شرابا دوشوب – نظیر: به چاه ویل افتاده است.
شرابا دوشوب
شرابا دوشوب – نظیر: به چاه ویل افتاده است.
شرابا دوشوب – نظیر: به چاه ویل افتاده است.
شر ایش قالا قالا خیره دؤنر – ترجمه: شر به مرور تبدیل به خیر میشود.
شرعده اوتانماق یوخدور – نظیر: لا حیاء فی الدین.
شرع ظاهره حکم ائله ر – ترجمه: شرع به ظاهر حکم میکند. نظیر: الظاهر عنوان الباطل.
شرع کسه ن بارماق آغریماز – نظیر: دستی که حکیم ببرد دیه ندارد.
شرعه گئده ن ئوز سؤزون دانیشار – نظیر: هر که تنها به قاضی رود راضی برگردد.
زحمتی مشاطه چکر، لذتی داماد آپاری – زحمت را مشاطه متحمل میشود و لذت نصیب داماد میگردد.
سّر ساخلاماق ارلیقدور – ترجمه: راز نگهداشتن نشانه مردانگی است.
زیان آجی اولار – ترجمه: زیان تلخ است.
دادیملیقدیر، دویوملوق دگیل – ترجمه برای چشیدن خوبست نه برای سیر شدن.
سّر ساخلاماق ارلیقدور – ترجمه: راز نگهداشتن نشانه مردانگی است.
سّرون دئمه یارووا / یارین دا بیر یاری وار – نظیر: سخن هیچ مسرای با راز دار / که او را بود نیز دمساز و یار.
زنجیر اصلان ایچوندور – نظیر: عار ناید شیر را از سلسله.
زورا داغلار دایانماز – ترجمه: کوه ها نیز زور را تحمل نکنند.
زیان آجی اولار – ترجمه: زیان تلخ است.
زیرناچی قاباخ دیشی دوشندن سورا توبه ائله ر – سورناچی وقتی توبه میکند که دندان پیشیننش بیافتد.
زیانین یاریسیندان قاییتماق قازانجدور – نظیر: ضرر را از هر کجایش بگیری نفع است.
زير زميده (زيرزمينده) اوتوروب طنبى يوخوسى گؤرمه – ترجمه: در زير زمين نشسته خواب تالار مبين.
زيرنانى گن باشيندان پوفلور – ترجمه: سورنا را از سر گشادش ميدمد.
زیگمه باخ، حالیمی خبر آل – نظیر: رنگ رخسار خبر میدهد از سّر ضمیر.
زور قاپیدان گیرنده، داد باجادان قاچار – ترجمه: زور که از در وارد شد عدالت از روزنه فرار کند.
دادانانینان قودورانی ساخلاماق اولماز – کسی را که به چیزی عادت کرده و یا خود را باخته نمیتوان مهار کرد.
دادانمیسان دولمییه، بلکه بیر گون اولمییه – به دلمه عادت کرده ای. اما شاید روزی بدست نباید.
دادیملیقدیر، دویوملوق دگیل – ترجمه برای چشیدن خوبست نه برای سیر شدن.
دارتیلمامیش ده نی وار – نشیر: خیال مرافعه دارد.
دئدوغوندان تولکونونکی قالیب اللهه! – ترجمه: از قرار معلوم کار روباه با خداست! توضیح: شخصی با تیر و کمان و نیزه و یک سگ و یک قبضه تفنگ و یک جوال کاه میرفت. رفیقش پرسید کجا میروی؟ جواب داد: به شکار روباه. باز پرسید: اینهمه وسایل برای چیست؟ پاسخ داد: اول تیر و کمان را بکار میبرم. اگر موفق نشدم تفنگ را بکار میاندازم. اگر توفیق حاصل نشد سگ را رها میکنم. در صورتیکه روباه از دست سگ رها شد و در لانه اش وارد شد با نیزه مستاصلش میکنم و اگر لانه پر عرض و طول بود کاه را جلو لانه آتش میزنم تا مجبور به خروج گردد. رفیقش گفت: «دئدوغوندان…»
دادانانینان قودوران بیر اولار – ویا: دادانانینان قودورانی ساخلاماق اولماز – نظیر: ترک عادت موجب مرض است.
دارقانی (داروغه نی) ایشدن سالدیلار، دئدی جهنم، حلاجه بازارین زیرت زیرتیندان قورتولدوق! – نظیر: کلاه کل را آب برد، به سرم گشاد بود!
داش اوسته اکین اولماز – نظیر: لاله بر سنگ نروید، گنه باران چیست.
داش داشا سؤکشه ر، دووار اولار – ترجمه: سنگ به سنگ تکیه میکند و دیوار به عمل میاید.
داش داشی سیندیرار (ویا: داشی داش سیندیرار) – ترجمه: سنگ است که قادر است سنگ را بشکند.
داش دوشدوغی یئرده آغیر اولار – ترجمه: سنگ بجای خود سنگین است.
داشّاقلی خواجه! – نظیر: کوسه ریش پهن!
داش قیه یه راست گلیب – نظیر: با همدیگر هم شاخ هستند. مناسب همدیگرند.
داشی وار یا قومی؟ مراد آنکه: مگر چه عیبی دارد؟
داغدان قار حواله وئریر – ترجمه: برف از کوه میبخشد.
داغ داغا یئتیشمز آدم آدمه یئتیشه ر – تجمه و نشیر: کوه به کوه نمیرسد، آدم به آدم میرسد.
داغ ساتیب باغ آلیب – نطیر: کوه داده و باغ خریده.
داغ گره ک ییخیلا دره دولا – ترجمه: باید کوه فرو ریزد تا دره پر شود.
دالیدان آتیلان داش توپوغا دگه ر – ترجمه: سنگی که از عقب انداخته شود به پاشنه خورد. نظیر: چراغ پشت روشنائی ندارد.
دالیسی قارلی داغا دایانیب – نظیر: پشت بندش آس است.
دالیسینا دییر پف، اییون گلیر مننن گلمه! = مراد آنکه فلانی خیلی متفرعن است.
داما داما گؤل اولار – ترجمه و نظیر: قطره قطره جمع شود وانگهی دریا شود.
دلاک (دالاک) دلاکین باشین قیرخاندا پول آلماز – وقتی دلاک سر دلاک دیگر را بتراشد دستمزد نمیگیرد.
داملا داملا گؤل اولار، دادا دادا هئچ – ترجمه: قطره قطره دریا شود اما اگر مرتبا مزه چیزی را بچشی تمام میشود.
دامارا باخاللار، قان آلاللار -ترجمه: به نسبت گشادى رگ خون ميگيرند.
دام اولمادون ائشيك اول بارى – شخصى كه پس از باريدن باران سقف اطاقش چكه ميكرد رو به اطاقش گفت: خانه و بام كه نشدى، حداقل بيرون شو.
دام ديوارين قولاغى وار – نظير: ديوار گوش دارد.
دامنان داما گزه ن كوپگين بئلى سينار – سگى كه از بامى به بامى ميرود بالخره ميافتد و كمرش ميشكند.
دانيشماق گوموشدن اولسا، دانيشماماق قيزيلداندير – ترجمه: اگر سخن از سيم باشد خموشى طلاست.