شنبه وئریر چهارشنبه چیخاردیر – منظور آنکه زود زود میزاید.
شنبه وئریر
شنبه وئریر چهارشنبه چیخاردیر – منظور آنکه زود زود میزاید.
به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi
شنبه وئریر چهارشنبه چیخاردیر – منظور آنکه زود زود میزاید.
شوخلوغون آخری دعوایا چکر – نظیر: شوخی شوخی آخرش جدی میشود.
شوره کتده (کندده) قودوق تاپیلمیشدی قالمیشدی ارکک دیشی سی – نظیر: لنگه کفش کهنه در بیابان نعمت خداست. مه در شب تیره آفتاب است.
شورون چیخاردیب – ترجمه و نظیر: پاک شورش را در آورده.
شور ییه ن سویا گلر – ترجمه: کسی که شور خورد به جستجوی آب میپردازد.
شهری گؤره نه قلاووز نه لازم؟ – ترجمه: کسی که شهر را میبیند راهنما لازم ندارد.
شیخ اوچماز، مرید لر اوچوردوللار – ترجمه: مرشد نمیپرد مریدانش می پرانند.
شووران مزاجدیر – ترجمه: خاکشی مزاج است.
طمعکارین سقالی مفلسین ماتحتینده اولار – ترجمه: ریش طمعکار در ماتحت مفلس است.
ساتماغا گتیرمه میشم، گؤرستماغا گتیرمیشه م – ترجمه: برای فروش نیاورده ام، برای نشان دادن آورده ام. (ماخوذ از داستان ملا نصرالدین که الاغ چموشش را برای فروش به بازار آورده بود و وقتی مردم گفتند این الاغ که چموش است و بفروش نخواهد رفت ملا جواب داد: «برای فروش نیاورده ام…»)
ساتین آلما قولوق؟ – ترجمه: مگر ما غلام زرخریدیم؟
صاقالیم چیخینجا جانیم چیخدی، دونن بیر قیز منه عمی دییب – نظیر: پیری است و هزار عیب!
ساج چؤره گیدور – ترجمه: مثلا نان ساج است (مراد آنکه دورو است.)
ساچ ئولی اوسته آچیلیور (ویا: ساچی ئولی اوسته کسرلر) – ترجمه: موی بر روی نعش پریشان میشود.
ساچیم اولوب دالیما دوشسون، بیرچگیم اولوب اوزومه دوشمسین (ریاحی).
ساح امرود ساپدان دوشمز – ترجمه: گلابی سالم از درخت نیافتد.
ساح باشووا ساققیز سالما (و یا: آغریمیین باشا ساققیز سالمازلار) – ترجمه و نظیر: میافکن بر سر بی موی خود زفت (ایرج میرزا).
ساح سؤز بیر سؤز – ترجمه: یک کلمه بگو، حسابی بگو.
ساحه چوروک دایانماز – ترجمه: چیز فرسوده در مقابل چیز سالم دوام نیاورد.
ساح یئری قولتوغی آلتیندادیر – نظیر: هر چه در قرآن کاف است در تن او شکاف است.
ساخلا سامانی گلور زمانی – نظیر: هر چه به چشمت خوار آید نگاه دار که بکار آید.
سار دا چالاغانین دایی سیدیر – ترجمه: سار هم خالوی باز است. نظیر: سگ زرد برادر شغال است.
سارالا سارالا ئولولماقدان قیزارا قیزارا ئولماق یاخشیدیر – نظیر: مردن به عزت به که زندگی به ذلت.
ساری آلودان بولدور – ترجمه: از آلوی زرد هم فراوانتر است.
ساری بوغدا چؤره گی نین بوینوزی اولار – نظیر: نان گندم شکم پولادین میخواهد. مراد آنکه سفله چو آسایش بیند سرکش و نافرمان شود.
ساغ الون بیزیم باشیمیزا – نظیر: دست چپت به زیر سر ما.
ساغ گؤز سول گؤزه محتاج اولماسین – نظیر: این دست را مباد بر آن دست احتیاج.
ساغلیق سلطانلیق – ترجمه: سلامتی پادشاهی است.
ساققیزینی (سقزینی) اوغوررییب – نظیر: خوب قاپش را دزدیده.
ساکت اولان سالم اولار – ترجمه: سلامت انسان در سکوت انسان است.
سامان آلتیندان سو جالیر – نظیر: آب زیر کاه است.
سامان توسسوسی گؤز چیخاردار (ریاحی) – ترجمه: دود کاه آدم را کور میکند.
سامان سنوندی، سامانلیق سنون دگیل – ترجمه: کاه از آن توست اما کاهدان که از آن تو نیست. مراد آنکه چرا در خوردن اینقدر اصراف میکنی؟
سئچه سئچه دوشدی سئچیملیغا – مراد آنکه از فرط بلاتکلیفی نمیداند چه کند. توضیح: سئچیملیق به معنی انبار هیمه است. مراد از مثل ذم مو شکافی و مشکل پسندی است.
سحر سسی چیخار – ترجمه: صدایش فردا صبح در میاید. توضیح: دزدی از تاریکی شب استفاده کرده پاشنه دری را سوهان میزد. عابری از وی پرسید به چه چیز مشغول هستی؟ دزد گفت سورنا میزنم. عابر مجددا سوال کرد: پس چرا صدایش در نمیاید؟ دزد جواب داد: صدایش فردا صبح در میاید.
سحر گونیینن قیزمیین آخشام گونیینن ده قیزماز – ترجمه: کسی که با آفتاب صبح گرم نشود با آفتاب عصر هم گرم نمیشود.
سدر و کافوری مفته گؤرسه اوزانار ئوله ر – ترجمه: اگر ببیند سدر و کافور مجانی است پاهایش را دراز کرده هوس مردن کند.
سرباز نه بیلور که هیوا کالدور – نظیر: خر چه داند لذت قند و نبات.
سرچه (سئرچه) دن قورخان داری اکمه سین – ن: قووتدان قورخان…
عاشقین (آشیغین) سؤزی قورتولاندا نیلیم نیلیم چالار – نظیر: به داد تو رسیده ای دل ای دل (ایرج میرزا).
عاشقه بغداد اوزاق دگیل – برای عاشق بغداد هم دور نیست.
عثمانلی وقتی کوله دور، قیزیل باش وقتی شاطر – نظیر: نان را به مظنه روز میخورد. در ضمن نگاه کنید به:اوروس گلنده ماتیشقادور، عثمانلی گلنده جوجوق.
عقللیسی هانسی دی، قاباقدا گئدن زنجیرلی – ترجمه: بین اینها باعقلش همانی است که در جلو میرود و زنجیر دارد (یعنی همه شان بی عقلند).
علی سی دلی، ولی سی دلی، بو قیریلمیشین هاممیسی دلی! – مراد آنکه اینجا همه دیوانه شده اند!
عمی (عمو) عمی دییرم که منه قوش توتاسان – عموجانت میخوانم که برایم مرغ بگیری.
عوض عوض اولدی – این با آن در.
طاسیم دامدان دوشوب، جینگیلتیسین عالم ائشیدیب. نظیر: کوس رسوائی ما بر سر بازار زدند.
طالعون قوزدا سینا، اوغولدا قیزدا سینا. ترجمه: بختت را در گردو آزمایش کن، در فرند پسر و دختر آزمایش کن.
طاووس هر یانه باخار فرحلنر، ایاغینا باخار غصه لنر. نظیر: طاوس را به نقش و نگاری که هست خلق – تحسین کنند و او خجل از دست و پای خویش.
طاماحی (طمعی) مرتضی علی نین کرمیندن چوخدی – ترجمه: طمعش ار کرم مرتضی علی بیشتر است!