ساققیزینی (سقزینی) اوغوررییب – نظیر: خوب قاپش را دزدیده.
ساققیزینی اوغوررییب
ساققیزینی (سقزینی) اوغوررییب – نظیر: خوب قاپش را دزدیده.
به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi
ساققیزینی (سقزینی) اوغوررییب – نظیر: خوب قاپش را دزدیده.
ساکت اولان سالم اولار – ترجمه: سلامت انسان در سکوت انسان است.
سامان آلتیندان سو جالیر – نظیر: آب زیر کاه است.
سامان توسسوسی گؤز چیخاردار (ریاحی) – ترجمه: دود کاه آدم را کور میکند.
سامان سنوندی، سامانلیق سنون دگیل – ترجمه: کاه از آن توست اما کاهدان که از آن تو نیست. مراد آنکه چرا در خوردن اینقدر اصراف میکنی؟
سئچه سئچه دوشدی سئچیملیغا – مراد آنکه از فرط بلاتکلیفی نمیداند چه کند. توضیح: سئچیملیق به معنی انبار هیمه است. مراد از مثل ذم مو شکافی و مشکل پسندی است.
سحر سسی چیخار – ترجمه: صدایش فردا صبح در میاید. توضیح: دزدی از تاریکی شب استفاده کرده پاشنه دری را سوهان میزد. عابری از وی پرسید به چه چیز مشغول هستی؟ دزد گفت سورنا میزنم. عابر مجددا سوال کرد: پس چرا صدایش در نمیاید؟ دزد جواب داد: صدایش فردا صبح در میاید.
سحر گونیینن قیزمیین آخشام گونیینن ده قیزماز – ترجمه: کسی که با آفتاب صبح گرم نشود با آفتاب عصر هم گرم نمیشود.
سدر و کافوری مفته گؤرسه اوزانار ئوله ر – ترجمه: اگر ببیند سدر و کافور مجانی است پاهایش را دراز کرده هوس مردن کند.
سرباز نه بیلور که هیوا کالدور – نظیر: خر چه داند لذت قند و نبات.
سرچه (سئرچه) دن قورخان داری اکمه سین – ن: قووتدان قورخان…
عاشقین (آشیغین) سؤزی قورتولاندا نیلیم نیلیم چالار – نظیر: به داد تو رسیده ای دل ای دل (ایرج میرزا).
عاشقه بغداد اوزاق دگیل – برای عاشق بغداد هم دور نیست.
عثمانلی وقتی کوله دور، قیزیل باش وقتی شاطر – نظیر: نان را به مظنه روز میخورد. در ضمن نگاه کنید به:اوروس گلنده ماتیشقادور، عثمانلی گلنده جوجوق.
عقللیسی هانسی دی، قاباقدا گئدن زنجیرلی – ترجمه: بین اینها باعقلش همانی است که در جلو میرود و زنجیر دارد (یعنی همه شان بی عقلند).
علی سی دلی، ولی سی دلی، بو قیریلمیشین هاممیسی دلی! – مراد آنکه اینجا همه دیوانه شده اند!
عمی (عمو) عمی دییرم که منه قوش توتاسان – عموجانت میخوانم که برایم مرغ بگیری.
عوض عوض اولدی – این با آن در.
طاسیم دامدان دوشوب، جینگیلتیسین عالم ائشیدیب. نظیر: کوس رسوائی ما بر سر بازار زدند.
طالعون قوزدا سینا، اوغولدا قیزدا سینا. ترجمه: بختت را در گردو آزمایش کن، در فرند پسر و دختر آزمایش کن.
طاووس هر یانه باخار فرحلنر، ایاغینا باخار غصه لنر. نظیر: طاوس را به نقش و نگاری که هست خلق – تحسین کنند و او خجل از دست و پای خویش.
طاماحی (طمعی) مرتضی علی نین کرمیندن چوخدی – ترجمه: طمعش ار کرم مرتضی علی بیشتر است!
طشت باشی آغ بخت اولور (ختائی) – مراد آنکه اگر بخواهند دشتمالی را در طشت بشویند از هر سو البسه سفید شروع به باریدن میکند.
طمعکارین سقالی مفلسین ماتحتینده اولار – ترجمه: ریش طمعکار در ماتحت مفلس است.
طرلان سار یئری وئرمز – ترجمه: کار باز از سار نیاید. نظیر: کاری که چشم میکند ابرو نمیکند.
طویدا دونون تانیدون؟ – ترجمه: در جشن قبایت را شناختی؟
طلبه نین ائوی او وقت ییخیلار کی، ایکی یئره وعده سی اولا – طلبه زمانی بدبخت میشود که به دو خانه وعده داشته باشد.
طویدا (توی دا) کیسه نین باشین سووزی باغیله باغلاللار – ترجمه: در عروسی سر کیسه را با بند سبزی (تره) می بندند. مراد آنکه در عروسی سر کیسه را باید شل کرد.
طویدان صورا حنانی ماتحته یاخاللار – ترجمه: بعد از عروسی حنا را به ماتحت بندند. نظیر: قبای بعد از عید گل منار را خوب است.
صابون قره پالاز آغارتماز. ترجمه: گلیم سیاه را صابون نمیتواند سفید کند.
صاحبینه نه گون آغلادی که منه نه گون آغلییه. نظیر: مال مرده، عقب مرده.
صاحبخانه کئفلننده قوورما کوپی گلر ائوین آراسینا. ترجمه: صاحبخانه که مست کرد خُم قورمه وسط اطاق میاید.
صاقالیوا توپوره جاغیمیش آغزووا دوشوب! – ترجمه: میخواسته به ریشت تف کند، به دهانت افتاده! ماخوذ از داستان معروف.
صاقالووی اوشاق موشاق الینه وئرمه! – نظیر: عنان را به کهتر نباید سپرد.
صاقالیم چیخینجا جانیم چیخدی، دونن بیر قیز منه عمی دییب – نظیر: پیری است و هزار عیب!
صاقالیم یوخدی، سؤزوم اوتمور – چون ریش ندارم حرفم بی اثر است.
صبر ائلییه ن مراده یئتر – ترجمه: صبر کن به مرادت میرسی.
صبر، صبر، آخری بیر سینیق قبر – ترجمه: صبر آخرش قبری است آنهم شکسته و ریخته. نظیر: مگر من صبر ایوب دارم؟
صبرینن حلوا پیشر ای قورا سندن (بسله سن اطلس اولار توت یرپاغیندان) – ترجمه و نظیر: گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی.
صدقینن قره داشدان مطلب آلماق اولار – ترجمه: با خلوص نیت از سنگ سیاه هم میتوان مراد طلبید.
r
صفی نین دشمنلری، چاتدیون! صفی نمازه گئدیر! (حاج حسین ختائی) – ترجمه: ائ دشمنان صفی، بترکید! صفی میرود نماز بخواند!
شاهین دا دوه لری ایاق یالین گزه ر – شتر های شاه هم پا برهنه میگردند.
شادلیقیوا شیونلیق ائله مه – نظیر: خوشی زیر دلت را نزند.
شامی اولمییانین چاشتی اولماز – ترجمه: آنکه شام ندارد چاشت هم نخواهد داشت.
شاه بیلر، شاهسون بیلر – ترجمه: شاه داند و شاهسون داند نظیر: صلاح مملکت خویش خسروان دانند.
شاه چیچک چیخاردیب (ریاحی) – ترجمه: شاه آبله درآورده است.
شاه خدا بنده، سنونکی سنده، منیمکی منده – عینا در میان فارسی زبانان رایج است: تو سی خودت، من سی خودم. توضیح: بین عوام مشهور است که منظور سلطان محمد خدابنده از بنای گنبد سلطانیه آن بود که پس از پایان ساختمان تربت مطهر حضرت امیر علیه السلام را از نجف به آنجا انتقال دهد. یک شب آن حضرت به خواب شهریار مغول آمده و خطاب به وی میفرماید: «شاه خدابنده، سنونکی سنده، منیمکی منده.»
شاه شاه دئدیگیم ئوز جانیم ایچوندو رجوع شود به: عمو عمو دییره م که…
شاه گلدیسیندن گئچدی – ترجمه: از شاه گلدی گذشت. مرادآنکه خیلی بطول انجامید.
شاهی خانم حب آتیب ماهی خانم اشیگه گئدیر – نظیر: شاه خانم زائیده، ماه خانم درد میکشد.