سوغان یئمه میسن

سوغان یئمه میسن، نییه آجیشیرسان؟ – پیاز که نخورده ای، پس چرا میسوزی؟

پیشیک بزه میسن

پیشیک بزه میسن؟ – ترجمه تحت اللفظی: «گربه آرایش کرده ای؟» بمعنی: این چه بازی و یا ادائی است که در میاوری؟!

ایکی قیرغی

ایکی قیرغی ساواشار،سئرچه یه ده ن دوشه ر – دو قرقی با هم جنگ میکنند، برای گنجشک دانه می افتد.

قاباقدان گلنلیق

قاباقدان گلنلیق ائلیر – ترجمه تخت اللفظی: «از پیش در میاید». نظیر: دست پیش را میگیرد، پیشدستی میکند. هم مقصر است، هم پرمدعا.

ائو ساتان

ائو ساتان بیر ایل دؤلتلی اولار ائو آلان بیر ایل کاسب – هر کس خانه بفروشد یک سال ثروتمند میشود و هر کس خانه بخرد یک سال فقیر میشود.

دادی

دادی داماغیمدا قالدی – طعمش در دهانم ماند. مراد آنکه بسیار لذیذ و خوش آیند بود.

الی باغلی

الی باغلی اولانین دؤگنی چوخ اولار – کسی که دستهایش بسته است خیلی ها جسارت زدنش را پیدا می کنند.

اوسّورماغی بس دیی

اوسورماغی بس دگیل یئل قاباغندا دا دورور – گوزیدنش کم نیست جلوی باد هم می ایستد.

احمد بیغم

احمد بی غم دیر – مراد آنکه آدم بی خیالی است.

ار

ار آخار چای دی آرواد سویون بندی – شوهر رود در جریان است و زن آب بند است. مراد اینکه شوهرزندگی را جمع می کند.

آچارام ساندیغی

آچارام صانديغى، تؤكرم پامبيغى – صندوق را باز ميكنم و همه پنبه را بيرون ميريزم. مراد آنكه اسرار نهان را فاش خواهم كرد.

اششك نه بيلير

اشّک نه بیليرآرپا باهادی – خر که نمی فهمد جو گران است. نظیر: خر چه داند قیمت قند و نبات!

اؤکوز

اؤکوز گوجون بولسه چوبانا اگیلمز-  گاو اگر زورخودش را میدانست تسلیم چوپان نمیشد.

الینده ن سو داممیر

الینده ن سو داممیر – از دستش آب نمیچکد. مراد آنکه  آدم خسیسی است.

اود پارچاسی

اوت پارچاسی دی – یک پارچه آتش است. مراد آنکه فوق العاده زرنگ و پرکار است.

اؤز گؤزونده

اؤز گؤزونده دیره یی گؤرمور ، اؤزگه نین کینده توکو گؤرور – تیر را در چشم خود نمی‌بیند ولی مو را در چشم دیگری می‌بیند.

اؤلو دوروب

ئولى دوروپ مرده شیری یوور –  مرده بلند شده دارد مرده‌شور را غسل میدهد. داستان: يك پير مرد مريض را كه راهى حج بود به مرد جوانى سپردند كه بهمراه او برود و اگر بخاطر بيمارى و كهولت به آن پير مرد اتفاقى افتاد او را همانجا غسل دهد و دفن كند. بعد از چهل روز آن مرد پير و مريض تنها از حج بر ميگردد. ميپرسند چه شد؟ ميگويد هيچى والله، آن مرد جوانى كه براى مواظبت از من با من آمده بود در راه مريض شد و فوت كرد، من هم غسلش دادم، دفن اش كردم و آمدم!

ای بسا اسب تیز رو که بماند
که خر لنگ جان بمنزل برد
بس که در خاک تندرستان را
دفن کردیم و زخم خورده نمرد

اؤلمه ک

اؤلمه ک اگر اؤلمه کدیر، بونه جان وئرمه کدیر – نظیر: مرگ یک بار شیون هم یک بار.

سن اوخويانلارى

سن اوخويانلارى من توخوموشام – مراد آنكه من از تو بهتر ميدانم.

آز گل قیزیم

آز گل قیزیم ناز گل قیزیم. – کم مهمان بیا دخترم، آمدنت با ناز باشد.

ایش ایچینده

ایش ایچینده ایش وار (و یا: بو ایشده بیر ایش وار) – کاسه ای زیر نیم کاسه است.

آللاه

آللاه ایکی قاپازی  بیر باشا وور ماز. – خدا دو سرکوفت را به یک سر نمی زند.

اراولسون

اراولسون اکبر اولسون – منظور اینکه اخلاق و رفتار مهم نیست مهم این است که شوهر و سایه سر باشد.

ایت هوره ر

ایت هوره ر کروان کئچر – سگ عو عو کند، کاروان بگذرد. نظیر: جواب ابلهان خاموشی است.

گتير گؤروم

گتير گؤروم دستماليندا نئيين وار! – مراد آنكه نشان بده كه واقعا چه دارى و يا چه كارى كرده اى تا ببينيم!

آدادا قورت

آدادا قورد آز ایدی، بیری ده گمیله گلدی – در جزیره گرگ کم بود، یکی هم با کشتی آمد. نظیر: گلپایگان گرگ کم داشت، یکی هم از گوگد آمد.

آدامین

آدامین آغزیندان سؤز آلیر – از دهان آدم حرف می‌کشد.

آغزیما داش

آغزیما داش تورپاق! – نظیر: خدا نکند!

ناشى نين اول گئجه اوغورروغى

ناشى نين اول گئجه اوغورروغى دوشدى آى ايشيغينا – آدم ناشى خواست دزدى برود اولين شبش خورد به مهتاب.

ایش قالسا

ایش قالسا اوستونه قار یاغار- اگر کار بماند رویش برف میبارد. نظیر: کار امروز را نگذار فردا.

ائله دانیشیر کی

ائله دانیشیر کی پیشمیش تووغون گولماغی گلیر – چنان حرف می زند که مرغ بریان خنده اش می گیرد (مراد آنکه حرف بی معنی میزند).

ائله قورخور

ائله قورخور ، جین دمیرده ن قورخان کیمی – مثل ترسیدن جن از آهن می ترسد (کنایه از آدم ترسو است).

آتان سوغان

آتان سوغان آنان ساریمساق اؤزون نئجه اولدون گول بسر؟ – پدرت پیاز ومادرت سیر، مگر ممکن است که تو بشوی گل به سر(خیار)؟

آللاه ایلانی تانییپ

آللاه (الله) ایلانی تانییب ، اياخلارينى قارنینا سوخوب –  نظیر: خدا خر را شناخت و شاخش نداد.

آلینمیش

آلینمیش تاپیلمیش دی – چیزی که خریده شده غنیمت است.

آیدان آری

‎ آیدان آری، سودان دوری – پاک‌ تر از ماه، صاف تر از آب (وصف زیبائی فوق العاده).

راوی سی

اما راوی سی معتبر دير ها! – اما راوی اش خیلی معتبر است! توضیح: روزی شخصی دوستی را در کوچه دید و اظهار خوشحالی و در ضمن تعجب کرده گفت: ولی من از فلان کس شنیده بودم که تو فوت کرده ای. دوست شخص گفت: اما طوری که می بینی من زنده ام و نمرده ام و طرف جواب داد: عجیب است، چونکه راوی خبر خیلی معتبر است!

ملا ئولدو

ملا ئولدی مکتب داغیلدی – ملا مرد مکتب هم تعطیل شد.

آغانین مالی

آغانین (آقانین) مالی چیخاندا نؤکرین جانی چیخار – آقا دارد مالش را میخشد نوکر اجازه نمیدهد. نظیر: شاه می بخشد شیخعلی خان نمی بخشد.

آتاسین

آتا سین گؤرمه ین شاهلیق ادعاسی ائدیر – هرکه پدرش را ندیده ادعای پادشاهی میکند.

آنا اولماخ

آتا اولماق آساندی ‏‏،آتالیق ائله مک چتیندیر – پدر شدن سهل است ‏‏،اما پدری کردن سخت.

پُزی عالی

پُزی (پوزی) عالی، جیبی خالی – نظیر: اوستو بزه ك، آلتى تزه ك ،و یا:  آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هيچى.

شووه ران

شووه ره ن (شووه ران) مزاج دیر –  نظیر: دمدمی مزاج است. مراد آنکه نظرش را زود تغییر میدهد.

آلما قاخی

آلما قاخی دا قاخدی اریک اوندان قاباخدی – برگه سیب هرچند برگه هست ولی برگه زرد آلو از آن به مراتب بهتر است.

شهرین دروازاسی

شهرین دروازاسین باغلاماق اولار ملتین آغزین یوخ  – دروازه شهر را میتوان بست ولی دهان مردم را نمی توان.

معلوم دگیل

معلوم دگیل هانسی یووانین قوشودی! – معلوم نیست مرغ کدام لانه است! مراد آنکه معلوم نیست کیست و  چه میخواهد!

گولمه قونشووا

گولمه قونشووا ، گلر باشووا – به همسایه نخند ، بر سر خودت هم میاید.

لای لای بیلیرسن

لای لای بیلیرسن نیه یاتمیرسان؟ – اگرلالایی بلدی چرا نمی خوابی؟

دوواری نم ییخار

دوواری نم ییخار ،انسانی غم – دیوار را رطوبت ویران کند و انسان راغم.

هله هاراسیدی

هله هاراسیدی (هاراسیدیر)؟! – حالاکجایش را دیدی؟!