لای لای بیلیرسن نیه یاتمیرسان؟ – اگرلالایی بلدی چرا نمی خوابی؟
لای لای بیلیرسن
لای لای بیلیرسن نیه یاتمیرسان؟ – اگرلالایی بلدی چرا نمی خوابی؟
لای لای بیلیرسن نیه یاتمیرسان؟ – اگرلالایی بلدی چرا نمی خوابی؟
دوواری نم ییخار ،انسانی غم – دیوار را رطوبت ویران کند و انسان راغم.
هله هاراسیدی (هاراسیدیر)؟! – حالاکجایش را دیدی؟!
تولکی سوواخلی باغا گیرمه ز . روباه به باغ محصور وارد نمی شود.
سودا بوغولان سامان چؤپوندن یاپیشار – کسی که غرق میشود بر هر گیاه خشک چنگ زند.
خالام بیلدی، عالم بیلدی – خاله ام که این را بداند همه عالم این را خواهد دانست.
پخمه اولماسا، مرد رند آجیندان اؤلر – اگر آدم پخمه وجود نداشته باشد، رند از گرسنگی می میرد.
سو بیر یئرده قالسا ایی له نر – آب که یک جا ماند بو میگیرد. مراد آنکه تحرک لازمه زندگی است.
اوستو بزه ك، آلتى تزه ك – نظير: پُزی (پوزی) عالی، جیبی خالی، و یا: آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هيچى.
گئدیب حاماما ،اولوب شاماما – رفته حمام و تر و تمیز و معطر شده.
بوقارا او قارا یا بنزه مز – این سیاه از آن سیاه ها نیست. نظیر: این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست.
سئرچه (قاریشقا) ندیر کله پاچا سی نه اولا – مراد آنکه این موضوع بی اهمیتی است و قابل بحث نیست.
آتامی آنامی آتمیشام تکجه سنی توتموشام – پدر و مادرم رارها کرده و فقط تو را چسبیده ام.
انگه وئریر – مراد آنکه پر حرفی و روده درازی میکند.
بورنوندان (و یا: بورنون) توتسان جانی چیخار – اگر دماغش را بگیری جانش در میآید. مراد آنکه بسیار ضعیف و ناتوان است.
دامی چوخ اولانین قاری دا چوخ اولار – هرکه بامش بیش، برفش بیشتر.
ایت ایت اینن ساواشار، قوردا گئدنده آرخالاشار – سگ با سگ دعوا میکند اما متفقا به گرگ حمله ور میشوند.
سؤز وار گلر کچر ، سؤز وار دلر کچر – حرفی هست که گفته میشود و میگذرد، حرفی هم هست که گفته میشود، سوراخ میکند و میگذرد.
اویناش بیر اولار نه که بیر سوری – فاسق یکی میشود نه یک فوج. نظیر: اگر مهمان یک نفر باشد برایش گاو میکشند.
آلمانی آت گؤیه، یئره گلینجه یا نصیب یا قسمت – سیب را به هوا پرت کن تا بزمین بیافتد خدا کریم است. نظیر: از این ستون به آن ستون فرج است.
سؤیه ره م (سئوه ره م) سؤیه نی، کچل اولا داز اولا، سؤیمه رم سؤیمییه نی، شاه اولا شاهباز اولا – نظیر: خواهان کسی باش که خواهان تو باشد.
اگر سن تولکی سن من قویروغووام – اگر تو روباهی، من دُم تو هستم. نظیر: اگر تو دولی من بند دولم.
سویون لام آخانی، آدامین یئره باخانی – نظیر: از آن نترس که های و هو دارد، از آن بترس که سر بتو دارد.
سویی کوزه ده گؤروپ، گونی باجادا – آب را در کوزه دیده و آفتاب را در روزنه. مراد آنکه سرد و گرم روزگار را نچشیده.
له له وار، یوردی یوخ – نظیر: جا تر است و بچه نیست.
آلماخ یاخشیدی، وئرماخ قارین آغریسی؟ – گرفتن خوبست و پس دادن عذاب؟ منظور اینکه چرا از ادای دین طفره میروی؟
سویوپ سویوپ قویروغونا یئتیشنده مردار ائله دی – (گوسفند را کشت و) پوستش را کند و وقتی به دمش رسید حرامش کرد. مراد آنکه همه چیز را انجام داد اما آخر سر خراب کرد.
سیچان اولمامیشدان داغارجیق دیبی دلیر – نظیر: این طفل یکشبه ره صد ساله میرود و یا: غوره نشده مویز شده.
اومان یئردن کوسرلر – مردم از کسی که توقعی دارند قهر میکنند.
اوماج آشینا قرآن ختم ائله مزلر – برای خاطر یک آش اوماج قرآن ختم نکنند.
ئولى یه وصیت قالار – مرده را وصیت ماند و بس. نظیر: کس نیارد ز پس تو پیش فرست.
ئولونى بیر یول یووارلار – مرده را یکبار شویند.
ئولونى اؤز باشینا قویسان کفنین باتیرار (و یا: اؤلویه اوز وئرسن ، سیچار کفنین باتیرار) – مرده را که بحال خودش بگذاری کفنش را ملوث کند.
کوزه، سو یولوندا سینار – کوزه سرانجام در راهِ آوردن آب میشکند.
ثواب تؤکولوب ییغانی یوخدی – کار ثواب زیر دست و پا افتاده اما جمع کنش نیست. مراد اینکه امر خیر کم انجام میگیرد.
ابله اودور دنیا ایچون غم ییه – ترجمه: ابله کسی ایت که غم دنیا را بخورد. نظیر: بزن بر طبل بیعاری که این هم عالمی دارد.
برای امثالی که با «ائل» و «ائله» شروع میشوند به «ایل» و «ایله» هم نگاه کنید.
اتینن دیرناق آراسینا گیره ن چورور چیخار – هر چه که بین گوشت و ناخن فرو رود میپوسد و بیرون میاید. مراد آنکه نمیتوان بین دو نفر که بهم خیلی نزدیکند تفرقه انداخت.
ات اوددا پیشمز خمیر سودا – ترجمه: گوشت در آتش نپزد و خمیر در آب.
اجلی یتیشمه میشدی طبیبی قارشو گلدی – اجلش بر نیامده بود طبیبش از روبرو آمد. نظیر: بیماری که تیمار دارد طبیبش ناخوانده آید.
اجلی جهره اگیریر – اجلش را چرخ میریسد. یعنی اجلش رسیده. اجل دور سرش میچرخد.
اختلاطین شیرین یئرینده مولتانی گلدی (مراغی) – در بحبوحه راز و نیاز مولتانی (سر خر) وارد شد. نظیر: یکدم نشد که بی سر خر زندگی کنیم.
احتیاطدان سلامت اولار – سلامت از احتیاط است.
احمق اودور دوستی اولمییه، اوندان احمق اودور که دوستونی الدن وئره – احمق کسی است که دوستی نداشته باشد، از او احمقتر هم کسی که دوستش را از دست بدهد.
ارینجه بزیدیر، نه انه یاریر نه بویا – نظیر: تپاله گاو است، نه بو دارد نه خاصیت.
ار قازانجین تک یئمه ز – مرد (شوهر) درآمدش را تنها نخورد. نظیر: مرد مهمان آورد نامرد ننگ.
ار آروادین ساواشی یای گونونون یاغیشی – دعوای زن و شوهر مثل باران تابستانی (زودگذر) است.
اردوی همایونی با آن همه شوکت سپلندى، عار اولدی منه یکه و تنها سپلنماخ. توضیح: روزی که لشکریان عباس میرزا از گنجه به نخجوان عقب نشینی میکردند میرزا فتحعلی ندیم ولیعهد قاجار که طبع شعر داشت کرّه الاغی گیر آورده با بقیه السیف بسوی نخجوان روان بود. پس از چند ساعتی که به اردو میرسد تا چشم ولیعهد به وی میافتد بشوخی میگوید: «میرزا فتحعلی، گینه سوپالانمیسان؟» میرزا فتحعلی فی البداهه میگوید: «اردوی همایونی با آن همه شوکت سوپالاندی، عار اولدی منه یکه و تنها سوپالانماق.»
ار ایپک ساپدیر، دوگون دوشسه آچیلماز – شوهر مثل نخ ابریشم است، اگر گره خورد باز نمیشود.
اریک قوروت برابری (یا: اریکینن قوروتی بیر ائلیسن) – نظیر: چه نسبت خاک را با عالم پاک.