.ائله (ایله) بير دده سينى ئولدورموشم – گوئى با هم پدر كشتگى داريم
ائله بير دده سينى ئولدورموش
.ائله (ایله) بير دده سينى ئولدورموشم – گوئى با هم پدر كشتگى داريم
.ائله (ایله) بير دده سينى ئولدورموشم – گوئى با هم پدر كشتگى داريم
ائله (ایله) بير سامره يولچوسودى – مثل اينكه گداى سامره است. با اين تشبيه به انسان هاى سمج اشاره ميكنند.
ائله بير سووا دوشموش سيچاندير – مثل موش آب كشيده است.
ائله بير قاريشقييه مينيب – گوئى سوار مورچه شده است. منظور اينكه آمدنش خيلى طول ميكشد.
ائله بيل قوش ديمديگينده گتيريب – مثل اينست كه مرغ در منقارش آورده. حبوبات تميز و پاكيزه را گويند.
ائله بير داليسيجان آتلى قوور – گوئى سواره در حال تعقيبش است. اشخاصي را ميگويند كه در را بشدت ميكوبند و عجله دارند.
ائله (ایله) دانيشير كه پيشميش تويوغون گولماغى گلير – چنان حرف ميزند كه مرغ بريان خنده اش ميگيرد. مراد آنكه حرفهاى باورنكردنى و مسخره ميگويد.
ائله (ایله) شور ايدى كه خان دا بيلدى – چنان شور بود كه خان هم فهميد.
ائله (ایله) كچل دگيل كه قاتماغى يئره تؤكوله – از آن كچل هائى نيست كه شوره هايش بزمين بريزد. يعنى: رد پائى بجا نميگذارد.
ائله (ايله) يئرده ياتماز كه آلتينا سو گئچه – جائى نميخوابد كه زيرش خيس شود. مراد آنكه آدم فوق العاده محتاطى است.
او قدر سمن وار كه ياسمن يادا دوشمور – آن قدر (گل سه برگ) هست كه ياسمن به ياد آدمى نميافتد.
اول نماز صونرا نیاز – اول نماز بعدا نیاز.
ائله يه كه هميشه ييه سن – چنان خور كه هميشه بخورى. نظير: هر آفتى را سببى است، سبب درويشى اسراف است.
اى ميخى مسمارا دؤندرن الله! – اى خدائى كه ميخ را تبديل به مسمار ميكند! توضيح: گويند سلطان محمود غزنوى آهنگرى را مامور ساخت كه در ظرف يك هفته مقدار زيادى ميخ كه براى اردوكشى لازم بود تهيه نمايد. آهنگر هر چه عجز و لابه نمود كه ميخهاى سفارشى در عرض يك هفته تمام نميشود بخرج سلطان نرفت كه سهل است صنعتكار را تهديد هم نمود كه اگر سفارش در سر موعد حاضر نشود سرب داغ به حلق وى خواهد ريخت. آهنگر بدبخت هفت روز و شب تمام خواب و خور را بر خود حرام كردو لاينقطع ميخ ساخت ولى نتوانست بيش از دو ثلث سفارش را انجام دهد. شب آخر كه همچنان مشغول كار بود و بر مرگ خود حتم داشت دست نياز بجانب پروردگار دراز نموده و از صميم قلب دعاكرد. صبح زود در زدند. آهنگر با ترس و لرز براى گشودن در رفت و پرسيد كيست؟ از پشت در صدائى جواب داشت: فرستاده دربارم زود چهار عدد مسمار براى تابوت سلطان كه شب گذشته برحمت ايزدى پيوسته بساز و بده ببرم. آهنگر بى اختيار گفت: «اى ميخى مسمارا دؤندرن الله!»
ايمانيم يوخ شيطان آپارا، ماليم يوخ ديوان – نه ايمانى دارم كه شيطان ببرد و نه ثروتى كه ديوان ببرد. نظير: درويش در قافله ايمن است.
اينانما گيلن دوستووا، سامان تپه ر پوستووا – به دوستت اعتماد مكن چرا كه ميتواند كاه در پوستت پُر كند.
ائو ييه سى ائوين قبله سينى هاميدان ياخشى بيله ر – صاحبخانه قبله خانه را بهتر از هر كس ديگرى ميداند.
ايها وار داغا چيخاردار، ايها وار داغدان انديره ر – ايها داريم تا ايها.
عاشق اولان کوردی – ترجمه: عاشق ها کورند.
عاشق اوز وئره ن یئرده آز قالسا یوز ایل قالار.
عاشيخ اوز وئره ن یئرده آز قالسا یوز ایل قالار.
عاشيق گؤردوغون سؤیله ر – نظیر: قلندر دیده گوید.
عاشیق هارا گئده ر دمی یانینجا (مراغی) – ترجمه: نوازنده هرجا رود آلت موسیقی اش (و یا نوازنده بالابان خود) را هم باید با خودش ببرد.
عاشقی ییغاللار اویناماقدان ئوتور – قاب را برای بازی جمع کنند. مراد آنکه ثروت را باید خرج کرد.
عالم عالمیندور، کچل ده خاله میندور – نظیر: هر کی بفکر خویشه، کوسه بفکر ریشه.
علی سی دلی، ولی سی دلی، بو قیریلمیشین هاممیسی دلی! – مراد آنکه اینجا همه دیوانه شده اند!
عمی (عمو) عمی دییرم که منه قوش توتاسان – عموجانت میخوانم که برایم مرغ بگیری.
عوض عوض اولدی – این با آن در.
طاسیم دامدان دوشوب، جینگیلتیسین عالم ائشیدیب. نظیر: کوس رسوائی ما بر سر بازار زدند.
طالعون قوزدا سینا، اوغولدا قیزدا سینا. ترجمه: بختت را در گردو آزمایش کن، در پسرت و دخترت آزمایش کن (تا ببینی چقدر خوشبخت هستی).
طاووس هر یانه باخار فرحلنر، ایاغینا باخار غصه لنر. نظیر: طاوس را به نقش و نگاری که هست خلق – تحسین کنند و او خجل از دست و پای خویش.
طاماحی (طمعی) مرتضی علی نین کرمیندن چوخدی – ترجمه: طمعش ار کرم مرتضی علی بیشتر است!
طشت باشی آغ بخت اولور (ختائی) – مراد آنکه اگر بخواهند دشتمالی را در طشت بشویند از هر سو البسه سفید شروع به باریدن میکند.
طرلان سار یئری وئرمز – ترجمه: کار باز از سار نیاید. نظیر: کاری که چشم میکند ابرو نمیکند.
طویدا (تویدا) دونووی تانیدون؟ – ترجمه: در جشن قبایت را شناختی؟
طلبه نین ائوی او وقت ییخیلار کی، ایکی یئره وعده سی اولا – طلبه زمانی بدبخت میشود که به دو خانه وعده داشته باشد.
طویدا (توی دا) کیسه نین باشین سووزی باغیله باغلاللار – ترجمه: در عروسی سر کیسه را با بند سبزی (تره) می بندند. مراد آنکه در عروسی سر کیسه را باید شل کرد.
طویدان صورا حنانی ماتحته یاخاللار – ترجمه: بعد از عروسی حنا را به ماتحت بندند. نظیر: قبای بعد از عید گل منار را خوب است.
صابون قره پالازی آغارتماز. ترجمه: گلیم سیاه را صابون نمیتواند سفید کند.
صاحبینه نه گون آغلادی که منه نه گون آغلییه. نظیر: مال مرده، عقب مرده.
صاحبخانه کیفلننده قوورما کوپی گلر ائوین آراسینا. ترجمه: صاحبخانه که مست کرد خُم قورمه وسط اطاق میاید.
صاققالیوا (ساققالووا) توپوره جاغیمیش آغزووا دوشوب! – ترجمه: میخواسته به ریشت تف کند، به دهانت افتاده! ماخوذ از داستان معروف.
صاقالووی اوشاق موشاق الینه وئرمه! – نظیر: عنان را به کهتر نباید سپرد.
صبر ائلییه ن مراده یئتر – ترجمه: صبر کن به مرادت میرسی.
صبر، صبر، آخری بیر سینیق قبر – ترجمه: صبر آخرش قبری است آنهم شکسته و ریخته. نظیر: مگر من صبر ایوب دارم؟
صبرینن حلوا پیشر ای قورا سندن (بسله سن اطلس اولار توت یرپاغیندان) – ترجمه و نظیر: گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی.
صدقینن قره داشدان مطلب آلماق اولار – ترجمه: با خلوص نیت از سنگ سیاه هم میتوان مراد طلبید. r
صدقینن قره داشدان مطلب آلماق اولار – ترجمه: با خلوص نیت هم از سنگ سیاه نمیتوان مراد طلبید.
صفی نین دشمنلری، چاتدیون! صفی نمازه گئدیر! (حاج حسین ختائی) – ترجمه: ائ دشمنان صفی، بترکید! صفی میرود نماز بخواند!
شاهین دا دوه لری ایاق یالین گزه ر – شتر های شاه هم پا برهنه میگردند.
شادلیقیوا شیونلیق ائله مه – نظیر: خوشی زیر دلت را نزند.
شامی اولمییانین چاشتی اولماز – ترجمه: آنکه شام ندارد چاشت هم نخواهد داشت.