بَختَوَر

بَختَوَر = (بخت آورده، بختور) شخص خوش شانس.

bäxtävär

گورولداماخ

گورولداماخ (تلفظ سخت کامی گ) = غُرّیدن، صدای بلند تولید کردن (مثلا: گؤی گورولدادی = آسمان در اثر رعد و برق غُرید. ن. گور

guruldamax

آجیخ

آجیخ (آجیق) = معنی حرص، قهر برآشفتگی و عصبانیت (نسبت به کسی) میدهد. وابسته به جائی که به کار میرود، تلفظ خ یا ق پایانی فرق میکند. مثلا آجیخ ائله ماخ (قهر کردن، برآشفتن به کسی) وقتی بین آجیخ و ائله ماخ مکث کوچکی میگذاریم، خ همان طور یعنی خ یا در تلفظ کتابی ق تلفظ میشود. اگر بین آجیخ و ائله ماخ مکثی نباشد و هر دو را پشت سرهم بخوانیم، خ یا ق تبدیل به غ میشود: آجیغ-ائله ماخ.

acıx (acıq) elämax (elämaq)

شَخ

شَخ = (احتمالا همان «شاخ») راست، سفت و سخت، مثلا شخ دوردی = راست و محکم ایستاد.

şäx

بارا قویماخ

بارا قویماخ (قویماق) = تحت اللفظی: به بار گذاشتن. به طرز حساب نشده حرف اشتباه یا بیجائی گفتن، دچار اشتباهی شدن (در اینجا ریشه و معنای اصلی واژه چند معنای «بار» به نویسنده معلوم نیست.)

bara qoymax

لاپ

لاپ – کاملا، تماما، بسیار، بیشتر از همه، مثلا لاپ گؤزل = بسیار زیبا، لاپ خراپ – کاملا خراب و از کار افتاده.

lap

جَرجَنَک

جَرجَنَک = شکل و قواره کلی انسان، ستون فقرات؟ مثلا: جرجنک الدوم، جرجنگیم چیخدی به معنای کمرم شکست (مجازی)، فشار زیادی بر ستون فقرات و استخوان هایم وارد شد.

cärcänäk

لیغ

لیغ = گِل و لای (مثلا در لوله های آب)

lığ

باری

باری (آ در زبان عامه نسبتا کوتاه تلفظ میشود) = دستکم، اقلا، لا اقل، مثلا: درویشه بیر ذات وئرمیرسن، باری باشینی سیندیرما! به درویش که چیزی نمی بخشی، دستکم سرش را نشکن!

bari

قاخ

قاخ = برگه، میوه خشک شده (مخصوصا زردآلو، آلو)

qax

زیغ

زیغ = گل و لای (در برخی شهرستان ها: چومور)

zığ (çomur)

فَریک

ب ب

فریک = جوجه نورسیده، بین جوجه و مرغ (با تلفظ سخت کامی ک نزدیک به تلفظ ح).

färik, farih

کالاک

ich کالاک = کمبوزه. کاف نخست نرم یا پس کامی تلفظ میشود، کاف دوم حتی نرم تر از آن، نزدیک به ح یا ح/خ مانند تلفظ مشابه آخرین آوای کلمه آلمانی

kalak (Türkçede kelek)

هؤشونه

هؤشونه = دلهره، نگرانی شدید.

höwşünä

کول

کول = (بر وزن یول، بُل، کاف نرم تلفظ میشود، مانند کیم) دسته گل یا هر سبزه و گیاهی همراه با ریشه اش، مثلا: یاسمن کولی

kol

قیویر-زیویر

قیویر-زیویر = خرت و پرت

qıvır-zıvır

مایماخ

مایماق (مایماخ) = (تحقیر آمیز) به معنی آدم گیج وکودن، نفهم و نادان… به کار می رود. معادل آن در محاوره ترکی: گای، خای ، گیژ=گیج، کوت بئیین، گیجه لو، بالا باش ، مال باش، یئکه باش و …است.

(فرستاده شده از طرف سعید. با تشکر)

ایاخ یالین

ایاخ یالین = پابرهنه

äyax yalın

بالابالا

بالابالا (با تلفظ کوتاه آ) = به تدریج، یواش یواش.

balabala

ایسّوت

ایسّوت (ایسسی اوت) = تحت اللفظی: سبزی تند، فلفل

issot

لَخت شِیت

لَخت شِییت = خسته و کوفته

läxt-şeyit

تاققالاخ

تاققالاخ (تاققالاق) = تق و لق

taqqalax (taqqalaq)

گوجنماخ

گوجنماخ = زورزدن، برای انجام کاری نیروی مضاعف مصرف کردن.

gücänmax, gücänmäk

دا، دای (حرف ربط)

دا، دای (حرف ربط) = دیگر، حالا دیگر (در زبان کتبی: آرتیق، آرتیخ)، (مندن کوسوپ، دا بیزه گلمیر = از من قهر کرده، دیگر به خانه ما نمی آید.)

da, day

دیرماشماخ

دیرماشماخ (دیرماشماق) = بالا رفتن (از چیزی غیر هموار و غیر معمولی برای بالا رفتن مانند درخت – نه مثلا نردبان).

dırmaşmax, dırmaşmaq

دیندیرماخ

دیندیرماخ = کسی را به گفتگو، صحبت کشاندن، تشویق کردن (در جمهوری آدربایجان: بازجوئی کردن، حقوقی).

dindirmax, dindirmaq

قولای

قولای = ضعیف، ناجور، دارای کیفیت پائین

qolay

هیس

هیس = دودی سبک و خفیف (معمولا روی شیشه و عینک) ناشی از کباب پزی سوختگی. شوشه هیس توتدی = شیشه دود گرفت.

his

آزماخ

آزماخ (آزماق) = 1. ایتماخ (ایتمک) گم شدن، راه را گم کردن، 2. از خود بیخود شدن، کنترل خود را ازدست دادن

azmax, azmaq

آوا!

آوا! (آی یکم کوتاه، تاکید روی الف آخر) = (مانند و هم معنا با «آ!» که طولانی تلفظ میشود). علامت تعجب و شگفت زدگی.

ava!

پیتداشیخ (پیتداشیق)

پیتداشیخ = قره قاطی، درهم برهم

pıtdaşıx, pıtdaşıq

آجیشماخ

آجیشماخ (آجیشماق) = سوختن یک جای زخم (مثلا اگر نمک به آن بخورد).

acışmax, acışmaq

بَرَکاننا

بَرَکاننا = شکل تغییر یافته بارک الله، آفرین! (کاف به صورت سخت کامی تلفظ میشود، مانند «کیم»).

bäräkanna

سوسَری

سوسَری = سوسک

süsäri

لَخت-شِییت

لَخت-شِییت (لَخت شِگیت؟)= خسته و کوفته (به صورت قید حالت با افعالی مانند آمدن، شدن، رسیدن به کار میرود)، مثلا لَخت-شِییت دوشماخ = خسته و کوفته شدن.

läxt-şeyit

چِچَماخ

چِچَماخ، چِچَمک = در نتیجه راه یافتن مواد غذائی (مثلا دانه های کوچک برنج) به راه تنفس دچار تنگی نفس شدن و با سرفه های کوتاه و پی در پی کوشش به دفع آن ماده نمودن.

çeçämax, çeçämäk

چالاغان

چالاغان = باز، شاهین

çalağan

مورگولماخ

مورگولمک (مورگولماخ) = خواب آلود بودن، در حال نیمخ خواب بودن.

mürgülämax, mürgülämäk

یاندی قیندی

یاندی قیندی = دماغ سوخته

yandi-qındi

پادار

پادار = (تاکید روی آی دوم) مرتبا، شدیدا، فعالانه، پی در پی؛ پادار پول ییغیر = مرتب پول جمع میکند.

padar

پیس میریخ (میس میریخ)

پیس میریخ (میس میریخ) = دست و پا چلفتی، چیم چاوات

pısmırıx (mısmırıx)

زیرپی

زیرپی (ن. هیوره) – (معنای منفی، زبان کوچه) = آدام درشت اندام، نتراشیده و نا متناسب.

zırpi

خیمیر-خیمیر

خیمیر-خیمیر = به تدریج، آهسته آهسته، بدون سر و صدا

xımır-xımır

وقتیکن

وقتیکن (وقت-ایکن، وختیکن) = سرِِ وقت، سر موقع

växtikän (växt-ikän)

بابت (بابات)

بابت = به غیر از معنای آشنای این کلمه (مورد، رابطه،) معنی کهنه شده این واژه که در گذشته اساسا مانند یک صفت برای قیمت و وبهای اشیاء به کار برده میشد، «مناسب» و «قابل قبول» است، مثلا: فلان ائوین نرخی بابت دیر (نرخ فلان خانه مناسب است).

babät (babat)

قانچیل

قانچیل (قان-چیل) = خون مردگی (زیر پوست و ناخن)

qançil

اَنّنماخ

اَنّنماخ (احتمالا اَن-لَنماخ) = بالیدن، مباهات کردن، احساس غرور نمودن

ännänmax (änlänmax)

کَله پَرتَه وورماخ

کَله پَرتَه وورماخ = حرف های بی ربط میزند.

kälä pärtä vurmax

اَیری-بویری

اَیری-بویری = کج و معوج

äyri-büyri

یکّه پَر

یکّه پَر = آدم درشت بدن، بلند قامت

yekkäpär