انبار(آمبار، آنبار) شیرینده ن ویردی کربلا شیرینه – از شیر انبار گریز زد به شیر کربلا. توضیح: واغظی بالای منبر که حکم اقسام آبها از قبیل آب باران و آب جوی و آب حوض را شرح میداد رسید به حکم آبی که از شیر آب انبار جاری میشود. وقتیکه آنرا نیز شرح دتد گفت: «آقایان از این شیر یاد شیر کربلا افتادم» و شروع به مرثیه کربلا کرد.
او آتلى، بيز پياده
او آتلی بیز پیاده – او سواره و ما پیاده. منظور اینکه: ما کجا و او کجا!
ال مرد اولار
ال مرد اولار گؤز نامرد – دست مرد باشد و چشم نامرد. مراد آنکه چشم از کثرت کار واهمه کند ولی دست با رشادت آنرا انجام دهد.
امام اوينه باغلاوا
امام ائوینه باقلاوا گئدیب سنه نه – بتو چه که به خانه امام باقلوا برده اند؟!
الينى قاتدون حراما
الووی قاتدون حراما کشکولی دولدور قالاما – نظیر: آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب.
الى قولوندان اوزون
الی قولوندان اوزون – دست از پا دراز تر.
ال ظرافتى
ال ظرافتیمیز یوخدور – شوخی دستی نداریم.
اللى اللى اوسته
اللی اللی اوسته بیر اللی ده اوندان اوسته – نظیر: این هم اندر عاشقی بالای غم های دگر.
الله ديشى كيمه ويريپ
الله دیشی کیمه وئریب اشتهانی کیمه! – ببین خدا دندان را به چه کسی و اشتها را به چه کس دیگری داده!
الله قارقا دگيل
الله قارقا دگیل که گؤز اویا – خدا کلاغ نیست که چشم کسی را در آورد.
الله منه بز وئرسين
الله منه بز وئرسین تز وئرسین – نظیر: خدا مرا مدقال دهد فی الحال دهد.
الله داغينا باخار، قار وئره ر
الله داغینا باخار قار وئره ر – خدا برف باندازه کوه دهد. نظیر: دولت ندهد خدای کس را بغلط. و یا: خدا خر را شناخت شاخ نداد.
الله آداما گؤز وئريپ
الله آداما گؤز وئریب – خدا به آدمی چشم داده. مراد آنکه: چرا نمی بینی؟
الله وئرديقجا
الله وئردیقجا بنده گمانا دوشه ر – خدا هرچقدر بدهد بنده به اشتباه افتد.
الله ساخلییانی
الله ساخلییانی قورد یئمه ز – کسی را که خدا نگهدارد گرگ نخورد.نظیر: کسی را کهایزد بدارد نگاه / نگردد ز سرما و گرما تباه.
الله کور قوشونکون یوواسیندا یتیره
الله کور قوشونکون یوواسیندا یتیره ر – خداوند روزی پرنده کور را به لانه اش میرساند. نظیر: رزق را روزی رسان پر میدهد.
الله ویران آغاجین سسی چیخماز
الله ویران آغاجین سسی چیخماز – چوب خدا صدا ندارد.
الله درد وئريپ
الله درد وئریب درمان دا وئریب – خدا درد را داده اما درمان را هم داده. نظیر: هر کجا دردی است درمانی مقرر کرده اند.
توضيح: لفظ «الله»
توضيح: لفظ «الله» در تركى «تارى» هم ناميده ميشود. امثالى را كه در باب همزه (الف) با لفظ «تارى» نوشتيم با كلمه «الله» نيز مستعمل و متداول است.
الله دان گيزلين دگيل
الله دان گیزلین دگیل، سیزدن نه گیزلین – از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان.
اشّگه گوجی چاتمیر
اشّگه گوجی چاتمیرپالانین تاپدالیر – زورش به خر نمیرسد پالانش را میزند.
ئوزگه نين نمازى
اؤزگه نین نامازین چزه چزه قیلارلار- نظیر: کار اجباری کیفیت لازم را نخواهد داشت.
اوزوم آغ آننيم آچيخ
اوزوم آغ، آننیم (آنلیم) آچیق – رویم سفید و سرم بلند. نظیر: مرا دامن بحمدالله پاک است / ز حرف عیب جویانم چه باک است.
اوروس گلنده ماتيشقادير
اوروس گلنده ماتیشقادور، عثمانلی گلنده جوجوخ – نظیر: نان را به مظنه روز میخورد. در ضمن نگاه کنید به: عثمانلی وقتی کوله دور، قیزیل باش وقتی شاطر.
او بوببو دى
او بوپپی دی، یازدا گلر – آن هدهد است و در بهار میاید. نظیر: آنکه میگوئی امرود است و در پائیز میرسد.
او آند ايچدى، بو آند ايچدى
او آند ایشدی (ایچدی) بو آند ایشدی ،(ایش) منیم باشیما دوشدی – هر کس (برای شانه خالی کردن) قسم خورد بناچار کار بگردن خودم افتاد.
ئولى اششك آختارير
اؤلی ائشّک آختاریر نالینی (نعلینی) چکسین – دنبال یک خر مرده میگردد تا نعلش را در آورد. مراد آنکه حتی به نعل یک خر مرده هم محتاج است.
اؤلى دييه ر بس كى ديريلر حلوا يير
اؤلى دييه ر بس كى ديريلر حلوا يير – مرده تصور ميكند كه زنده ها حلوا ميخورند. نظير: كور پندارد كه بينا با دو دستش ميخورد.
اوروش يماغين گورموشم
اوروچ یئماغین گؤرموشم، نماز قیلماغین گؤرمه میشم – روزه خوردنش را دیده ام اما نماز خواندنش را ندیده ام.
ئولولرى ييه ييه
اؤلولری ییه ییه دیریلره داداندی (یا: داراشدی) – مردگان را خورده مشغول زندگان است. مراد آنکه از بدگوئی در باره مردگان سیر نشد حالا در باره من بدگوئی میکند.
ئولى بير گون
اؤلی بیر گون، شوونی (شیونی) بیر گون – مرگ یک بار، شیون یک بار.
ئوزووى يورولموش بيلسن
اؤزوی (ئوزووی) یورولموش بیلسن یولداشووی ئولموش بیل – اگر خودت را خشته ببینی رفیقت را مرده بدان.
ئولى، ميرده شير
اؤلى دوروب ميرده شيرى يوور – مرده بلند شده و مرده شور را غسل ميدهد.
اوروجی من توتوم
اوروجی من توتوم اوباشدانلیغی حاجی علی نین ایتی یئسین – روزه را من بگیرم و سحوری را سگ حاجی علی بخورد. نظیر: تو کندی و آبش دیگری برد.
ئوزی ییخیلان
اؤزی (ئوزی) ییخیلان آغلاماز – کسی که خودش بیافتد گریه نکند. نظیر: خود کرده را چاره نیست.
ایگنه، چووالدوز
اؤزووه (ئوزووه) بیر ایگنه، یولداشووا چووالدوز – یک سوزن به خودت بعد یک جوالدوز به رفیقت. یعنی: صد عیب دیگران را که میگوئی، یک عیب خودت را هم بگو.
اصلانین ارکک دیشی سی
اصلانین ارکک دیشی سی اولماز – شیر شیر است چه نر و چه ماده.
اصلی اولماسایدی
اصلی اولماسایدی کرم داغلارا دوشمز ایدی – اگر اصلی نمیبود کرم خودش را به کوه و بیابان نمیزد. توضیح: اصلی و کرم مانند لیلی و مجنون یک داستان عاشقانه است.
ايپ هر نه يوغون اولسا
ایپ هر نه یوغون اولسا دیبی گرک دوغاناخدان گچه – ترجمه: طناب هر قدر هم که ظخیم باشد باید ته اش از دو شاخه «دوغاناخ» بگذرد. توضیح: دوغاناق، دوغاناخ: در بار کردن یونجه و علوفه روی خر و قاطر از طناب استفاده میشد که یک سر آن چوب دوشاخه داشت که از آن برای نقطه برگشت طناب استفاده میکردند.
توضيح: اَر
تورکی مثللر: کلمه «ار» را در زبان ترکی به معانی مرد، جوانمرد و شوهر بکار برند.
ايت ييه سين تانيمير
ایت ییه سین تانیمیر – ترجمه: سگ صاحبش را نمیشناسد، به معنی: هرج و مرج است.
اوچ آیدیر من سنه گله لی
اوچ آیدیر من سنه گله لی، اوچ آیدیر سن منی آلالی، رجب شعبان رمضان، بو حقون، بو حسابون – پاسخ زنی است به اعتراض شوهرش که چگونه در عرض سه ماه زائیده است.
اوتان
اوتان اوتانمازدان – از بی حیا حیا کن.
اوزاقدان باخانا دؤگوش آسان گلیر
اوزاقدان باخانا دؤگوش آسان گلیر – به نظاره بر جنگ آسان بود.
اونوم النيپ
اونوم (و یا:الگیم) اله نیب قربیلیم آسیلیب – آردم بیخته، غربالم آویخته. مراد آنکه: کار های من تمام شده و ویا: عمرم به سر رسیده است.
الله آغزوندان ائشیتسین!
الله آغزوندان ائشیتسین! – نظیر: الهی فال زینب راست باشد! انشالله حرفت درست از آب در میاید.
امیر بازاری یانسین
امیر بازاری یانسین منه بیر دستماللیخ چیخسین – بگذار بازار امیر بسوزد اما من صاحب یک تکه پارچه برای یک دستمال شوم. توضیح: «امیر بازاری» یکی از بازار های معروف تبریز است. این مثل در مورد کسانی گفته می شود که به خاطر منافع شخصی خود حتی حاضر هستند جان و مال مردم از بین برود.
او مراغه باستیغی دیر
او مراغه باستیغی دیر، ایلده بیر دفعه اولار! – آن که میگوئی باسلوق مراغه است و سالی یک بار یافت میشود! (کمیاب است).
اون ايكى اماما يالوارينجا
اون ایکی اماما یالوارینجا بیر اللهه یالوار – بجای آنکه به دوازده امام التماس کنی به خدای یکتا لابه کن.
اون دفعه اؤلچ، بیر دفعه بیچ
اون دفعه اؤلچ، بیر دفعه بیچ – ده بار گز کن، یک بار پاره کن.