مال داوارا زیانی یوخدی – ترجمه: زیانی به گاو و گوسفند ندارد. (توضیح: آخوندی که بعنوان مهمان پیش ایلی رفته بود وقت ظهر شروع به گفتن اذان میکند. در بین اذان خان ایل که از شکار میرسد از افراد میپرسد که این مرد چرا داد میزند؟ جواب میدهند خان سلامت باد، اذان میخواند. خان مجددا میپرسد: این کار وی به گاو و گوسفندان زیان دارد یا نه؟ پاسخ میدهند: «مال داوارا زیانی یوخدی.» خان میگوید حالا که اینطور است هر قدر دلش میخواهد بخواند.)
ماتاهیم ماتاه اولونجا
ماتاهیم (متاعیم) ماتاه اولونجا بازاریم بازار اولسون.
واردان يوخدان چيخيپ
واردان یوخدان چیخیب – نظیر: از هستی ساقط شده.
وارين ويرن اوتانماز
وارین وئره ن اوتانماز، یوخون وئره ن دلی دی ترجمه: کسی که دارد و بذل میکند خجالت نمیکشد، کسی که ندارد و بذل میکند دیوانه است.
وار يوخى گتيريپ على بازارينا
وار یوخی گتیریب علی بازارینا – نظیر: هرچه داشته روی دایره ریخته.
وای اوندادیر شاه قاپیسین کورد آلا
وای اوندادیر شاه قاپیسین کورد آلا – ترجمه: وای به روزی که اکراد جلوی قصر سلطنتی را بگیرند.
وای اوندادیر چاروادار باجدار اولا
وای اوندادیر چاروادار باجدار اولا – وای از روزیکه مکاری باجدار شود.
وبالی دییه نلرين بوینونا
وبالی دییه نلرين بوینونا – گناهش بگردن راویان.
وردنه یئتیرير
وردنه یئتیریر – نظیر: موشک میدواند.
وزنده یونگول قیمتده آغیر
وزنده یونگول قیمتده آغیر – وزنش سبك اما قيمتش گران. از این تعبیر جواهرات و زینت آلات را قصد کنند.
وزير ماليندان
وزیر مالیندان – نظیر: از کیسه دولت.
وصیت یونگوللوكدور
وصیت یونگوللوقدور – وصيت كار را ساده تر ميكند، نظیر: از قائم کاری کار عیب نمیکند.
ولوله دن زلزله دن گئچیب
ولوله دن زلزله دن گئچیب – از ولوله و زلزله گذشته.
وئر آغزین یوم
وئر آغزین یوم – بده و دهانش را ببند.
وئرديگين بير يومورتا
وئردوغون بیر یومورتا، اونو دا بیر تا بیر تا – همه بخشايش تو يك دانه تخم است، آن هم گاه و بيگاه، آن هم در حالی که ماتحت مرا لت و پار می کند. شکوه ماکیان است به خدا.
وئرن ال، آلان ال
وئره ن ال آلان الین اوستونده دیر – دستی که میدهد از دستی که میگیرد برتر است.
لاری خوروزلار
لاری خوروزلار یاغ باغلار، قاریشقالار باغ باغلار (ریاحی). خروس هاي لارى فربه ميشوند اما مورچه ها باغ را شخم ميكنند.
نادرى تختينده گؤروپ
نادری تختینده گؤروب – نادر شاه را بر تخت سلطنتش ديده است، مراد آنکه از عهد قدیم مانده است.
ناشيليغى منيم باشيمدا چيخاردير
ناشیلیغی منیم باشیمدا چیخاردیر – دلاکی را در سر کچل من یاد میگیرد.
نوودانا مىينمك
نوودانا (ناودانا) مینماق شوقوندان دوشدوم – دیگر از شوق سوار شدن به ناودان افتادم. روزی ملا نصرالدین سوار ناودان شد. بدیهی است که بزمین افتاد و دست و پایش شکست. وقتی که زنش بر بالین وی رسید و زبان به توبیخ گشود ملا تئی حرفش دویده گفت: ای زن، هیچ مگو که دیگر از شوق سوار شدن به ناودان افتادم.
نبضي منيم اليمده دير
نبضی منیم الیمده دیر – نبضش در دست من است.
نيجه باخيم
نئجه باخیم گؤزوم گلین گؤزونه اوخشاسین؟ – چگونه نگاه كنم تا چشمم شبيه چشم عروس خانم باشد؟ نظیر: با هر سازی برقصم باز قبول نداری.
نخنكچى صاحب سليقه اولار
نخنكچى صاحب سلیقه اولار، قلبی ده شیشه دن نازک – ناخنکی (چشته خور) خوش سلیقه است، زود رنج هم هست. نخنکچی (ناخنکی، چشته خور) کسی را گویند که بجای خریدن جنس با نوک انگشت آنرا میچشد و مظنه اش را پرسیده رد میشود. مجازا به چشته خور نیز میگویند.
نرخين خبر آلمير
نرخین خبر آلمیر – نرخش را نمیپرسد.
نردووانى پله پله چيخير
نردبانی پله پله چیخاللار – نظیر: نردبان پله پله.
نسيه چاخير
نسیه چاخیر ایکی یول کیفلندیره ر – شراب نسیه دو بار مستی آورد.
نسيه گيرمز كيسه يه
نسیه گیرمز کیسه یه – نسیه دسترس نمیشود (مورد قبول نیست).
نفس حقدير
نفس حقدندیر – نفس از حق است.
نفسى ايسسى يئردن گلير
نفسی ایسّی یئردن گلیر – نفسش از جای گرم میاید.
نه قدر اوزاغ اولسا
نه قدر اوزاق اولسا یول یاخشیدیر، نه قدر یامان اولسا ائل (ایل) – ولو دور باشد راه چیز خوبی است، و لو بد باشد خویشاوند خوب است.
نه قدر قوجا اولسا
نه قدر قوجا اولسا مین جوانا دگر – نظیر: بدین شکستگی ارزد به صد هزار درست.
نقدى الدن ويرمه
نقدی الدن وئرمه – نقد را از دست نده.
نوبه بيزه يتيشنده
نوبه بیزه یئتیشنده یا حریفین پولی قورتولار یا چراغین پیی – وقتی نوبه بما میرسد یا پول حریف تمام میشود یا روغن چراغ.
نشادورى بركدير
نوشادوری برکدیر – نشادرش تند است (ماخوذ از داستان ملا نصرالدین).
نه اكسن اونى بيچرسن
نه اکرسن اونی بیچرسن – – نظیر: ای نور چشم من بجز از کشته ندروی (حافظ).
نه اومورسان باجيندان
نه اومورسان باجوندان، باجون ئولور آجیندان – نظیر: کف دست که مو ندارد. چه میخواهند از او.
نه بالين ييرم نه ده بلاسين چكرم
نه بالین ییه ره م، نه ده بلاسین چکره م – نظیر: نه شیر شتر نه دیدار عرب.
نه حمام؟ نه طاس؟
نه حمام، نه طاس؟ – نظیر: چه کشکی، چه پشمی؟
نه خورگین آدام خورگی دیر، نه ناخوشلوغون آدام ناخوشلوغی
نه خورگین (خوراکین) آدام خوراکیدیر نه ناخوشلوغون آدام ناخوشلوغودور – مریضی به پزشک مراجعه و اظهار کرد: حکیم باشی، مو های ریشم درد میکند. پزشک پرسید: ناها را چه خورده ای؟ مریض جواب داد: نان و یخ. پزشک در حالیکه سرش را تکان میداد گفت: نه خوراکت خوراک آدم است و نه بیماریت!
نه دیندن گچر، نه دینار دان
نه دیندن گئچر نه دیناردان – نظیر: هم خدا را میخواهد و هم خرما را.
نه قییریرم دریادا
نه قاییریرام دریادا چاغیرام یا خضر یا الیاس – نظیر: چکار دارم زیر پای شتر بخوابم تا خواب آشفته ببینم؟!
نه نه سینین امجگین کسندیر
نه نه سینین امجگین کسن دیر – سینه مادرش را هم میتواند ببُرد.
نه نه سينه نامحرمدير
نه نه سینه نا محرمدیر – نظیر: ولد الزنای صحیح النسب است.
نه نم منى داغ اوسته دوغوپ
نه نه م منی داغ اوسته دوغوب – مادرم مرا بالاى كوه زاييده، نظیر: صندوق سر کسی نیستم.
نه نون وئره ن اولسیدی یئددی ایللیق سرکه سی اولمازدی
نه نون وئره ن اولسیدی یئددی ایللیق سرکه سی اولمازدی – اگر مادرت بخشنده بود سرکه هفت ساله نمیداشت. توضیح: شخصی به مادرش مراجعه کرده گفت: یکی از رفقایم تقاضا دارد که یک بطری از آن سرکه هفت ساله ات را برایش بدهی. مادر گفت: «نه نون وئره ن اولسیدی…»
نه یاتدیم نه یوخی گؤروم
نه یاتدیم نه یوخی گؤروم – مگر خوابیدم که خواب هم ببینم؟!
نه یاتدوخ نه اوزاندوخ
نه یاتدوق نه اوزاندوق، حاضر اوغلان قازاندوق – نه خوابیدیم و نه دراز کشیدیم، اما یک پسر آماده نصیبمان شد!
نه یئر قبول ائلیر نه گؤی
نه یئر قبول ائلیر نه گؤی – نه زمین قبولش دارد نه آسمان.
نيزه ويراندير
نیزه ویراندور – نظیر: چشته خور است. کلاش است.
نيت هارا، منزل اورا
نیت هارا، منزل اورا – نیت هر کجا باشد منزل آنجاست.