پیش، پیچ

پیش (تبریز)، پیچ، بعضا پینچ (احتمالا از اصل روسی)= بخاری، فِر

piş (Täbriz),  piç (Russ.)

کوفلنماخ

کوفلنماخ (کوف-لن-ماخ)= گندیدن، فاسد شدن غذا، مثلا شیر، ماست، میوه (ن. قیژقیرماخ)

küf-län-max

 

کورلاماق، کورراماخ

کورلاماق، کورراماخ=(معنی لغوی: «کور کردن») مجازا به معنی ضایع کردن، خراب کردن (مثلا کاری، غذایی، برنامه و نقشه ای را).

korlamaq, korramax

میرَسّک

میرَسّک = تخم مرغ سرخ شده در روغن (ک پایانی به صورت ه یا بین ک، ه و خ تلفظ میشود).

mirässak

گوداز

گوداز (گ با تلفظ سخت کامی، احتمالا از واژه «گداز»، گداختن)=مهلکه، موقعیت و وضعیت خطرناک و نا مساعد، در اصطلاحاتی مانند: (بیرینی) گودازا وئرمک (وئرماخ)، گودازا قویماق (قویماخ)=کسی را به خطز انداختن، در وضع خطرناک و نامساعد قرار دادن. عجب گودازا دوشموشوخ=عجب به وضع (بدی) افتاده ایم.

gudaz, gudaza düşmax, (birini) gudaza qoymax, äcäb gudaza düşmüşux

جینقیلی، جیقّیلی، دینقیلی

جینقیلی، جیقّیلی، دینقیلی، دیقّیلی = همه به معنای «کوچولو»، کوچک (بیشتر در زبان کودکان)

cınqıli, cıqqıli, dınqıli, dıqqıli

پی اَسکَن

پی اَسکَن

piyäskän

پاشنه کش کفش (احتمالا از اصل پای افکن)

گرنشماخ

گرنشماخ = کش و قوس کردن، کش و قوس رفتن

gärnäşmax

چوغوللوق

چوغوللوق ائله مک (چوغوللوخ ائله ماخ)=چُغلی کردن، کار بد کسی را به فردی بالاتر (مانند پدر و مادر و یا معلم) گفتن تا آن فرد تنبیه شود.

اَنایین

اَنایین = در اصل اَن-آئین (خلاف آئین) خلاف رسم و عادت، عجیب و غریب (احتمالا باقیمانده از پهلوی).

änayin

اَتاجی

اَتاجی (در واقع=اَتی-آجی گوشتش تلخ)، اصطلاحا به معنی آدم بد عُنُق، بد رفتار، برعکس خوش رفتار. آوای آ در وسط کمی طولانی (باقیمانده آی آجی) تلفظ می شود.

ätaci

تَنَبی

تَنَبی = اطاق پذیرایی در خانه، قوناغ-اوتاغی (قوناخ اتاغی) (کهنه شده)

tänäbi

 

دویماج، دویماش

دویماج، دویماش=نوعی غذای میان وعده مخلوط لواش خشک خورد شده، پنیر و کره و گاه جعفری یا تلخون ریز شده.

کولَه

کولَه = آدم قد کوتاه

külä

چیمخیرماق

چیمخیرماخ = به سر کسی (یا بدون فرد مخاطب) غُر زدن، عصبانی شدن، به طور روشن، شاید زیر لبی (اما نه به صورت داد زدن و دشنام) اظهار شکایت و نارضایتی کردن

çımxırmaq (TR: çemkirmek)

چیرمالاماق، چیرمالانماق

چیرمالاماخ (فعل متعدی)= آستین پیراهن یا شلوار را بالا زدن، از جمله برای انجام کاری، مثلا قوللاریمی چیرمالادیم )=آستین های پیراهنم را بالا زدم. چیرمالانماخ (فعل لازم)= آستین ها را بالا زدن (بدون مفعول)، برای انجام کاری آماده شدن. مثلا او ایشی گورماغا چیرمالاندیم=برای انجام دادن آن کار آستین ها را بالا زدم.

çırmalamaq (transitive v.), çırmalanmaq (intransitive v.)

شِه

شِه=نم، رطوبت کم، شِه چکمک (چَهماخ)=نم کشیدن، رطوبت کمی از هوا یا از زمین مرطوب به خود گرفتن.

şeh

کوف (اوچماق)

کوف (با تلفظ نرم کاف)- تاب (بازی کودکان)

کوف اوشماخ= تاب بازی کردن

 

ئولوشگه مک

ئولوشگماخ=پژمردن (گل و گیاه)

اَپریماق

اپریماخ= پلاسیدن (گل و گیاه)

äprimaq

قولای، بیر قولای

قولای (در ترکی ترکیه: «کولای» به معنی آسان) در ترکی آذری (شفاهی و تا حدی زبان عوام) معنی چیزی کم ارزش و با کیفیت پایین می دهد، مانند قولای قارپیز: هندوانه با کیفیت پایین.

اصطلاح «بیر قولای» در زبان شفاهی ترکی آذری به معنی «کمی» می آید: «بیز قولای دوشوندوم» (کمی فهمیدم).

قالاماق

قالاماخ: روی هم انباشتن (مثلا هیزم).

قالانماخ (شکل مجهولی)=انباشته شدن، مثلا قصابین توکانیندا ات اوست اوسته قالانیپ.

آغناماق

آغناماخ=سرازیر شدن، ریختن با حجم و مقدار زیاد و انبوه مانند ریختن گندم از توبره

ağnamaq

گؤینه مگ

گؤینه ماخ=احساس سوزش کردن. بیشتر در مورد سوزش معده، پوست و یا دندان به کار می رود.

göynemek

 

گیرده کان

گیرده کان (گردکان)=گردو

girdekan

دَستَرخان

دَستَرخان=سفره (از رواج افتاده است. امروزه بیشتر سفره می گویند).

یووخ

یووخ (یو-ووق)= به معنی یاخین، نزدیک (در لهجه اورمیه)

چیلتیک چالماخ

چیلتیک چالماق=بِشکن زدن

çiltik çalmaq

جازلاماق

جازلاماق= برای برباد دادن و هدر دادن مال و اموال و پول بکار میرود. مثال : دده سیندن قالان پولی ،ائوی ، باغی بیر ایلدی کی جازلادی گئتدی.

وَرَه ور

وَرَه ور = کم کم ، رفته رفته

لئسلَنماق

لئسلَنماخ=لذت بردن از هوای مطبوع و خنک، مثلا: یاتیب پنجره نین قاباغیندا ،سرین هاوادا لئسلَنیر

قیرنا

قیرنا=شیر آب (کهنه شده)

لئی لئی

لئی لئی گئتمک، لئی کیمین گتماخ=جهیده جهیده، تند تند، سریع راه رفتن (بیشتر در مورد کودکان)

زینه زینه

زینه زینه و یا زینی زینی=کم کم، مرتبه به مرتبه، آهسته آهسته (مثلا جاری شدن آب از شیر آب، بالا رفتن و یا پائین آمدن از یک پلکان)

zinä-zinä

پولوشک

پولوشک=تفاله (معمولا پس مانده میوه، بخصوص پس از خوردن) مثلا: آلمانی یئدیم، پولوشگونی آتدیم=سیب را خوردم و پس مانده اش را بیرون انداختم. در زبان شفاهی با حذف کاف آخر «پولوش» هم گفته می شود.

pülüşk

اُوسارلاماخ

اوسارلاماخ، اُوسارلاماق=افسار کردن، به افسار بستن (اسب را، و یا به معنی مجازی: مهار کردن، مطیع نمودن، مانند شعر صابر «لاپ بیزی اوسارلادیلار، میندیلر»)

owsarlamax

دادار، داردار، دردر

دادار و یا داردار، دردر= (زبان کودکان) به معنی «بیرون از خانه»، مثلا: دردره گئداخ، دادارا گئتدی، دردره گئدک (برویم بیرون، مهمانی). همچنین: دادارلانماق: برای بیرون رفتن، خود را حاضر کردن و آماده شدن، مثلا: هارا گونده دادارلانیسان گئدی سن؟

انگه وئرماخ

انگه وئرمک=پرحرفی کردن

enge vermax

گیجیک ائله مک

گیجیک ائله ماخ و یا گیجیکلنماخ (شکل دوم در میان مردم آذربایجان ایران کمتر رایج است)=حسودی کردن، مثلا شما کسی را می بینید که دندان های سفیدی دارد و می گوئید: دیشلرینی گوردوم، گیجیک ائله دیم (بدون کار برد ادات «را» و یا «به»).

gicik elemax

بیر تیل

بیرتیل= یکراست، مستقیما، به سرعت؛ مثلا بیر تیل ائوه گئتدیم=یکراست به خانه رفتم.

Bir til

مارا

مارا: در بازی های کودکان گوشه ای از اطاق و یا حیاط که بچه ها سعی می کنند آن را بگیرندکه در آن صورت بازیکن دیگری نمی تواند آنجا بیاید و دوست بازیکنش را در آنجا را بگیرد. محل امن برای بازیکن، مثلا در بازی قاچان-قاچان (بدو-بگیر)

ئولوشگماخ

ئولوشگماخ، ئولوشگمک، ئولوشکمک

ölüşgemek

پژمردن (گل، میوه، سبزی). ظاهرا ریشه اش از ئول-مک (مُردن) است، رو به مرگ گذاشتن.

سوسوز

(فلان کس) آدامی سوسوز چشمه یه آپارار، سوسوز گتیرر> (فلانی) آدم را تشنه تا چشمه آب می برد و تشنه برمی گرداند (برای تعریف زرنگی و یا حیله گری کسی گفته می شود.)

مشین

مشین، meşin

چرم، محصول چرمی (مانند آستر کفش، جلد چرمی کتاب)

سوزنی

سوزنی، süzeni

سفره، رومیزی و هر نوع پارچه ای که چه برای آذین و چه کاربرد خانگی (مثلا: برای انداختن جلوی سماور) نقش و نگار سوزن دوزی و یا ملیله دوزی شده داشته باشد.

بئش بارماغین بئشی

بئش بارماغین بئشی ده بیر اولماز – پنج انگشت برابر نیستند.

حکیم محرم دیر

حکیم محرم دیر – حکیم محرم است.

دوز یئرده یئریه بیلمیر

دوز یئرده یئریه بیلمیر، شوخومدا (شخمده) شیللاق آتیر – نظیر: قاچ زین را بگیر، اسب سواری پیش کشت. و یا: کار زمین را نساخته به آسمان میپردازد.

فمن يعمل

شخصى از ديگرى پرسيد: فارسى بلدى؟ مخاطب جواب داد: فمن يَعمَل! او با اين جمله مي خواست بگويد بله، كمى بلدم. سوال كننده خنديد و گفت: پس معلوم ميشود عربى هم ميدانى!

تولوخ، تولوق


تولوخ، تولوق (کهنه شده): خیک، مشک، کیسه از چرم بز و گوسفند برای حمل مایعات و همچنین روغن و کره.

tuluq, tulux