قیرخ ایلین یولچوسودی، ایندی سوروشور جمعه گئجه سی نه وقتدی – چهل سال است که گدائی میکند و تازه میپرسد شب جمعه کی است.
نویسنده: Abbas Djavadi
قردشلر ساواشدی
قردشلر ساواشدی، ابله لر ایناندی – برادران دعوا کردند و ابلهان به این باور کردند.
قارداشا باخارلار
قردشه باخاللار، باجیسین آلاللار – برادر را دیده خواهر را خواستگاری کنند.
قارا بخت
قره بخت داغلارا چیخاندا داغلاری دومان آلار – نظیر: بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد / یا سقف فرود آید و یا قبله کج آید.
قوچ ایگیت داییسینا چکر
قوچ ایگیت داییسینا چکر – آدم جوانمرد به دائی اش میرود (شبیه دائی اش میشود).
قلب مال
قلب مال صاحبینه قاییدار – نظیر: سکه شاه ولایت هر جا رود پس آید.. و یا: ما بد به ریش صاحبش.
قلبدن قلبه
قلبدن قلبه یول اولی – دل بدل راه دارد.
قیلیچ
قیلیچ قینین کسمز – شمشیر غلاف خود نبُرد.
قیلیچ، قول
قیلیچ همان قیلیچدیر، قول همان قول دگیل – شمشیر همان شمشیر است اما بازو همان بازو نیست. توضیح: گویند سلطان عثمانی از شاه اسماعیل صفوی درخواست کرد که شمشیری را که با آن لوله توپ عثمانی را بدو نیم کرده بود برای وی بفرستد.شاه اسماعیل دعوت سلطان را اجابت کرد. وقتیکه شمشیر به دارالخلافه رسید و سلطان در حضور اعیان و اشراف آنرا بر روی لوله توچی آزمود اثر مطلوب را بدست نیاورد و بنا براین نامه ای به شهریار صفوی نوشت و گله کرد که معلوم میشود شاه قزلباش یک شمشیر را از برادرش مضایقه کرده است. شاه اسماعیل در پاسخ نوشت: « شمشیر همان شمیر است اما بازو همان بازو نیست.»
قورتدان قورخان
قورتدان قورخان قویون ساخلاماز – آنکه از گرگ میترسد گوسفند پرورش نمیدهد.
فالچی یا گئتسن
فالچی یا گئتسن دعا وئره ر، حکیمه گئتسن دوا.
فرشی خوابینا سیغارلیر
فرشی خوابینا سیغارلیر. نظیر: نان را به مظنه روز میخورد.
فعله سن؟
فهله سن یا مدعی؟ – فعله ای یا مدعی؟
بابلی بابین تاپباسا
بابلی بابین تاپماسا، گونی آخ وایینان گئچر. ترجمه: هر کس کفوش را پیدا نکند روزگارش با آه و ناله سپری خواهد شد.
بابا دييه ر بوللى گره ك
بابا دییه ر بوللی گره ک یا درمانی یا دردی – نظیر: وئردون دویور، ویردون ییخ و یا: الاحسان بالاتمام.
بارک اللهی ائشگه دییه للر
بارک اللهی ائشگه دییه للر – ترجمه: بارک الله به ابلهان گویند. نظیر: بارک الله قبای کسی را رنگین نمیکند.
باسانى كسمزلر
باسانی کسمزلر – غالب را سر نبرند. نظیر: مرگ برای ضعیف امری طبیعی است.
باخماغینان آدمیزاد ئورگشسیدی…
باخماغینان آدمیزاد ئورگشسیدی، ایتلر سلاخ اولاردی – ترجمه: اگر آدمیزاد با دیدن میتوانست یاد بگیرد سگان سلاخ میشدند.
باتیرمامیش اوجاق باشی
باتیرمامیش اوجاق باشی قویماییب. نظیر: تلی پاک نگذاشته است. توضیح: روباهی که به درد چشم مبتلا بود به شغالی مراجعه و درمان خواست. شغال دستور داد از خاک تلی که در آنجا ملوث کاری نکرده ای قبضه ای بردار و توتیا کن امید است بهبود یابی. روباه زارزار بگریست و گفت: اگر چاره به این منحصر است کوری چشم من حتمی است زیرا تلی پاک بجا نمانده ام.
باخدون یارون یار دگیل
باخدون یارون یار دگیل، ترکین قیلماق عار دگیل. ترجمه: اگر دیدی که یارت یار نیست، ترک کردنش عار نیست.
باش یولداشی یوخدى
باش یولداشی یوخدور، آش یولداشی چوخدور – یار جانی کم است و یار نانی بسیار.
باجين، جيجين
باجون دا جیجون کیمیندی. نظیر: هر دو سر و ته یک کرباسند.
باجاناخ باجاناغی گؤرنده
باجاناق باجاناغی گؤرنده قاشینما توتار – وقتی باجناق باجناق را می بیند خارشش میگیرد. نظیر: مهمان از مهمان خوشش نمیاید.
پاپازا تک خال سالیر
پاپاسا تک خال سالیر. ترجمه: برای شاه آس میاورد. نظیر: خال بالا دست میارد.
پالازا بورون
پالازا بورون، ائلینن سورون. ترجمه: جاجیم پوش، با جامعه بجوش. نظیر: خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.
پامبوخچى، آغ ايت
پامبوقچونون آغ ایتدن آجیغی گلر – ترجمه: پنبه فروش از سگ سفید بدش میاید.
پامبوغونان باش کسیر
پامبوغونان باش کسیر – ترجمه: با پنبه سر میبرد، نظیر: خر را با نمد داغ میکند.
پامبوغونان اود
پامبوغونان اود بیر یئره ییغیشماز – ترجمه: آتش و پنبه یکجا جمع نشود.
پای وئریب دردیندن ئولمه
پای وئریب دردیندن ئولمه – نظیر: زشت بود دادن و واخواستن.
پتیکله دونقوز
پتیکله دونقوز داریدان چیخماز – با جادو جنیل خوک از مزرعه ارزن بیرون نیاید.
پزه ونگین آخری درویش اولار
پزه ونگین آخری درویش اولار – ترجمه: آخر جاکشی درویشی است. نظیر: عاشق چو پیر گشت قرمساق میشود.
پنیر چؤره گه ال یوسان
پنیر چؤره گه ال یوسان، پلووا گره ک غسل ائلییه سن – ترجمه: اگر برای نان و پنیر دست بشوئی برای پلو باید غسل کنی!
پولون وار گیریش
پولون وار گیریش، یوخوندی سوروش! ترجمه: پول داری بفرما تو، نداری بفرما بیرون!
باسا باسا گوله شن
باسا باسا گوله شن پهلوان اولار – با لنگ کردن های متمادی است که کشتی گیر پهلوان میشود.
يابويا تيمار
یابویا تیمار ایلسن شیللاغ آتار – ترجمه: اگر یابو را تیمار کنی جفتک میاندازد!
ياتار ياتار باشى شيشر
یاتار یاتار باشی شیشر دوراندا بیتین آختاری – اتی وئره ر پیشیگه، قونشونون ایتین آختاری.
ياتان اؤلمز
یاتان ئولمز، یئتن ئولر – نظیر: اجل گشته میرد نه بیمار سخت.
یاتان آردینجا اوياخ اولماسين؟!
یاتان آردینجا اویاق اولماسین؟! ترجمه: مبادا شخص بیداری بدنبال شخصی باشد که در خوابست؟!
يا حسن كچل، يا كچل حسن
یا حسن کچل یا کچل حسن – به معنای: این و آن فرقی نمیکند.
یاخشی اوردووی یئللندیرمیسن
یاخشی اوردووی یئللندیرمیسن، اگر باغبان امرود وئره (ریاحی) – نظیر: کار از استاد میترسد (رومی).
ياغاندا ايچ
یاغاندا ایچ، کسنده یات – نظیر: نم نم باران به میخواران خوش است.
یاغلی الوویچك
یاغلی الووی چک ئوزگه لرین باشینا – این دست چربت را بر سر دیگران بکش. نظیر: این شتر را جلوی منزلی دیگر بخوابان.
یاغلییدی، پیشیک آپاردی
یاغلییدی، پیشیک آپاردی – چربی بود گربه برد. نظیر: لولو برد.
ياغماسان دا، گورولدا
یاغماسان دا گورولدا – حتی اگر نمیباری لااقل غرشی کن!
يامان گونون عمرى
یامان گونون عمری آز اولار – عمر روزهای بد کوتاه است.
يامان يرده ييخيلديم
یامان یئرده ییخیلدیم توتمادی یاد الیمدن / فلکین داد الیندن اولمادیم شاد الیندن.
يا مجتهد، يا مقلد
یا مجتهد اول یا مقلد – یا مجتهد باش و یا مقلد. نظیر: چون پیمبر نئی ز امت باش.
يا موسى…
یا موسی، کتکی ده یئدون شیر برنجی ده – یا موسی، هم کتک را خوردی و هم شیر برنج را – روزی که حضرت موسی برای مناجات به طور رفته بود از حضرت باریتعالی پرسید که من امروز ناهار را چه خواهم خورد؟ جواب شنید: شیر برنج خواهی خورد! حضرت موسی بمنظور اطمینان خاطر که به رای العین ببیند که چگونه مشیت الهی تحقق پیدا خواهد کرد تصمیم میگیرد که آنروز را تا میتواند شیر برنج نخورد و برای این منظور سر به بیابان مینهد تا از آبادی دور باشد . پس از مدتی طی طریق به چوپانی تصادف کرده و خوراکی میخواهد. چوپان فورا بزی را دوشیده و با کمی برنج که در انبان داشت شیر برنج لذیذی پخته به حضور مهمان میاورد ولی حضرت موسی از خوردن امتناع میکند. چوپان که از این حرکت عصبانی میود چوب دستیش را بر سر پیغمبر خدا فرود آورده و داد میزند: چرا معطلی؟ چه عیبی میگذاری؟ در زیر شکنجه حضرت موسی شیر برنج را تا آخر میخورد. آنگاه خطاب میرسد که: «یا موسی، هم کتک را خوردی و هم شیر برنج را!»
يانانا يانماخ گره ك
یانانا یانماق گره ک – دلسوز را باید دلسوزی کرد.
یانان یئرده اوت بیتمز
یانان یئرده اوت بیتمز – در شوره زار علف نروید. نظیر: زمین شوره سنبل بر نیارد / در او تخم عمل ضایع مگردان.
