کاسب اوشاغی اولمییاسان! – نظیر: نداری است و هزار عیب!
کاسیب اوشاغی
کاسب اوشاغی اولمییاسان! – نظیر: نداری است و هزار عیب!
کاسب اوشاغی اولمییاسان! – نظیر: نداری است و هزار عیب!
کاسبین دیواری آلچاق اولار – نظیر: چراغ مفلسی نوری ندارد.
کوتک ییه نین کیسه سیندن گئده ر – ترجمه: هر که کتک خورد از کیسه اش رفت.
کت (کند) ندور، قند ندور؟ – ترجمه: ده کجا و قند کجا؟ یا: ده رفتن و قند همراه بردن؟
کت (کند) یوخدی که باشینا بلا گلمه سین – ترجمه: دهی نیست که دچار بلا نشده باشد.
کچل باشیما سقیز سالمیسان یا کور گؤزومه داری؟ مراد آنکه چرا بیخود منت میگذاری؟
کئچل داوا بیلسه ئوز باشینا ائله ر – نظیر: کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی.
کچلین آدین قویاللار زلفعلی! – ترجمه: نام کچل را میگذارند زلفعلی.
کچلین توکدن آجیغی گلر – ترجمه: کچل از مو بدش آید.
کچلین کچللیغیینان نه ایشون وار، ایشینین گئچرلیغین اولسون (مراغی) – ترجمه: ترا چکار با کچل بودن کچل، ببین کارش چطور است.
کئچلینکی بؤرکی دوشنه جاندیر – نظیر: چو سر برهنه کند تا بجان بکوشد کل.
کتخدالیق حسابی گئده ن ائوینه بوشلی (بورجلی) گئده ر – ترجمه: آنکس که کباده کدخدائی میکشد مقروض بخانه میرود.
کدخدانی گؤر، کندی چاپ – ترجمه: با کدخدا بساز و ده را بچاپ (غارت کن).
کساد بازارین گلیری اولماز – ترجمه: بازار کساد درآمدی ندارد.
کسّک اوتوروب داش ایچون آغلیر – خاشاک نشسته بحال سنگ گریه میکند.
کسنین اوزون، تیکن آغاردار – ترجمه: روی کسی را که می بُرد کسی سفید میکند که میدوزد.
کشیشلیغیمی دانیسان، ارمنی لیغیمی که دانا بولمه سن! – کشیش بودنم را انکار میکنی، اما ارمنی بودنم را که دیگر نمیتوانی انکار کنی! نظیر: از اسب افتاده ام، از نسل که نیافتاده ام.
کفگیر قازانین تکینه دگیر – ترجمه: کفگیر به ته دیگ خورده.
ککلیک باشین قویلار قارا، قویروغوندان خبری اولماز – کبک سرش را میکند زیر برف و از دُم خودش هم بی خبر میشود.
کماله بئل باغلاما، کمال باغی سووارماز – ترجمه: به امید کمال منشین چونکه کمال باغ را آبیاری نخواهد کرد.
کنکن قویونی نه قدر درین قازسا ئوزونی تکینده گؤره ر – نظیر: چاه کن همیشه در قعر چاه است.
کؤچ کؤچر ایت یوگوره ر، ایکی سی بیر منزله چاتار – قافله کوچ میکند و سگ میدود اما هر دو در یک آن به منزل میرسند.
کیچیک داش دا باش یارار – سنگ کوچک هم سر بشکند.
کیچیکدن خطا بؤیوکدن عطا – نظیر: از بزرگان عفو بوده است و از فرودستان گناه.
کؤرپونی گئچنه جن ایی یه دایی دیه – تا از پل نگذشته ای خرس را دائی بخوان. نظیر: از برای مصلحت مرد حکیم / دم خر را بوسه زد خواندش کریم (مولوی).
کور توتدوغون بوراخماز – کور آنچه را که گرفته دیگر ول نمیکند.
کور قوشون یوواسینی تاری ئوز الیینن تیکه ر – لانه مرغ کور را خداوند با دست خودش میسازد.
کور نه ایسته ر، ایکی گؤز، بیری ایری بیری دوز – نظیر: کور از خدا چه خواهد؟ دو چشم بینا.
کوره کن سن یا نکیر و منکر؟ – دامادی یا نکیر و منکر؟ توضیح: دامادی کم رو و خجول برای آنکه در صحبت را با عروس باز کند دلی بدریا زده و میپرسد: اصول دین چند است؟ عروس هم که بر عکس از آن دختران دریده بود با تمسخر پاسخ میدهد: «بگو ببینم تو دامادی یا نکیر و منکر؟»
کور یا بوردا یا بغداددا – کور چه در اینجا باشد و چه در بغداد فرقی نمیکند.
کورونان چؤره ک یینده آللهی آرادا گؤر – وقتی که با کور غذا میخوری خدا را در میانه ببین (خدا میبیند که تو چقدر میخوری و او چقدر میخورد).
کوزه گر سینیق قابدان سو ایچر – کوزه گر از کوزه شکسته آب خورد. و ینظیر: زن کفاش و نعلبند همیشه پا برهنه است.
قمار ناشینی سؤوه ر – قمار ناشی را دوست دارد.
قوجا ئوکوزی ئولدورمک اولار، اولکوتمک اولماز (شاهسونی) – گاو پیر را میتوان کشت اما نمیتوان رم داد.
قورتداسان قوردی چیخار – مراد آنکه: لفتش بدهی گندش در میاید.
قوردا دئدیلر سنی چوبان ائلییبلر. آغلادی. سوروشدولار نییه آغلیسان؟ دئدی: قورخورام یالان اولا. – به گرگ گفتند ترا چوپان کرده اند. شروع کرد به گریستن. گفتند چرا گریه میکنی؟ گفت: میترسم دروغ باشد.
قورد اتی قوردا حرامدیر – گوشت گرگ برای گرگ حرام است.
قوهون شیرینلیقدان چاتدار (چاتلار) – خربزه از شیرینی میترکد.
قوناقا اوز وئرسن طاقچه لری گزه ر – نظیر: مهمان را که روی دهی صاحبخانه میشود.
قونشویا اومود اولان شامسیز قالار – به امید همسایه بنشینی شب گرسنه میمانی.
قاپیدان قوورسان باجادان گلیر – نظیر: در را بندی سر از روزن در آرد.
قاپیسین ایت آچار پیشیک ئورتر – مراد آنکه کم رفت و آمد دارد.
قاپین اوجا قاییر، دوه سین الله یتیره ر (مراغی) – در خانه ات را بلند بساز، شتر را خدا میرساند.
قاچان دا اللهی چاغیرار، قووان دا – هم تعقیب کننده و هم فراری نام خدا را خوانند.
قاچاغا یئر ده وار، گؤی ده – برای کسی که قاچاق است هم زمین هست و هم آسمان.
قاچانی قوومازلار – کسی را که فراری است تعقیب نمیکنند.
قاچماق دا هنر دیر، قووماق دا – فرار کردن هم هنر است تعقیب کردن هم.
قارانلیق یئرده داش آتیر – نظیر: تیر به تاریکی میاندازد.
قار سوسوزلوق قاندیرماز، قاوورقا قارین دویورماز – برف رفع عطش نکند، گندم بو داده شکم سیر نکند.
قارقاینان یولداش اولانین بورنی نجاستده اولار – نظیر: هر آنکو زاغ باشد رهنمایش – به گورستان بود پیوسته جایش.