شیربینیش = شیر برنج
şirbiniş
به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi
شیربینیش = شیر برنج
şirbiniş
قینیندان چیخیپ، قینینی بَیَنمیر = تحت اللفظی: از غلاف در آمده، اما غلاف خودش را نمی پسندد. به کسی گفته میشود که گذشته خود را فراموش کرده است.
Qınından çıxıp, qınıni bäyeänmir.
تَلیس=گونی
tälis
دیبَک = هاون چوبی یا فلزی
dibäk
قیروئرماخ، قیرجانماخ = قر دادن، قر و ناز آمدن
qır vermax, qırcanmax
بیرینه قره یاخماخ (یاخماق) = کسی را بدون دلیل به چیزی متهم کردن، «سیاه کردن»
qärä (qara) yaxmax (yaxmaq)
خشکیّت (با تلفظ «او» مانند «سو») = یبوست
xuşkiyyät
پولوش (مانند گولوش به معنی خنده) (گاه به صورت پولوشک) = تفاله، ته مانده، باقیمانده یک میوه (مانند سیب، هلو) یا سبزی بعد از آن که قسمت های اصلی آن خورده شد.
pülüş (pülüşk?)
آرپا اَکن بوغدا دَرمز = آنکه جو بکارد، گندم درو نخواهد کرد.
Arpa äkän, buğda biçmäz.
دیک دابان باشماخ = کفش پاشنه بلند
dik(h)daban
آخار (آخان) سو، یولونی تاپار = آبی که روان است، راه خود را می یابد.
Axar su yoluni tapar.
(فلان کس) (فلانی) عَلم گزدیریر = (فلانی) همه جا خودش را نشان میدهد، اظهار وجود میکند.
(filanca adam) äläm gäzdirir.
اتیینده کی داشلاری آت = تحت اللفظی: سنگ های دامنت را بریز به بیرون. به معنی هر چه تو را در مورد من ناراحت میکند بگو، نظیر: هر چه میخواهد دل تنگت، بگو.
عمللی-باشلی = درست وحسابی (مانند کارکردن، درس خواندن، فکر کردن درست و حسابی)
ویزی قیللی گئچماخ (گئشماخ) = زیر سبیلی در (رد) کردن.
vızıqılli geşmax (geçmax)
ویرنیخماخ = این ور و آن ور کردن، ندامستن که چه باید کرد و چه باید گفت.
vırnıxmax
تیلیف – تفاله
tilif
دوغراماخ = (خیار، گوشت و غیره) خورد کردن.
doğramax
اونی اله ماخ، صورا کپیی (کپگی) قاتماخ = مجازاً به معنی کار بیهوده کردن، آب در هاون کوبیدن است.
Uni älämax, sora (sonra) käpäyi qatmax
شرّینی سوودی = (فلانی) شرّش را کم کرد.
şärrini sowdi
ال ایاغیما دولاشیر = دست و پایم را میگیرد.
Äl-äyağıma dolaşır
اوز (تلفظ مصوت اول مانند «دوز» به معنی راست) = رُخ، صورت
اوزدن گئتماخ = از رو رفتن، بالاخره قبول کردن
اوزه قالماخ = به معنی تحت فشار معنوی ماندن و قبول کردن.
اوز-اوزه گلماخ = روبرو شدن.
اوزونه سالدی = (فلانی) اهمیتی به انتقاد و مخالفت نداد و به روی خود نیاورد (و با وجود همه انتقادات فلان کار را کرد.)
üz
تیررَنماخ = «مانند تیر» دراز کشیدن، از فرط خستگی و کتک خوردن به حالت دراز کش افتادن.
tirränmax
الی یاتیپ = (فلن کس به فلان کار) خوگرفته، عادت کرده.
Äli yatîp
زَهلَه می آپاردی = از او (از آن) منزجز شدم. زهلَم گِتدی = خیلی بدم آمد. زهله زینهار (زنهار) = انزجار.
zählämi apardi
پی لَه تَه = اجاق نفتی کوچک (با شعله آتش) (قدیمی)
pilätä
وام (آی کوتاه) = ملایم (مثلا حرارت اجاق)
vam
شاه عباس یوخوسی گؤرور = (فلانی) به خواب عمیق فرورفته، دچار تخیلات شده.
جیغان-ویغان = جیغ و ویغ، جیغ و داد، های و هوی.
cığan vığan
ایسراغی گون (سیراغی گون) = پریروز
israğigün (siraği gün)
اینیشیل (اینیش ایل) = سال قبل از سال پیش، دو سال پیش
inişil
والای (هر دو مصوت کوتاه)، والایلاماخ والای وورماخ= تمایل خارج از قاعده به چپ و راست هنگام حرکت (مثلا چرخ)
valay, valaylamax
ساری (آی کوتاه) = به سوی، به طرف کسی یا چیزی، منه ساری = به طرف من.
sari
اولمییه (اُلمییه، اُلمایا) = نکند (نکند که که دیر کند!)
olmiyä, olmaya
قورقوشوم = سُرب
qurquşum
کَلَه پَرتَه وورماخ = چرت و پرت گفتن
kälä-pärtä vurmax
بیر الی یاغدا، بیر الی بالدا (ترجمه تحت اللفظی: یک دستش در کره است و دست دیگرش در عسل) = همه کارهایش رو به راه است. همه چیز دارد.
Bir äli yağda, bir äli balda.
دو گؤتوروپ = (فلانی) دو گرفته زود زود و با هیجان کاری را میکند یا حرفی میزند. تلفظ واو «و»
w
مانند «واو» در رقم «دو» نیست، بلکه «اوو» مانند
ow
.در «سوزی» (تره) یا «روغن» است.
(Filan käs) dow götürüp.
تولازلاماخ = چیزی (مثلا سنگی) را با نیروی زیاد به دور پرت کردن.
tolazlamax(q)
شور (واو مانند زور، کور در فارسی، کمی دراز) = هیجان، شوق و ذوق، وجد، شوق. فلان کسی شور گؤتوروپ = فلانی شور برش داشته.
şur
میس-میریغینی ساللییپ = (فلان کس) لب و لوچه اش را آویزان کرده.
mıs-mırığıni salliyip
Ata malın därc elä, ona görä xärc elä.
آت ئولوپ، ایتین بایرامیدیر = اسب مُرده، عید سگ است.
At ölüp, itin bayramıdi.
هوشلانماخ = (تحت اللفظی: به هوش رفتن) چُرت زدن، مدت کوتاهی به خواب رفتن.
huşlanmax
اُوسال (مصوت دوگانه یا دیفتونگ اول مانند اوقات/اوقَت، مصوت دوم کوتاه) = آدم بی خیال، بی غم که به سختی چیزی را جدی میگیرد.
owsal
زویولداخ (زویولداق) = سُرسره یخی
züyüldax (züyüldaq)
برک = سفت، محکم، تنگ، شدید، زیاد (مثلا سفت بودن زمین یا تشک، زیاد کارکردن، درد شدید).
bärk
گور (بر وزن تور، با تلفظ میانکامی گ) = به عنوان قید یا صفت به کار برده میشود به معنی شدید، زیاد، پرپشت، بلند، مانند گور سس، گور سو (صدا، آب)، ن. گورولداماخ
gur
پؤشلماخ، پؤشلنماخ (پؤشلماق، پؤشلنماق) = (فعل متعدی و لازم) با درجه حرارت بالا در آب یا روغن داغ کردن، سرخ کردن (مثلا سبزی، گوشت). مجازی=احساس گرمای شدید: پؤشلندیم.
pöşlä(n)max