فیسریق گیریب ات گودوشونا (گاودوشونا).
فیسریخ گیریب ات گودوشونا
فیسریق گیریب ات گودوشونا (گاودوشونا).
فیسریق گیریب ات گودوشونا (گاودوشونا).
قاباغیم قوورقا قوورور، دالیم سامان سوورور. (جلویم داغ است و پشتم خنک)
قاباغا گئچیرسن دئیرلر بیجدور، دالی قالیرسان دئیرلر گیجدور – نظیر: مثل شاگرد خیاط اتو را گرم میاورم حرف است سرد میاورم حرف است.
قجله ده ده سی خیرینه دال تاپلاماز – مراد آنکه مردم به ندرت فقط برای رضای خدا کاری کنند.
قوچ ایگیت داییسینا چکر – آدم جوانمرد به دائی اش میرود (شبیه دائی اش میشود).
قورتدان قورخان قویون ساخلاماز – آنکه از گرگ میترسد گوسفند پرورش نمیدهد.
فالچی یا گئتسن دعا وئره ر، حکیمه گئتسن دوا.
فرشی خوابینا سیغارلیر. نظیر: نان را به مظنه روز میخورد.
فهله سن یا مدعی؟ – فعله ای یا مدعی؟
بابلی بابین تاپماسا، گونی آخ وایینان گئچر. ترجمه: هر کس کفوش را پیدا نکند روزگارش با آه و ناله سپری خواهد شد.
بابا دییه ر بوللی گره ک یا درمانی یا دردی – نظیر: وئردون دویور، ویردون ییخ و یا: الاحسان بالاتمام.
بارک اللهی ائشگه دییه للر – ترجمه: بارک الله به ابلهان گویند. نظیر: بارک الله قبای کسی را رنگین نمیکند.
باسانی کسمزلر – غالب را سر نبرند. نظیر: مرگ برای ضعیف امری طبیعی است.
باخماغینان آدمیزاد ئورگشسیدی، ایتلر سلاخ اولاردی – ترجمه: اگر آدمیزاد با دیدن میتوانست یاد بگیرد سگان سلاخ میشدند.
باتیرمامیش اوجاق باشی قویماییب. نظیر: تلی پاک نگذاشته است. توضیح: روباهی که به درد چشم مبتلا بود به شغالی مراجعه و درمان خواست. شغال دستور داد از خاک تلی که در آنجا ملوث کاری نکرده ای قبضه ای بردار و توتیا کن امید است بهبود یابی. روباه زارزار بگریست و گفت: اگر چاره به این منحصر است کوری چشم من حتمی است زیرا تلی پاک بجا نمانده ام.
باخدون یارون یار دگیل، ترکین قیلماق عار دگیل. ترجمه: اگر دیدی که یارت یار نیست، ترک کردنش عار نیست.
باش یولداشی یوخدور، آش یولداشی چوخدور – یار جانی کم است و یار نانی بسیار.
باجون دا جیجون کیمیندی. نظیر: هر دو سر و ته یک کرباسند.
باجاناق باجاناغی گؤرنده قاشینما توتار – وقتی باجناق باجناق را می بیند خارشش میگیرد. نظیر: مهمان از مهمان خوشش نمیاید.
پاپاسا تک خال سالیر. ترجمه: برای شاه آس میاورد. نظیر: خال بالا دست میارد.
پالازا بورون، ائلینن سورون. ترجمه: جاجیم پوش، با جامعه بجوش. نظیر: خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.
پامبوقچونون آغ ایتدن آجیغی گلر – ترجمه: پنبه فروش از سگ سفید بدش میاید.
پامبوغونان باش کسیر – ترجمه: با پنبه سر میبرد، نظیر: خر را با نمد داغ میکند.
پامبوغونان اود بیر یئره ییغیشماز – ترجمه: آتش و پنبه یکجا جمع نشود.
پای وئریب دردیندن ئولمه – نظیر: زشت بود دادن و واخواستن.
پتیکله دونقوز داریدان چیخماز – با جادو جنیل خوک از مزرعه ارزن بیرون نیاید.
پزه ونگین آخری درویش اولار – ترجمه: آخر جاکشی درویشی است. نظیر: عاشق چو پیر گشت قرمساق میشود.
پنیر چؤره گه ال یوسان، پلووا گره ک غسل ائلییه سن – ترجمه: اگر برای نان و پنیر دست بشوئی برای پلو باید غسل کنی!
پولون وار گیریش، یوخوندی سوروش! ترجمه: پول داری بفرما تو، نداری بفرما بیرون!
باسا باسا گوله شن پهلوان اولار – با لنگ کردن های متمادی است که کشتی گیر پهلوان میشود.
یابویا تیمار ایلسن شیللاغ آتار – ترجمه: اگر یابو را تیمار کنی جفتک میاندازد!
یاتار یاتار باشی شیشر دوراندا بیتین آختاری – اتی وئره ر پیشیگه، قونشونون ایتین آختاری.
یاتان ئولمز، یئتن ئولر – نظیر: اجل گشته میرد نه بیمار سخت.
یاتان آردینجا اویاق اولماسین؟! ترجمه: مبادا شخص بیداری بدنبال شخصی باشد که در خوابست؟!
یا حسن کچل یا کچل حسن – به معنای: این و آن فرقی نمیکند.
یاخشی اوردووی یئللندیرمیسن، اگر باغبان امرود وئره (ریاحی) – نظیر: کار از استاد میترسد (رومی).
یاغاندا ایچ، کسنده یات – نظیر: نم نم باران به میخواران خوش است.
یاغلی الووی چک ئوزگه لرین باشینا – این دست چربت را بر سر دیگران بکش. نظیر: این شتر را جلوی منزلی دیگر بخوابان.
یاغلییدی، پیشیک آپاردی – چربی بود گربه برد. نظیر: لولو برد.
یاغماسان دا گورولدا – حتی اگر نمیباری لااقل غرشی کن!
یامان گونون عمری آز اولار – عمر روزهای بد کوتاه است.
یامان یئرده ییخیلدیم توتمادی یاد الیمدن / فلکین داد الیندن اولمادیم شاد الیندن.
یا مجتهد اول یا مقلد – یا مجتهد باش و یا مقلد. نظیر: چون پیمبر نئی ز امت باش.
یا موسی، کتکی ده یئدون شیر برنجی ده – یا موسی، هم کتک را خوردی و هم شیر برنج را – روزی که حضرت موسی برای مناجات به طور رفته بود از حضرت باریتعالی پرسید که من امروز ناهار را چه خواهم خورد؟ جواب شنید: شیر برنج خواهی خورد! حضرت موسی بمنظور اطمینان خاطر که به رای العین ببیند که چگونه مشیت الهی تحقق پیدا خواهد کرد تصمیم میگیرد که آنروز را تا میتواند شیر برنج نخورد و برای این منظور سر به بیابان مینهد تا از آبادی دور باشد . پس از مدتی طی طریق به چوپانی تصادف کرده و خوراکی میخواهد. چوپان فورا بزی را دوشیده و با کمی برنج که در انبان داشت شیر برنج لذیذی پخته به حضور مهمان میاورد ولی حضرت موسی از خوردن امتناع میکند. چوپان که از این حرکت عصبانی میود چوب دستیش را بر سر پیغمبر خدا فرود آورده و داد میزند: چرا معطلی؟ چه عیبی میگذاری؟ در زیر شکنجه حضرت موسی شیر برنج را تا آخر میخورد. آنگاه خطاب میرسد که: «یا موسی، هم کتک را خوردی و هم شیر برنج را!»
یانانا یانماق گره ک – دلسوز را باید دلسوزی کرد.
یانان یئرده اوت بیتمز – در شوره زار علف نروید. نظیر: زمین شوره سنبل بر نیارد / در او تخم عمل ضایع مگردان.
یانان یئردن توسّی چیخار (مراغی) – دود از آتش خیزد.
یاندیغیندان یارما دارتیر – نظیر: حسود را چه کنم کو ز خود به رنج در است.
یاندی سنون چراغون، گئچدی منیمکی – چراغ تو روشن شد و چراغ من خاموش.
یانسین چراغی، گلسین ایشیغی – چراغش روشن شود و نورش بیافتد!