زورا داغلار دایانماز – ترجمه: کوه ها نیز زور را تحمل نکنند.
زورا داغلار دایانماز
زورا داغلار دایانماز – ترجمه: کوه ها نیز زور را تحمل نکنند.
به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi
زورا داغلار دایانماز – ترجمه: کوه ها نیز زور را تحمل نکنند.
دشمن سنی داشینان، سن دشمنی آشینان (مراغی) – دشمن تو را سنگ وتو او را با آش (استقبال میکنی).
زیان آجی اولار – ترجمه: زیان تلخ است.
دعا ائله الف بی (الفبا) اولسون، ملا ئولمکدن نه چیخار – (خطاب پدر به طفلش که دعا میکرد آخوند مکتب بمیرد): دعا کن مسئله الفبا بمیرد (حل شود،) ازمردن ملا فایده ای حاصل نخواهد شد.
زیرناچی قاباخ دیشی دوشندن سورا توبه ائله ر – سورناچی وقتی توبه میکند که دندان پیشیننش بیافتد.
زیرناچی قاباخ دیشی دوشندن سورا توبه ائله ر – سورناچی وقتی توبه میکند که دندان پیشیننش بیافتد.
زیانین یاریسیندان قاییتماق قازانجدور – نظیر: ضرر را از هر کجایش بگیری نفع است.
دعانی بیز ائله میشوق، باغیش قره داغا یاغیب! – نظیر: تو کندی جوی و آبش دیگری برد.
زير زميده (زيرزمينده) اوتوروب طنبى يوخوسى گؤرمه – ترجمه: در زير زمين نشسته خواب تالار مبين.
دعوا آراسيندا نرخ كسير – وسط دعوا نرخ تعيين ميكند.
زيرنانى گن باشيندان پوفلور – ترجمه: سورنا را از سر گشادش ميدمد.
زیگمه باخ، حالیمی خبر آل – نظیر: رنگ رخسار خبر میدهد از سّر ضمیر.
زور قاپیدان گیرنده، داد باجادان قاچار – ترجمه: زور که از در وارد شد عدالت از روزنه فرار کند.
دلاک (دالاک) دلاکین باشین قیرخاندا پول آلماز – وقتی دلاک سر دلاک دیگر را بتراشد دستمزد نمیگیرد.
دعوا چون (ايچون) قاضى، قاضى چون (ايچون) الله – حَكم دعوا قاضى است، حَكم قاضى خداست.
دعوا داغارجيق اوسته دير – دعوا سر لحاف ملاست.
دعوا چاناغيدور (و يا داغارجيغيدور) – نظير: پيراهن عثمان است. خون سياوش است.
دعوادا حلوا پايلامازلار – در زمان دعوا حلوا پخش نميكنند. نظير: دعوا اشگنك دارد / سر شكستنك دارد.
دعوا گونونده شير گره ك دالدالانماسين – روز دعوا شير باىد ترديد نكند.
دگمه دوشردير – نظير: زود رنج است.
دگمه منه، دگمييم سنه! – نظير: نى زما و نى ز تو رودم مزن.
دگنك دلى نين، سوپورگه گلينين – چماق ديوانه را است و جاروب عروس را.
دگيرمانچى دان آجيق ائليين چووالين بوش آپارار – هركه از آسيابان قهر كند جوالش را خالى ميبرد.
دگيرمانا گئتسه اصفهان خبرى گتيره ر – هر وقت به آسياب ميرود خبر از اصفهان مياورد.
دگيرمانين يئرينه باخ ايكى گونون ارينه – مراد آنكه مرد دو زنه مانند پر آسيا مدام در تلاش است.
دگيرمانين خوره گین (خوراكين) يئتيرمه سن داش داشى سورتر – اگر خوراك آسيا را نرسانى سنگ ها همديگر را ميسايد.
دگيرمانين داغارجيغى توربا، داغارجيقدير – زينت آسياب تةبره و انبان است.
دلاك دلاكين باشين قيرخاندا پول آلماز – سلمانى كه سر سلمانى ديگر را بتراشد پول نميگيرد.
دلاكليغين بيزيم كچل باشيميزدا ئورگشير – دلاكى را در سر كچل ما ياد ميگيرد.
دلله زندن (دلاله زن) جيب كسن اسكيك اولماز – نظير: از بيشه شغال كم نيست.
دلى اوتانماز قوهومى (قومى) اوتانار – ديوانه خجالت نميكشد اقوامش خجالت ميكشند.
دلى ئوز گوجون بولمز – ديوانه به زور خود واقف نيست.
دلى ائلسيز، ائل دلي سيز اولماز – ديوانه بدون مردم، مردم بدون ديوانه نباشد.
دلى جريمه وئره ر، عقللى رشوه – ديوانه جريمه دهد، عاقل رشوه.
دلى چؤره كچيدن چؤره ك قاپاندا بقال باشينا ويرار -وقتيكه ديوانه از نانوا نان ميربايد بقال بر سرش ميزند.
دلى دلينى گؤرنده چماغينى گيزلده ر – ديوانه چو ديوانه ببيند چماقش را پنهان كند.
دلی دگی، دولودی – دیوانه نیست (کله اش) پراست.
دلی دئمیش ابله اینانمیش – دیوانه گفته و ابله بتاور کرده.
دلی قیرمیزینی سئور، گیج ساری نی – دیوانه از رنگ قرمز خوشش آید، گیج از زرد.
دلی قیز دلی گلین اولار، دلی گلین دلی قاری – دختر دیوانه عروس دیوانه شود و عروس دیوانه پیرزن دیوانه.
دلی دن دوغری خبر – نظیر: خبر راست را باید از آدم دیوانه شنید.
دلی دن عقل اومماخ اولماز – از دیوانه توقع عقل نشاید.
دلی دن عقللی سی اولماز – کسی علقل تر از دیوانه نیست.
دلی لیغ ایننن وئردوغووی بیلیجی لیغینن آلگینه – آنچه را که از روی دیوانگی داده ای با عقل پس بگیر.
دلی نین نه تویی اولسون نه یاسی – مراد آنکه بعضی ها خواه در عروسی و خواه در عزا پاک شورش را در میاورند.
دلییه بال، گیجه حلوا نیلسین – دیوانه را عسل و گیج را حلوا چه کارگر افتد.
دلییه قلم یوخدور – دیوانه ممنوع القلم است.
دلییه هر گون بایرامدیر – دیوانه را هر روز عید است.
دلییه یئل وئر الینه بئل وئر – نظیر: دیوانه را هوئی بس است.
دليك مينجيق يئرده قالماز – مراد آنكه هر چيز مشترى خود را مييابد.