ار ارین گوزگوسودور – مرد آئینه مرد است.
ار ارين گوزگوسيدى
ار ارین گوزگوسودور – مرد آئینه مرد است.
ار ارین گوزگوسودور – مرد آئینه مرد است.
ار همتینن، قوش قانادینان قالخار – مرد با همتش و پرنده با بالهایش به پرواز آید. نظیر: همت بلند دار که مردان روزگار / با همت بلند به جائی رسیده اند.
ار اری یولداشلیقدا، ائو ائوی قونشولوخدا – مرد مرد را در دوستی آزماید و خانه خانه را در طرز همسایگی.
ار چؤره يى ار یانیندا بورج اولور – نان مرد برای مرد قرض است.
ارلیخ دستگیرلیخدى – مردی دستگیری است.
ار چؤلده اولسون چؤره گی ائوده – شوهر بیرون باشد نانش توی خانه باشد. نظیر: شوهرت شغال باشد آردت در تغار باشد.
ازمه سین ازمییم – نفشارد تا نفشارم! توضیح: مردی روستائی بشهر آمد پس از انجام کار های خود برای ادای نماز جماعت در مسجد حاضر شد و پشت سر امام ایستاد. در رکعت اول ظریفی که پشت سر آن روستائی نماز میخواند بیضه های او را با دست گرفته فشار داد. روستائی به گمان اینکه این عمل از رسوم و آداب نماز جماعت آن مسجد است او نیز به نوبه خود دست پیش برد و بیضه های امام جماعت را چسبید و فشرد. امام برای اینکه نماز را نشکند پیاپی کلمه «عظیم» ذکر رکوع را تکرار میکرد. دهاتی عصبانی شد و گفت: «چته؟ چه خبرته؟ ازمه سین، ازمییم!»
استخاره پیس گلدی؟ – استخاره بد آمد؟ مراد آنکه چرا معطلی؟
اسکی دشمن دوست اولماز، ایت دریسی پوست اولماز – دشمن دیدن رفاقت نپذیرد و پوست سگ دباغت.
اسگی سوپورگه نی داما آتارلار – جاروب کهنه را پشت بام میاندازند. نظیر: صوف که کهنه گردد پاتابه میکنند.
اشتاه (اشتها) دیش آلتدا (آلتیندا) اولار – اشتها در بیخ دندان باشد.
اشّکدن سوروشدولار گونده نه قدر یول گئدیرسن؟ دئدی بیز بولر – از خر پرسیدند هر روز چقدر راه میروی؟ گفت آنرا سیخکی میداند.
اشیت، اینانما – بشنو و باور مکن.
اشّگیم ئولمه یونجا بیتینجه، یونجا سارالما توربا تیکینجه – نظیر: بزه نمیر بهار میاد (میاید) خربره و خیار میاد.
اشّگه قیزیل چاتسان قیمتی آرتماز – خر را اگر طلا بار کنند قیمتش نیافزاید.
اشّگی مینیب، حلوانی ییب – نظیر: خرش از پل گذشته (به مرادش رسیده).
اشّک ایشله ر آت ییه ر – خر کار کند و اسب بخورد.
اشّگی نردبانا چیخاردان اندیرماغینی دا باشارار – کسی که خر را بالای نردبان توانست ببرد حتما پائین آوردنش را هم بلد است.
الی بوش اوزی قره – تهی دست و رو سیاه.
اشّگ آنقیراندا ایتین باشی آغریر – خر که عر عر کند سر سگ به درد میاید.
اشّگه مینماخ بیر عیب دوشماخ ایکی عیب – خر سواری یک عیب و افتادن از خر عیب دوم.
ات دیرناقدان آیریلماز – ترجمه: گوشت از ناخن جدا نشود.
اتی سنون سوموکلری منیم – گوشت و پوستش از آن تو، استخوانهایش مال من. جمله ایست که ابوین موقع سپردن اولاد به استاد و معلمین میگفتند. مراد آنکه تا میتوانی از گرده اش کار بکش (حتی اگر لازم باشد کتک بزن، ولی استخوانهایش را نشکن).
ات قوخیینده ایته توی اولار – ترجمه: گوشت که میگندد عروسی سگ است. رجوع شود به: آت ئولنده…
اتینن دیرناغی آییرماق اولماز – گوشت و ناخن را نمیتوان جدا کرد. یعنی دو نفر را که خیلی بهمدیگر نزدیکند (والدین و کودکان، برادر و خواهر، دو قوم و خویش و یا دوست صمیمی) نمیتوان جدا کرد.
اتی اتدن کسه رلر – ترجمه: گوشت را ازگوشت میبرند. نظیر: گوشت را ازنان گاو میبُرند.
اتینن دیرناخ کیمیندیرلر – مانند گوشت و ناخن اند – خیلی بهم نزدیکند. جداشدنی نیستند.
ات گتیرمز کوفته ایستر – ترجمه: گوشت نیاورده کوفته میخواهد.
ات نه قدر آریق اولسا چؤره ک اوستونه مینه ر – ترجمه: گوشت هرقدر هم ناچیز باشد باز هم روی نان مینشیند. رجوع شود به: ده وه نه قدر…
ات ییه ن قوشون دیمدیگی اگری اولار – مرغی که گوشت میخورد نوکش کج است.
اتی دگیرماندا ییب سویون گتیریب بوردا قویوب باشی آلتدا – یخنی (گوشت آب پز) را در آسیاب خورده آبش را آورده اینجا زیر سرش گذاشته.
اطلس نه قدر کهنه اولسا پتوا اولماز – اطلس هر قدر هم کهنه شود پاتابه (مچ پیچ) نگردد. نظیر: از اسب افتاده ایم اما از پا نیافتاده ایم.
اجل گولّه سی بیر دانا اولار – تیر اجل یکی است و دو تا نیست.
اجنه دن قوشون، رعیت دن شاه اولماز – از اجنه شاه بر نیاید و از رعیت شاه.
اختلاطون شیرین گره ک ، شوربا بیلر چؤره گی – آمیزش با تو باید شیرین باشد چنانکه نان و شوربا با هم میجوشد و قدر همدیگر میداند.
احمدین بلالی باشی، کولی قوی توپراغی داشی – احمد خاک بر سر، خاکستر را بگذار و خاک را ببر.مراد آنکه دمی راحتی ندارم.
ارکک اولسان دا دوغ دیشی اولسان دا – نر هم باشی ماده هم باشی بزا. مراد اینکه عجب تکلیف شاقی میکنی!
اکدیم سالدیم بایرا الله ایشین قاییرا – بچه ساختم و ول کردم تو کو چه، بقیه اش را خدا کریم است. در مورد والدینی گفته شود که به تربیت اولاد اهمیتی نمیدهند.
اگری اوتوراق دوز دانیشاق – بیا تا کج بنشینیم اما راست بگوئیم.
اگنیم یاماق گؤتورور، قارنیم یاماق گؤتورمور – سرولباسم را میتوان وصله زد، شکمم را نمیتوان وصله زد.
اوتانیرسان اوزووه الک توت (چک) – اگر خجالت میکشی جلوی صورتت الک بگیر. یعنی حجالت کشیدن معنائی ندارد.
الینه گلمییه نی باباسینا احسان وئریر – نظیر: روغن ریخته وقف امام رضا.
الفی گلیف قانیر کافی کوف – نظیر: کاف را کوف خواند.
الونده قالان مین ایل قالار – هرچه از دسترست دور ماند هزار سال ماند. نظیر: که یخنی (پس انداز) بود هرچه ناخورده ای (نظامی).
انصاف دینین یاریسیدیر – انصاف نصف دین است.
الی بؤیوکلر انگینه یتیشیب – با بزرگان پیوند کرده است.
اللی یاشیندا دانا ایندی دوشوب میدانا – نظیر: سر پیری و معرکه گیری.
انبار(آمبار، آنبار) شیرینده ن ویردی کربلا شیرینه – از شیر انبار گریز زد به شیر کربلا. توضیح: واغظی بالای منبر که حکم اقسام آبها از قبیل آب باران و آب جوی و آب حوض را شرح میداد رسید به حکم آبی که از شیر آب انبار جاری میشود. وقتیکه آنرا نیز شرح دتد گفت: «آقایان از این شیر یاد شیر کربلا افتادم» و شروع به مرثیه کربلا کرد.
او آتلی بیز پیاده – او سواره و ما پیاده. منظور اینکه: ما کجا و او کجا!
ال مرد اولار گؤز نامرد – دست مرد باشد و چشم نامرد. مراد آنکه چشم از کثرت کار واهمه کند ولی دست با رشادت آنرا انجام دهد.