بیر شئیی بیری نین بوینونا قویماخ = کسی را بطور غیر مستقیم و با زیر فشار معنوی گذاشتن به انجام کاری وادار کردن، مثلا: بوینوما قویدی کی، اونا بیر چلوکباب آلیم = (بطور غیر مستقیم) مرا ناچار کرد که برایش چلوکباب بخرم.
دسته: تمام سایت
اَکیلماخ
اکیلماخ (اکیلمک) = 1. حالت مفعولی فعل «اکمک» (اکماخ) به معنی کاشتند، یعنی کاشته شدن، 2. «جیم شدن»، مثلا رضا گؤردی وضع خراپدی، اکیلدی = رضا دید وضع خراب است، جیم شد )پیدایش نشد).
äkilmax, äkilmäk
هامپا
هامپا (اصلا «همپا») = در زمان مالکین هامپا به سهمداران کوچک زمین گفته میشد که خودشان در ضمن جزو زارعین بودند. یعنی در کنار مالکین، برخی زارعین نیز سهم کوچکی از زمین زراعی را صاحب بودند. آنها را «هامپا» می نامیدند. هامپا های کمی بزرگ تر را «خرده مالک» می نامیدند. ن. هامپانا گؤره دانیش! = به اندازه سهم خود (از زمین زراعتی) حرف بزن!
تولازلا tolazla
تولازلاماخ (تولازلاماق) = با فشار پرتاب کردن. (شبیه فعل توننه ماخ).
tolazlamax (tolazlamaq)
قارقا قارقانین گؤزونی اویماز
قارقا قارقانین گؤزونی اویماز = کلاغ چشم کلاغ دیگر را در نمی آورد.
Qarqa qarqanın gözüni oymaz.
مقید اولماخ
مقید اولماخ = معنی تحت اللفظی: از کسی مقید بودن). در واقع مقید بودن معنای در قید و بند بودن می دهد. در این مورد بخصوص مقید بودن در رابطه انسان ها با یکدیگر به آن معناست که کسی مثلا از آمدن ناگهانی مهمان یا حتی فردی از خانواده به خاطر منظم نبودن خانه خود، محقر بودن آن یا نبودن وسایل پذیرایی ناراحت و نگران باشد، یا از رفتار و گفتن چیزی که بتواند به او بر بخورد، احساس فشار معنوی و نگرانی کند.
Muqäyyäd olmax
بیر باغ سوُزی
بو سؤزلره بیر باغ سوُزی وئرمزلر = برای این قبیل حرف ها یک دسته تره هم نمی دهند.
Bu sözlärä bir bag sowzi vermäzlär
تایا
تایا = مادر شیرده
Taya
بیزو
بیزو = گوساله. واژه «دانا» (هر دو حرف الف کوتاه خوانده می شوند). هم به گوساله گفته می شود، اما «بیزو» کوچک تر از «دانا» است. مهم این است که «و» در پایان این کلمه به صورت آوای دوگانه یا «دیفتونگ» تلفظ شود یعنی همان تلفظ «واو» اول در کلمه «نوروز» یا «تولاماخ» (به معنی چرخاندن، گرداندن، گول زدن).
bizow
ها…
ها…= حرف تاکید (تلفظ «آ» در آخر کشیده می شود و «تاب می خورد»). به معنای طوری که میدانی، طوری که معلوم است، میدانی؟ خبر داشته باشی که… ، این را بدان که… مثلا: من یوخ ها… (بدان که) من نیستم، او اوجا بویلی کیشی وار ها… = آن مرد بلندی که هست… (که میدانی، که او را می شناسی یا دیدی).
ha…
سپگیل
سلام وئردیم
سلام وئردیم، بورجلی چیخدیم = سلام دادم و مقروض شدم (به این معنی که خواستیم کار خیری بدهیم، گفتند فلان کار را هم بکن). با همه ضمیر ها می توان به کار برد، مثلا سلام وئردوخ، سلام وئردیلر…
sälam verdim, borçli çıxdım
جوبوتماخ
جوبوتماخ=کِش رفتن، یواشکی دزدیدن (البته به جدیت و وخامت دزدی نیست. بیشتر در مورد چیزهای کوچک و گاه من باب شوخی و مزاح و همچنین در زبان کودکان به کار می رود. مثلا: او شینی لری جوبوتدی=آن شیرینی ها را کش رفت.
cübütmax
چیغیر-باغیر
چیغیر-باغیر: داد و فریاد
Çığır-bağır
میرَسّک
میرَسّک = تخم مرغ سرخ شده در روغن (ک پایانی به صورت ه یا بین ک، ه و خ تلفظ میشود).
mirässak

اِششکدن دانیشماخ
بس نییه ائشّکده ن دانیشمیرسوز؟ – پس چرا از خر صحبت نمیکنید؟ توضیح: پسری که اول شب وارد خانه شد دید که پدر و مادرش مشغول صحبت اند. گوش خواباند و شنید که پدرش میگوید: «ای زن، پسره دیگر بزرگ شده باید برایش زن گرفت. من نقشه کشیده ام که الاغ را بفروشیم و عروسی وی را راه بیاندازیم.» چند روزی گذشت و چون پسر دید دیگر خبری نشد یک شب که سه نفری نشسته بودند بی مقدمه گفت: «پس چرا دریگر درباره الاغ صحبت نمیکنید؟»
eşşäkdän danışmax

