قالان ایشه قار یاغار – کاری که بماند فراموش میشود.
قالان ایش
قالان ایشه قار یاغار – کاری که بماند فراموش میشود.
به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi
قالان ایشه قار یاغار – کاری که بماند فراموش میشود.
فند فندی کسر- هنر از هنر برتر، و يا: دست بالاى دست بسيار است.
قان ائله مه، قانون ائله! خون برپا نکن، قانون را رعایت کن!
قانلی نی قان توتار – نظیر: تو مپندار که خون ریزی و پنهان ماند.
فیسریق گیریب ات گودوشونا (گاودوشونا).
قانی قانینان یومازلار – خون را با خون نشویند. نظیر: آتش آتش را ننشاند.
قاباغا گئچیرسن دئیرلر بیجدور، دالی قالیرسان دئیرلر گیجدور – نظیر: مثل شاگرد خیاط اتو را گرم میاورم حرف است سرد میاورم حرف است.
قاباغیم قوورقا قوورور، دالیم سامان سوورور. (جلویم داغ است و پشتم خنک)
قاباغا گئچیرسن دئیرلر بیجدور، دالی قالیرسان دئیرلر گیجدور – نظیر: مثل شاگرد خیاط اتو را گرم میاورم حرف است سرد میاورم حرف است.
قاباغیم قوورقا قوورور، دالیم سامان سوورور. (جلویم داغ است و پشتم خنک)
قجله ده ده سی خیرینه دال تاپلاماز – مراد آنکه مردم به ندرت فقط برای رضای خدا کاری کنند.
قجله ده ده سی خیرینه دال تاپلاماز – مراد آنکه مردم به ندرت فقط برای رضای خدا کاری کنند.
قحبه قاریماز، بیعار اریمز – فاحشه پیر نشود و بیعار لاغر نشود.
قحبه لیق بیر ئوپوش، اوغورلوق بیر سامان چؤپی – نظیر: دزدی که نسیم را بدزدد دزد است.
قحبه نین آخری آبا اولار – نظیر: قحبه چون پیر شود پیشه کند دلالی.
قحبه نین ایکی کؤینگی اولار، بیرینی ئوزی گییه ر بیرینی ده ئوزگییه گییدیره ر – نظیر: کافر همه را بکیش خود پندارد.
قحبه نین قازاندیغی اننیکله کرشانا گئده ر – درآمد فاحشه خرج سرخاب و سفیداب شود.
قحبه نین گؤیلی اولسا دیوار چاتداغیندان دا وئره ر – نظیر: زن را اگر توی شیشه هم بکنند یاز کاری را که بخواهد بکند میکند.
قحبه یورقان دؤشکده ن کوسر، یالاق سفره دن – قحبه از رختخواب قهر کند، دله از سفره.
قربان اولوم او دعوایه که اوستوندن بیر ساعت گئچه – قربان آن دعوا بروم که از روی آن یک ساعت بگذرد.
قربان اولوم تسبیح سنه، هئچ کس گمان ائتمز منه – ای تسبیح قربانت بروم، چونکه (در سایه تو) هیچکس به من شک نمیکند.
قیرخ ایلین یولچوسودی، ایندی سوروشور جمعه گئجه سی نه وقتدی – چهل سال است که گدائی میکند و تازه میپرسد شب جمعه کی است.
قردشلر ساواشدی، ابله لر ایناندی – برادران دعوا کردند و ابلهان به این باور کردند.
قردشه باخاللار، باجیسین آلاللار – برادر را دیده خواهر را خواستگاری کنند.
قره بخت داغلارا چیخاندا داغلاری دومان آلار – نظیر: بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد / یا سقف فرود آید و یا قبله کج آید.
قوچ ایگیت داییسینا چکر – آدم جوانمرد به دائی اش میرود (شبیه دائی اش میشود).
قلب مال صاحبینه قاییدار – نظیر: سکه شاه ولایت هر جا رود پس آید.. و یا: ما بد به ریش صاحبش.
قلبدن قلبه یول اولی – دل بدل راه دارد.
قیلیچ قینین کسمز – شمشیر غلاف خود نبُرد.
قیلیچ همان قیلیچدیر، قول همان قول دگیل – شمشیر همان شمشیر است اما بازو همان بازو نیست. توضیح: گویند سلطان عثمانی از شاه اسماعیل صفوی درخواست کرد که شمشیری را که با آن لوله توپ عثمانی را بدو نیم کرده بود برای وی بفرستد.شاه اسماعیل دعوت سلطان را اجابت کرد. وقتیکه شمشیر به دارالخلافه رسید و سلطان در حضور اعیان و اشراف آنرا بر روی لوله توچی آزمود اثر مطلوب را بدست نیاورد و بنا براین نامه ای به شهریار صفوی نوشت و گله کرد که معلوم میشود شاه قزلباش یک شمشیر را از برادرش مضایقه کرده است. شاه اسماعیل در پاسخ نوشت: « شمشیر همان شمیر است اما بازو همان بازو نیست.»
قورتدان قورخان قویون ساخلاماز – آنکه از گرگ میترسد گوسفند پرورش نمیدهد.
فالچی یا گئتسن دعا وئره ر، حکیمه گئتسن دوا.
فرشی خوابینا سیغارلیر. نظیر: نان را به مظنه روز میخورد.
فهله سن یا مدعی؟ – فعله ای یا مدعی؟
بابلی بابین تاپماسا، گونی آخ وایینان گئچر. ترجمه: هر کس کفوش را پیدا نکند روزگارش با آه و ناله سپری خواهد شد.
بابا دییه ر بوللی گره ک یا درمانی یا دردی – نظیر: وئردون دویور، ویردون ییخ و یا: الاحسان بالاتمام.
بارک اللهی ائشگه دییه للر – ترجمه: بارک الله به ابلهان گویند. نظیر: بارک الله قبای کسی را رنگین نمیکند.
باسانی کسمزلر – غالب را سر نبرند. نظیر: مرگ برای ضعیف امری طبیعی است.
باخماغینان آدمیزاد ئورگشسیدی، ایتلر سلاخ اولاردی – ترجمه: اگر آدمیزاد با دیدن میتوانست یاد بگیرد سگان سلاخ میشدند.
باتیرمامیش اوجاق باشی قویماییب. نظیر: تلی پاک نگذاشته است. توضیح: روباهی که به درد چشم مبتلا بود به شغالی مراجعه و درمان خواست. شغال دستور داد از خاک تلی که در آنجا ملوث کاری نکرده ای قبضه ای بردار و توتیا کن امید است بهبود یابی. روباه زارزار بگریست و گفت: اگر چاره به این منحصر است کوری چشم من حتمی است زیرا تلی پاک بجا نمانده ام.
باخدون یارون یار دگیل، ترکین قیلماق عار دگیل. ترجمه: اگر دیدی که یارت یار نیست، ترک کردنش عار نیست.
باش یولداشی یوخدور، آش یولداشی چوخدور – یار جانی کم است و یار نانی بسیار.
باجون دا جیجون کیمیندی. نظیر: هر دو سر و ته یک کرباسند.
باجاناق باجاناغی گؤرنده قاشینما توتار – وقتی باجناق باجناق را می بیند خارشش میگیرد. نظیر: مهمان از مهمان خوشش نمیاید.
پاپاسا تک خال سالیر. ترجمه: برای شاه آس میاورد. نظیر: خال بالا دست میارد.
پالازا بورون، ائلینن سورون. ترجمه: جاجیم پوش، با جامعه بجوش. نظیر: خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.
پامبوقچونون آغ ایتدن آجیغی گلر – ترجمه: پنبه فروش از سگ سفید بدش میاید.
پامبوغونان باش کسیر – ترجمه: با پنبه سر میبرد، نظیر: خر را با نمد داغ میکند.
پامبوغونان اود بیر یئره ییغیشماز – ترجمه: آتش و پنبه یکجا جمع نشود.
پای وئریب دردیندن ئولمه – نظیر: زشت بود دادن و واخواستن.