: تب تند زود عرق میاورد.
برای کلمه «ائله» (چنان، آنچنان) میتوانید به طرز املای «ایله» هم نگاه کنید. این دو املای کلمه قابل تعویض هستند. در گذشته بیشتر بجای همزه اغلب «ی» مینوشتند.)
آبرونی ییب حیانی دا اوستوندن ایچیب – نظیر: آب دردیده ندارد. دست و رو را بآب مرده شو خانه شسته.
اوروجی من توتوم اوباشدانلیغی حاجی علی نین ایتی یئسین – روزه را من بگیرم و سحوری را سگ حاجی علی بخورد. نظیر: تو کندی و آبش دیگری برد.
اوغرودان اوغرییه حلالدیر – از دزد به دزد حلال است. نظیر: ربودن مال از دزد دزدی نیست.
اوشاق ییخیلا ییخیلا بؤیور – بچه افتان و خیزان بزرگ میشود.
اوشاق ائشیگه گئتمیر دایانی اماله ائلیرلر – بچه مستراح نمیرود دایه را اماله میکنند. نظیر: حکیم باشی را دراز کنید.
در املا های مختلف ترکی آذری آوای «او» (مانند «اوست» بمعنی بالا) و در ضمن «ئو» مانند «ئولوم» بمعنی مرگ) به صورت «او»، و یا بعضا «اؤ» هم نوشته میشود.
اووچی اوودا، یولچی یولدا گره ک – شکارچی باید دنبال شکار برود و مسافر به مسافرت.
اووجومی ایله مه میشدیم که! – کف دستم را بو نکرده بودم. مراد آنکه خبر نداشتیم.
بير ناليم وار. اوچ نال (نعل)، بير آت دا تاپسام مينيپ گئده رم! = يك نعل دارم. اگر سه نعل و يك اسب هم پيدا كنم سوار اسب شده ميروم! اشاره به کسانی که با خواب و خیال آرزوی کار های بزرگ میکنند در حالیکه امکانات آن کار ها را ندارند.
آب نباتلیقدان دوشدی، ازوایه دؤندی – این دیگر آب نبات نشد، «ازوا» شد. توضیح: «ازوا» داروی تلخی است که به فارسی «صبر زرد» گویند.
آبی دونوم پاریلدار، بارساقلاریم قریلدار – نظیر: پُزی عالی، جیبی خالی.
آپار اونی سال یوغوردا کسمسه مالیمدی منیم / سالاسان برک پنیره او خام خیالوندی سنون – به مزاح در مورد کندی کارد و سلاح های سرد استعمال کنند.
آت آت اولونجا ییه سی مات اولار – تا اسب (در شطرنج) به درد بخورد، صاحبش مات خواهد شد. نظیر: تا گوساله گاو شود، دل صاحبش آو (آب) شود.
آت آتینان ساواشار، آرادا اشگین قیچی سینار – اسب با اسب گلاویز شود در آن وسط پای خر بشکند.آتا آنا تخت یارادیب، بخت یارادانمییب – نظیر: شاهان تخت توانند بخشید، اما بخت نتوانند.
آتا اوغولا بیر باغ وئردی، اوغول آتییه بیر سالخیم دا وئرمه دی – پدر پسر را باغی بخشید ولی پسر خوشه ای را نیز از پدر مضایقه کرد.
آتادان مال قالماسا اوغول نینه سین – اگر از پدر میراثی برای پسر نماند پسر چه میتواند بکند؟
آتا مالین درج ائله، اونا گؤره خرج ائله – میراث پدر را درج کن و نسبت به آن خرج کن.
آت اله دوشر میدان اله دوشمز – بعضا اسب گیر میاید اما میدان برای اسب سواری گیر نمیاید.
آت اولاندا میدان اولماز، میدان اولاندا آت – وقتی اسب هست میدان نیست، وقتی میدان هست اسب نیست.
آت ئولنده ایتین بایامیدیر – وقتی اسب میمیرد سگ جشن میگیرد.
آت تپیگینه آت دؤزه ر – نظیر: رخش باید تا تن رستم کشد.
آت قاچدی، پالان دوشدی – نظیر: کفری شد. از کوره در رفت.
آتلی پیاده یه گوله ر – سوار به حال پیاده میخندد.
آتلیینن پیاده نین معامله سی اولماز – بین پیاده و سوار معامله سر نمیگیرد.
آتلینی آتیندان اندیره ر – سوار را از اسب پیاده کند. منظور اینکه چرب زبان عجیبی است.
آت مینه نین تانیر – اسب میداند کی سوارش شده است.
آت مینه نیندیر، دون گییه نین – اسب مال کسی است که سوارش میشود و لباس مال کسی که آنرا میپوشد.
آت مینیش ئورگده ر، دون گییش – اسب به تو سوار شدن را یاد دهد و لباس به تو راه رفتن را.
آتینان قاطر ساواشدی آرادا اشّک ئولدی – اسب و قاطر گلاویز شدند در این وسط خر به هلاکت رسید.
آتون دایدی، ایشون زایدی – اسبت کره است و کارت زار.
آتا قیرخ یاشیندا تعلیم وئرسن قیامت میدانیندا چاپاللار – نظیر: در چهل سالگی سنتور یاد میگیرد و در گور استاد خواهد شد.
آتی ایتیریب نوختاسین آختاریر – نظیر: اسب را ول کرده و دنبال نعلش میگردد.