اویناشدان ار اولماز – از فاسق شوهر نیاید.
اويناشدان ار اولماز
اویناشدان ار اولماز – از فاسق شوهر نیاید.
اویناشدان ار اولماز – از فاسق شوهر نیاید.
اول ییاق صونرا دییاق – اول بخوریم بعد صحبت کنیم.
اؤلچمه میش بیچمه – (پارچه را) اول اندازه بگیر بعد ببُر.
اؤلدی وار، دؤندی یوخ (و یا: اؤلمک وار، دؤنمک یوخ) – مرگ هست و بازگشت نیست. مراد آنکه من مصمم هستم.
اؤلن یئریندور ها! – بمیر که جایت هست! مراد آنکه: حقا سفره رنگینی است و اگر بز خوردن مُردی جای ملامت نیست.
اؤله نینن اؤلماق اولماز – با مردگان نتوان مرد. مراد آنکه ماتم و زاری هم حدی دارد.
اؤلوم حقدور قونشولارا؟ – مرگ حق است ولی برای همسایگان؟
اؤلوم دن (ئولومدن) توتماسان قیزدیرمایا راضی اولماز – اگر از مرگ نگیری به تب راضی نشود.
ایکی یوخدی که اوچ اولماسین – هیچ دوئی نیست که سه نشود.
ایکی قرانلیق اشّگین اون شاهیلیق دا قودوغی اولار – خر دو ریالی کره اش بیش از ده شاهی نیارزد. نظیر: آن چنان مادر و این چنین دختر. آن چنان دیگ و این چنین چمچه.
ایکی یانا باخان چری قالار – هر که به دو طرف خیره شود لوچ شود.
ایگنه ایشین چووالدوز گؤرمز – کار سوزن را جوالدور نتواند کرد. نظیر: کاری که چشم میکند ابرو نمیکند.
اوز وئرسن قوهوملوق ادعاسی ائله ر – رو بدهی ادعای خویشی کند.
ایت یانیندا بیگ کیمین، بیگ یانیندا ایت کیمین – پیش سگ رفتاری مثل خان ها دارد و پیش خان رفتاری مثل سگ ها.
ایتین کیچیگی اولاسان، قردشین کیچیگی اولمییه سن – سگ کوچک باش اما برادر کوچک نباش!
ایتی ایته بوغدوراللار – سگ را بجان سگ اندازند. مراد آنکه دزدان و چاقوکشان را بجان هم اندازند تا از دست همه شان خلاص شوند.
ایچریم اؤزومی یاندیریر ائشیگیم اؤزگه نی – درونم خودم را میسوزاند بیرونم دیگران را.
ایسلانمیشین یاغیشدان نه دردی وار! – آدم خیس را از باران باکی نیست.
ایش کیشی نین زینتیدیر – کار زینت مرد است.
ایگیت امک ایتیرمز – جوانمرد نیکی را فراموش نکند. توضیح: ترجمه «ایگیت» به فارسی مشکل است. منظور مردی است جوان، لوطی منش، طرفدار حق و عدالت اما آماده دعوا و مبارزه…
ایگیت میداندا بللی اولار – مرد در میدان شناخته شود.
ایگیت یا هراتدا گره ک یا یئر آتدا – جوانمرد باید یا در هرات بجنگد و یا زیر خاک باشد.
ایگیتلیگ اوندور، دوققوزی دوندور – جوانمردی ده را دارد، نُه تایش عبارت از لباس است. مراد آنکه احترام مرد بسته به لباسش است.
ایگیتین آدی چیخینجا جانی چیخار – تا جوانمردی نام برآورد جانش در میاید.
ایگیتین یوخسولونا دلی دییه رلر – اگر جوانمردی فقیر بود او را دیوانه مینامند.
ایلان ایلان یئمیینجه اژدها اولماز – مار تا مار نخورد اژدها نشود.
ایلان چیخدیغی باجانی یاخشی تانیر – مار سوراخی را که از آن بیرون آمده خوب میشناسد.
ایلان ییپ اژدها اولوپ – مار خورده و افعی شده.
ایلان ویران (ووران، سانجان) آلا چاتیدان قورخار – مار گزیده از ریسمان رنگی میترسد.
ایلان هر یانا اگری گئتسه اؤز یوواسینا دوز گئده ر – مار به هر کجا هم که کج رود به لانه خود راست میرود. نظیر: کارد دسته خود را نبُرد.
ایلانی سید احمدین الیینن توتور – مار را بدست سید احمد میگیرد (یعنی خودش زیر خطر نمیرود).
ایلانی شیرین دیل یوواسیندان چیخاردار – زبان شیرین مار را از لانه اش بیرون کشد.
ایلانین زهله سی یارپوزدان گئده ر، او دا گله ر بیته ر یوواسی نین قاباغیندا – مار از پونه بدش آید پونه هم درست میاید جلوی لانه مار سبز میشود.
ایلانین قنیمی بالاسیدیر – بچه مار وبال مار است. نظیردم روبه وبال روباه است.
ایلانین قویروغون ایاخلاماسان، دؤنوب ساشماز (سانجماز) – تا پا روی دُم مارنگذاری برگشته نیشت نمیزند.
ائل آتان داش اوزاغا دوشه ر – سنگی که مردم بیاندازند دور تر افتد.
ائل گوجی، سئل (سیل) گوجی – قدرت ایل مثل قدرت سیل است.
ائل دلی سین چؤله آتماز – ایل دیوانه اش را طرد نکند.
ائلچی یه زوال یوخدور – فرستاده را زوال نیست. نظیر: المامور معذور. نامه رسان مسئول نامه نیست.
ائل ایچون آغلایان گؤزسوز قالار – کسی که که برای ایل (جامعه) گریه کند نابینا شود.
ائل (ایل) ییلاغا دایاندی، قیر قیر ایندی اویاندی – ایل به ییلاق (سرد سیر) رسید و «قیر قیر» تازه از خواب بیدار شد. توضیح: «قیر قیر» مرغ کوچکی است که پس از کوچ کردن ایل در «یورت» میگردد و از ریخت و پاش ایل شکمی سیر میکند.
ائل دلی اولسا ملایا گئده ر، ملا دلی اولسا هارا گئده ر؟! – ایل اگر دیوانه شود پیش ملا رود. اگر ملا دیوانهشود کجا رود؟
ائو ییه سی ائوین قبله سین یاخشی تانیر – صاحبخانه قبله خانه را بهتر از هرکس داند.
ائل آغزی چووال آغزی – زبان مردم بی بند و بار است.
اوغری پیشیک آغاچ گؤتورمه میشدن بللی اولار – چوب را که بردارند گربه دزد معلوم میشود.
اوزاقدان باخانا دؤگوش آسان گلیر – به نظاره بر جنگ آسان بود.
مال داوارا زیانی یوخدی – ترجمه: زیانی به گاو و گوسفند ندارد. (توضیح: آخوندی که بعنوان مهمان پیش ایلی رفته بود وقت ظهر شروع به گفتن اذان میکند. در بین اذان خان ایل که از شکار میرسد از افراد میپرسد که این مرد چرا داد میزند؟ جواب میدهند خان سلامت باد، اذان میخواند. خان مجددا میپرسد: این کار وی به گاو و گوسفندان زیان دارد یا نه؟ پاسخ میدهند: «مال داوارا زیانی یوخدی.» خان میگوید حالا که اینطور است هر قدر دلش میخواهد بخواند.)
ماتاهیم (متاعیم) ماتاه اولونجا بازاریم بازار اولسون.
واردان یوخدان چیخیب – نظیر: از هستی ساقط شده.
وارین وئره ن اوتانماز، یوخون وئره ن دلی دی ترجمه: کسی که دارد و بذل میکند خجالت نمیکشد، کسی که ندارد و بذل میکند دیوانه است.